دسته: سلامت

  • دانشمندان میگویند : طول عمر انسان ممکن است از حدی بیشتر نشود

    طول عمر ما ممکن است در واقع محدودیت سختی داشته باشد. در مطالعه جدیدی که در این هفته انجام شد، دانشمندان نشان دادند که افزایش طولانی مدت امید به زندگی جمعی که در قرن بیستم مشاهده شد، اخیراً شروع به کاهش کرده است. به گفته محققان، یافته‌ها نشان می‌دهد که تمرکز صرف بر افزایش طول عمر ممکن است کوته‌بینانه باشد.

    امید به زندگی در بدو تولد معیاری است که معمولاً از سلامت کلی یک منطقه استفاده می شود. این تخمین می‌زند که با توجه به روند فعلی مرگ‌ومیر در میان گروه‌های سنی مختلف، انتظار می‌رود میانگین متولدین یک سال خاص (مثلاً 2024) چه مدت زنده بماند.

    با شروع قرن بیستم، امید به زندگی به طور پیوسته در سراسر جهان افزایش یافته است، که عمدتاً به لطف پیشرفت‌های پزشکی بزرگ مانند بهبود وضعیت بهداشتی و داروهایی مانند آنتی‌بیوتیک‌ها است. اما استوارت جی اولشانسکی و سایر محققان اکنون دریافته‌اند که این افزایش در دهه‌ های اخیر کند شده است – پدیده‌ای که اولشانسکی و تیمش برای اولین بار مدتی پیش پیش‌بینی کردند که اتفاق می‌افتد، که مورد انتقاد بسیاری از دانشمندان قرار گرفت.

    اولشانسکی، استاد دانشکده بهداشت عمومی در دانشگاه ایلینویز شیکاگو که مدت‌ها پیری را مطالعه کرده است، گفت: “ما سه دهه منتظر ماندیم تا ببینیم واقعاً چه اتفاقی افتاده است، و بنابراین اکنون پاسخ را می دانیم، و این همان چیزی است که در این مقاله آمده است. و پاسخ دقیقاً همانگونه است که پیش بینی کرده بودیم.”

    تیم اولشانسکی داده های مرگ و میر را از کشورهایی با بالاترین امید به زندگی از جمله ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، فرانسه و اسپانیا مورد مطالعه قرار دادند. آنها همچنین ایالات متحده را برای مقایسه در نظر گرفتند، که امید به زندگی بالاتر از بسیاری از کشورهای دیگر، اما همچنین کمتر از بسیاری از کشورهای همتا داشته است. آنها به ویژه بر مطالعه روند بین سال های 1990 تا 2019 متمرکز بودند.

    در مجموع، آنها دریافتند که در حالی که امید به زندگی همچنان رو به افزایش است، نرخ افزایش به طور قابل توجهی کاهش یافته است، به ویژه از سال 2010. آنها همچنین دریافتند که انتظار می رود تعداد کمی از افرادی که در سال 2019 در این کشورهای با بهترین عملکرد متولد شده اند به سن 100 سالگی برسند. حدود 12.8 درصد از زنان و 4.4 درصد از مردان احتمال ابتلا به آن را دارند.

    در ایالات متحده، این شانس بدتر است، به طوری که حدود 3.1 درصد از زنان و 1.3 درصد از مردان متولد سال 2019 انتظار می‌رود به 100 برسند. یافته‌های این تیم روز دوشنبه در Nature Aging منتشر شد.

    اولشانسکی گفت: “البته، در سه دهه گذشته هنوز پیشرفت هایی در امید به زندگی وجود داشت، اما به طور قابل توجهی کاهش یافت و در زمانی که پیشرفت در فناوری پزشکی شتاب گرفت، کاهش یافت. بنابراین، اگر واقعاً فناوری‌های افزایش دهنده زندگی و کاهش بیماری‌ها تأثیری را می‌گذارند که برخی افراد فکر می‌کنند، امید به زندگی باید به سمت بالا افزایش می‌یابد، اما اینطور نشد. در واقع، سرعت آن در ایالات متحده به میزان قابل توجهی کاهش یافت.”

    طول عمر

    برای اولشانسکی، پیام اولیه این تحقیق به اندازه کافی ساده است. به همان اندازه که دارو تا امروز در طولانی کردن عمر ما ارزشمند بوده است، این پیشرفت ها معمولاً به جای تأخیر در روند پیری و بسیاری از بیماری های مضر، بر درمان یک بیماری خاص مرتبط با افزایش سن، مانند سرطان یا بیماری قلبی متمرکز شده است. تغییراتی که با آن همراه است.

    او استدلال می کند که ما در حال حاضر شروع به رسیدن به موانع مرگ و میر طبیعی خود کرده ایم، و این رویکرد خاص بیماری تنها در حال حاضر بازدهی کاهش یافته و افزایش تدریجی طول عمر را در حرکت رو به جلو فراهم می کند.

    طول عمر انسان

    زندگی ای که ما امروز در دنیای مدرن خود زندگی می کنیم، جایی که اکثر مردم آن را از 65 سال گذشته می گذرانند و ما افراد زیادی داریم که به دهه 70، 80، 90 سالگی خود می رسند، و حتی برخی از آنها به 100 سالگی می رسند – زمان ساخت است.

    زمانی که توسط فناوری پزشکی ساخته شد. و اینها اتفاقات خارق العاده ای بوده است که در پزشکی و بهداشت عمومی رخ داده است. و ما باید سپاسگزار و سپاسگزار باشیم که می‌توانیم این زندگی‌ها را انجام دهیم، اما بهایی که باید برای آن بپردازیم بیماری قلبی، سرطان، سکته مغزی و آلزایمر است، و این جایی است که ما امروز هستیم.

    او گفت: “ما در حال انجام این بازی ضربت خال با بیماری های مرتبط با پیری هستیم.”

    از جنبه مثبت، اولشانسکی پیشرفت قابل توجهی در یافتن و توسعه درمان هایی داشته است که ممکن است قادر به تعامل گسترده تر و به تاخیر انداختن روند پیری باشند (حتی برخی از مطالعات داروهای موجود مانند متفورمین را به عنوان کاندید برجسته کرده اند).

    و او انتظار دارد که اکتشافات و پیشرفت های بزرگ در زمینه نوظهور علم علوم پزشکی در آینده ای نزدیک به دست آید. اما او می‌افزاید که نباید تمرکز خاصی روی افزایش طول عمر داشته باشیم، حتی اگر برخی از این درمان‌ها به این نتیجه برسند. در عوض، تمرکز باید بر روی بهبود طول سلامتی یا میزان سال هایی که در سلامت نسبتاً خوب سپری می کنیم، باشد.

    اولشانسکی همچنین هشدار می دهد که به تبلیغات بسیاری از افرادی که امروزه در صنعت ضد پیری دست دارند، که معمولاً از درمان های تقریباً معجزه آسا در گوشه و کنار خود می بالند، توجه نکنید.

    او گفت: “در حال حاضر پول زیادی در این زمینه سرمایه گذاری شده است. علوم خوب زیادی در جریان است. همچنین تزیینات و اغراق های زیادی وجود دارد، چیزی که ما باید از آن آگاه باشیم. و ای کاش مردم از اغراق کردن دست بردارند و به مردم بگویند که همگی تا 100 یا 120 یا 150 سال عمر خواهند کرد – این نوع ادعاها در مورد افزایش شدید زندگی که با هر یک از این مداخلات مرتبط است. شما برای توجیه این تلاش برای کند کردن پیری نیازی به تزیین و اغراق ندارید. بهترین توجیه این است که اگر موفق نشویم چه اتفاقی می افتد؟ و اگر موفق نشویم، چیزی را که می بینیم دوست نخواهیم داشت.”

    شاید هرگز نتوانیم واقعاً چشمه جوانی را کشف کنیم، اما امیدواریم که هنوز کارهای زیادی می‌توانیم انجام دهیم تا زمانی که روی زمین داریم تا حد امکان صلح‌آمیز و سالم باشد. پس صرفا طول عمر دلیل بر انجام ندادن کارهایی که به کیفیت بقای ما در زمین کمک می کند، نیست.

  • سنسور های کاغذی با قابلیت تشخیص مشکلات قلبی

    حملات قلبی عامل اصلی مرگ و میر در سراسر جهان است. تشخیص زودهنگام برای نجات زندگی بسیار مهم است. با این حال، آزمایش های آزمایشگاهی استاندارد میتواند زمانبر و پرهزینه باشد.

    برای رفع این مشکل، محققان دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس، یک حسگر کاغذی ارزان قیمت برای تشخیص بیومارکر برای حملات قلبی ایجاد کرده اند. توسعه دهندگان می گویند که برای ارائه نتایج سریع تنها در 15 دقیقه طراحی شده است.

    آیدوگان اوزجان، نویسنده ارشد این مطالعه گفت: “ما هیجان زده ایم که این راه حل کم هزینه و قابل حمل را معرفی کنیم که شکاف بین تشخیص های آزمایشگاهی مرکزی و آزمایش های نقطه ای مراقبت را پر میکند.”

    پلت فرم مبتنی بر کاغذ ما، که با یادگیری عمیق طراحی شده است، جایگزین موثری برای ابزارهای حجیم و گران قیمتی است که در حال حاضر در بیمارستان ها استفاده می شوند. این نوید ارائه تشخیص های پیشرفته قلبی را برای جمعیت های تحت پوشش در سراسر جهان دارد.

    توسط الگوریتم های یادگیری عمیق طراحی شده است

    محققان یک سنجش جریان عمودی مبتنی بر کاغذ (VFA) طراحی کرده اند. تروپونین I (cTnI) قلبی را شناسایی می کند، پروتئینی که در جریان آسیب عضله قلب در جریان خون آزاد می شود. این پلت فرم نوآورانه ترکیبی از دو فناوری قدرتمند است: الگوریتم های یادگیری عمیق و شیمی تقویت نانوذرات پیشرفته. در این پلتفرم، الگوریتم ها برای تجزیه و تحلیل تصاویر گرفته شده توسط سیستم VFA و افزایش تشخیص cTnI استفاده می شوند.

    جالب اینجاست که این حسگر پتانسیل دستیابی به “حد تشخیص حداقل 0.2 پیکوگرم در میلی لیتر (pg/mL) را دارد.”

    محققان بیان میکنند که حساسیت استثنایی این پلتفرم بسیار فراتر از حساسیت دستگاه های موجود در نقطه مراقبت است. این ابزار “نیازهای بالینی” را برای شناسایی مقادیر بسیار کمی از پروتئین تروپونین در جریان خون برآورده می کند. این تشخیص دقیق ممکن است راه را برای تشخیص زودهنگام انفارکتوس حاد میوکارد (AMI) یا حمله قلبی هموار کند.

    قلبی

    کم هزینه

    سیستم hs-VFA در دو مرحله کار می کند. در مرحله ایمونواسی، آزمایش پروتئین cTnI را در نمونه خون شناسایی می کند. برای این کار، از ذرات ریز طلا که به مولکول های دیگر متصل شده اند برای اتصال به پروتئین cTnI استفاده می کند.

    در مرحله دوم، مرحله تقویت سیگنال، ذرات طلا یک واکنش شیمیایی را ایجاد می کند که تغییر رنگ ایجاد می کند. سپس یک دستگاه قابل حمل مخصوص از این تغییر رنگ عکس می گیرد. الگوریتم های یادگیری عمیق برای تجزیه و تحلیل این تصاویر و حساس تر و دقیق تر کردن آزمون استفاده می شود.

    تیم دریافتند که نتایج آزمایش hs-VFA بسیار شبیه به نتایج آزمایش های آزمایشگاهی سنتی است. این قابلیت اطمینان تست hs-VFA را به نمایش گذاشت. همچنین، این سیستم می تواند سطوح مختلف cTnI، از بسیار کم تا بسیار زیاد (0.2 pg/mL تا 100 نانوگرم در میلی لیتر (ng/mL) را شناسایی کند.

    از نظر هزینه، سنجش مبتنی بر کاغذ کمتر از 4 دلار در هر تست قیمت دارد، در حالی که خواننده قابل حمل تقریباً 170 دلار در هر واحد هزینه دارد. این مقرون به صرفه بودن ممکن است برای محیط های محدود به منابع ارزشمند باشد.

    هان در بیانیه مطبوعاتی افزود: “هدف ما طراحی سیستمی بود که نه تنها در بیمارستان ها بلکه در درمانگاه ها، داروخانه ها و حتی در آمبولانس ها نیز قابل استفاده باشد. توانایی تشخیص سریع و کمی کردن سطح تروپونین در تنظیمات مختلف میتواند درمان سریعتر و مؤثرتری را برای بیماران حمله قلبی، به ویژه در مرحله حیاتی مراقبت های پیش بیمارستانی، امکان پذیر کند.”

  • باکتری ها از «مکانیسم مولکولی دیوانه» برای مبارزه با ویروس ها استفاده می کنند

    دو مطالعه منتشر شده در Science در این ماه نشان میدهد که ویروس ها باکتری ها و همچنین مردم را آزار میدهند و برخی از باکتری ها چیزی را که یکی از دانشمندان «مکانیسم مولکولی دیوانه» می نامد برای دفاع از خود به کار میگیرند. باکتری ها یک ژن کاملاً جدید را تداعی می کنند که به طور معمول در کارنامه آنها نیست. این ژن که توسط هر دو گروهی که آن را کشف کردند، neo نامیده اند، سپس پروتئینی تولید می کند که مهاجمان ویروسی را مهار می کند.

    آد برنهایم، میکروبیولوژیست از انستیتو پاستور، که به این تحقیق مرتبط نبود، میگوید: “اگرچه این مکانیسم عجیب به نظر میرسد، اما «این مقالات عالی هستند. هر دو شواهد بسیار قانع کننده ای دارند.”

    این یافته ها جدیدترین چالش را در برابر این تصور نادرست ارائه میکند که اطلاعات ژنتیکی تنها از یک راه – از DNA گرفته تا RNA گرفته تا پروتئین ها – جریان دارد و این احتمال را افزایش میدهد که ژن های رمزی مشابه در کمین موجودات دیگر، حتی انسان ها نیز وجود داشته باشد.

    مطالعات نشان می دهد که برای جمع آوری ژن جدید خود، باکتری ها از آنزیم هایی به نام ترانس کریپتاز معکوس استفاده می کنند که یک مکانیسم سلولی کلیدی را معکوس می کند. سلولها معمولاً با اطلاعات کدگذاری شده در DNA ژن شروع میشوند تا مولکولهای RNA بسازند، مانند RNAهای پیامرسان (mRNAs) که دستورالعملهای سنتز پروتئین را حمل میکنند.

    اما رونوشت های معکوس میتوانند این فرآیند را تغییر دهند و نسخه های DNA مولکولهای RNA را تولید کنند. این آنزیم ها که در ویروس های ایجادکننده تومور کشف شده اند، به HIV اجازه میدهند تا سلولهای انسانی را کنترل کند. با این حال، بسیاری از باکتری ها نیز رونوشته ای معکوس میسازند، و کار جدید نشان میدهد که چگونه حداقل یک نوع باکتری از آنها برای تغییر جدول روی ویروس های معروف به فاژها استفاده میکند.

    تحقیقات

    دو گروه از محققانی که این پیچ و تاب را کشف کردند به طور مستقل در تلاش برای درک مکانیسم دفاعی مرموز آنتی فاژی بودند که در سال 2020 توسط زیست شناس مولکولی فنگ ژانگ از موسسه فناوری ماساچوست که به پیشگام ویرایشگر ژن CRISPR و همکارانش در باکتری های خاص شناسایی شد.

    DNA باکتریایی که این سیستم حفاظتی را کد می کند شامل دنباله ای برای یک مولکول RNA کوتاه است که به نظر نمی رسید به پروتئین ترجمه شود. همچنین حاوی ژن ترانس کریپتاز معکوس بود.

    استفان تانگ، دانشجوی دکترا در دانشگاه کلمبیا می گوید: “رمز و راز این بود که چگونه می تواند آنزیمی که DNA را می سازد مسئول دفاع از فاژ باشد؟”

    تانگ، همراه با مشاورش ساموئل استرنبرگ، رهبری یکی از گروه های تحقیقاتی را بر عهده داشت که اکنون آن معما را حل کرده است. ژانگ و محقق فوق دکتری او مکس ویلکینسون تیم دوم را رهبری کردند. هر گروه DNA کد کننده سیستم حفاظتی را از یک باکتری روده به باکتری اشریشیا کولای استوار آزمایشگاهی منتقل کردند، باکتری که دستکاری آن آسان تر است. آنها دریافتند که سلول های E. coli از ترانس کریپتاز معکوس برای ایجاد نئو – یک کپی DNA از بخش گیج کننده RNA کوتاه – در هنگام حمله فاژها استفاده می کنند.

    اما DNA عجیب بود و معمولاً شامل تعداد زیادی نسخه از یک توالی – گاهی بیش از 100 – در کنار هم بود. رونوشت معکوس معمولاً یک رشته RNA را پس از اتمام کپی DNA رها می کند، اما در E. coli مهندسی شده، ظاهراً آنزیم بارها و بارها به ابتدای رشته بازگشته است، گویی آهنگی را تکرار می کند.

    ویلکینسون میگوید: “مدت درباره این تکرار فکر می کردم.”

    ویروس ها

    توضیح احتمالی در این است که چگونه سلول ها DNA یک ژن را برای ساخت پروتئین می خوانند. برای تولید mRNA مورد نیاز، دسته ای از پروتئین ها ابتدا باید بر روی یک ناحیه DNA به نام پروموتر که در نزدیکی ژن قرار دارد، فرود آیند.

    مبارزه با ویروس ها

    در نئو، هر قطعه تکرار شده حاوی دو قطعه از یک پروموتر است، اما آنها در انتهای مخالف بخش قرار دارند. ویلکینسون، ژانگ و همکارانش گزارش دادند که با پیوند دادن تکرارها از سر به انتها در یک قطعه پیوسته از DNA، باکتری ها یک پروموتر کار را از دو قطعه جدا از هم جمع می کنند.

    آن پروموتر و DNA مجاور که به تازگی از RNA ساخته شده است، می تواند به عنوان یک ژن کد کننده پروتئین معمولی عمل کند. تانگ و همکارانش در 9 آگوست در Science فاش کردند که این پروتئین تنها زمانی ساخته می شود که باکتری ها مورد حمله قرار می گیرند، پروتئین سلول ها را به حالت خفتگی وادار می کند، که مانع از تولید مثل فاژها در داخل آنها می شود.

    تانگ می گوید: “اگر میزبان خاموش شود، ویروس هیچ منبعی برای تکثیر خود ندارد.این که چرا سلول ها به جای اینکه همیشه پروتئین ضد ویروسی را تولید کنند، به این سیستم پیچیده روی می آورند، هنوز مشخص نیست. یک احتمال این است که پروتئین نئو آنقدر قوی است که حتی سلول های سالم را هم از کار می اندازد، بنابراین باکتری ها آن را فقط در زمان بحران فعال می کنند.”

    ویلکینسون میگوید از سوی دیگر، این مکانیسم میتواند یکی از تاکتیک های عفونت فاژها را خنثی کند. هنگامی که ویروس ها به یک باکتری نفوذ می کنند، معمولا DNA آن را خرد می کنند. اما اگر این باکتری بتواند از ترانس کریپتاز معکوس موجود و RNA کدکننده پروموتر برای ساخت یک ژن ضد ویروسی جدید استفاده کند، همچنان میتواند با آن مقابله کند. “این به نوعی پیشی گرفتن از ویروس است.”

    ایرینا آرکیپووا، متخصص ژنتیک تکاملی مولکولی از آزمایشگاه بیولوژیکی دریایی، میگوید: “این مقاله ها مورد خوبی هستند و یکدیگر را تکمیل میکنند. این سیستم ژن سازی که خودتان انجام دهید “قبلاً در طبیعت نشان داده نشده بود و ممکن است راه را برای کاربردهای بالقوه باز کند.”

    برای مثال، مهندسان ژنوم ممکن است بتوانند از مکانیسمی برای القای سلول ها برای ساخت پروتئین های جدید استفاده کنند. حدود 5 درصد از باکتری ها حامل DNA برای سیستم دفاعی هستند و برنهایم می گوید که ممکن است حتی گسترده تر باشد.
    اگر باکتری ها به نحوی آن را مدیریت کنند، ممکن است موجودات دیگر نیز آن را مدیریت کنند. تانگ می گوید که او و همکارانش حتی به دنبال سیستم مشابهی در سلول های انسانی هستند.

  • ماسک هوشمند تنفس را برای علائم سلامتی مانیتور می کند

    موسسه فناوری کالیفرنیا یک ماسک کاغذی پیشرفته تولید کرده است که قادر است مواد شیمیایی موجود در بازدم را در زمان واقعی نظارت کند. جالب اینجاست که این ماسک هوشمند میتواند شرایط پزشکی مختلف، از جمله مسائل تنفسی مانند آسم، بیماری انسدادی مزمن ریه (COPD) و عفونت های پس از کووید-19 را کنترل کند.

    وی گائو، محقق ارشد و پروفسور مهندسی پزشکی، گفت: “نظارت بر تنفس بیمار، کاری است که به طور معمول انجام می شود، به عنوان مثال، برای ارزیابی آسم و سایر شرایط تنفسی. با این حال، این امر مستلزم مراجعه بیمار به کلینیک برای جمع آوری نمونه و پس از آن یک دوره انتظار برای نتایج آزمایشگاهی است.”

    هدف گائو و تیمش توسعه ابزارهایی برای نظارت بر سلامت شخصی از راه دور بود که بازخورد بلادرنگ را در تنظیمات خانه یا محل کار ارائه می کرد. گائو افزود: “به عنوان مثال، ما میتوانیم از این اطلاعات برای ارزیابی میزان عملکرد یک درمان پزشکی استفاده کنیم.”

    ماسک هوشمند مقرون به صرفه

    این نمونه اولیه ماسک هوشمند EBCare (جایی که EBC مخفف متراکم تنفسی بازدمی است) نامیده می شود. طبق بیانیه مطبوعاتی، ماسک هوشمند به گونه ای طراحی شده است که مقرون به صرفه باشد و هزینه مواد آن حدود 1 دلار است.

    یک چالش کلیدی در طراحی ماسک، لزوم خنک کردن و متراکم کردن نفس بازدم به حالت مایع برای تجزیه و تحلیل شیمیایی بود. در تنظیمات بالینی، این مرحله معمولاً به طور جداگانه با استفاده از خنک کننده های یخ یا یخچال انجام می شود.

    برای مقابله با این چالش، تیم “سیستم خنک کننده غیرفعال” را ادغام کرد. آنها از خنک کننده تبخیری هیدروژل و خنک کننده تشعشعی برای خنک کردن موثر نفس استفاده کردند. این رویکرد نوآورانه تجزیه و تحلیل بلادرنگ مواد شیمیایی تنفسی را امکان پذیر می کند.

    ونژنگ هنگ، نویسنده ارشد این مطالعه و دانشجوی فارغ التحصیل در Caltech می گوید: “میعانات تنفسی حاوی گازهای محلول و همچنین مواد غیرفرار به شکل ذرات معلق در هوا یا قطرات مانند مواد متابولیک، شاخص های التهابی و عوامل بیماری زا است.”

    ماسک هوشمند

    علاوه بر این، یک سری از کانال های میکروسیال الهام گرفته شده پس از تبدیل نفس به حالت مایع، به سرعت مایع را برای تجزیه و تحلیل به حسگرها منتقل میکنند. جالب اینجاست که این ماسک به صورت بی سیم نتایج تجزیه و تحلیل را به یک دستگاه شخصی متصل مانند تلفن، تبلت یا رایانه ارسال می کند.

    نشانگرهای زیستی را به دقت تشخیص می دهد

    این تیم عملکرد ماسک ها را با تمرکز بر بیماران مبتلا به آسم یا COPD ارزیابی کردند. آنها سطوح نیتریت را در تنفس بیمار – نشانگر التهاب در مجاری هوایی – کنترل کردند. نتایج نشان داد که ماس کها در تشخیص این بیومارکر مؤثر بودند. علاوه بر این، ماسک هوشمند می تواند به طور دقیق سطح الکل خون را اندازه گیری کند. این نشان دهنده پتانسیل ماسک برای استفاده در محل برای بررسی شرایط رانندگی در حالت مستی است.

    این تیم همچنین استفاده از ماسک های هوشمند را برای نظارت بر سطح اوره خون برای مدیریت بیماری کلیوی بررسی کردند.

    هنگامی که عملکرد کلیه کاهش می یابد، مواد زائد متابولیسم پروتئین مانند اوره در خون انباشته می شوند. به طور همزمان، سطح اوره در بزاق افزایش می یابد، که می تواند به گاز آمونیاک تجزیه شود و در نتیجه سطح آمونیوم در نفس بازدم افزایش یابد.

    همانطور که در بیانیه مطبوعاتی آمده است، ماسک ها می توانند به طور دقیق سطوح آمونیوم بالا را در بازدم تشخیص دهند که از نزدیک سطح اوره خون را منعکس می کند. این به طور بالقوه می تواند ابزار ارزشمندی برای نظارت بر بیماری کلیوی باشد. هدف بعدی این تیم گسترش این فناوری به منظور ترکیب نشانگرهای مختلف است که می تواند شرایط مختلف سلامتی را نشان دهد.

    گائو در پایان گفت: “این پایه ای برای ایجاد ماسکی است که به عنوان یک پلت فرم همه کاره برای نظارت بر سلامت عمومی عمل می کند.”

  • استراحت در آخر هفته ریسک بیماری های قلبی را تا ۲۰ درصد کم میکند

    سبک زندگی مدرن به این معنی است که بسیاری از افراد در روزهای کار یا مدرسه دچار کمبود خواب هستند و سعی میکنند با خواب جبرانی در آخر هفته ها «به عقب بروند».

    مطالعه Biobank بریتانیا بر روی بیش از 90000 نفر نشان داد کسانی که در آخر هفته ها بیشترین خواب را داشتند، 20٪ کمتر از افرادی که کمترین خواب را داشتند، در معرض خطر ابتلا به بیماری قلبی بودند. این یافته از مطالعه انجمن قلب و عروق اروپا در کنگره 2024 بدست آمده است.

    بیماری قلبی یک پنجم کاهش می یابد

    خواسته های هفته کاری که اغلب تحت تاثیر برنامه های مدرسه یا کار است، می تواند منجر به اختلال خواب و محرومیت شود.

    با این حال، تحقیقات جدید ارائه شده در کنگره ESC 2024 نشان میدهد افرادی که با خوابیدن در تعطیلات آخر هفته به خواب خود ادامه میدهند، ممکن است خطر ابتلا به بیماری قلبی را تا یک پنجم کاهش دهند.

    آقای یانجون سانگ از آزمایشگاه کلیدی ایالتی بیماری های عفونی، بیمارستان فووای، مرکز ملی بیماری های قلبی عروقی، پکن، چین، گفت: “خواب جبرانی کافی با خطر کمتر بیماری قلبی مرتبط است. این ارتباط در میان افرادی که به طور منظم خواب ناکافی را در روزهای هفته تجربه می کنند، آشکارتر می شود.”

    به خوبی شناخته شده است که افرادی که از کم خوابی رنج می برند، در روزهای تعطیل به خواب می روند تا اثرات کمبود خواب را کاهش دهند. با این حال، تحقیقاتی در مورد اینکه آیا این خواب جبرانی به سلامت قلب کمک می کند یا خیر وجود ندارد.

    آخر هفته

    داده ها

    نویسندگان از داده های 90903 شرکت کننده در پروژه Biobank انگلستان استفاده کردند. برای ارزیابی رابطه بین خواب جبرانی آخر هفته و بیماری قلبی، داده های خواب با استفاده از شتاب سنجها ثبت شد و بر اساس چارک ها (به چهار گروه تقریباً مساوی از بیشترین خواب جبرانشده تا کمترین تقسیم شدند) گروهبندی شدند.
    (Q1 (n = 22,475 کمترین جبران بود، دارای 16.05- ساعت تا 0.26- ساعت (یعنی حتی خواب کمتر)؛ Q2 (n = 22901) دارای 0.26- تا 0.45+ ساعت بود؛ Q3 (n=22692) دارای +0.45 بود. تا 1.28+ ساعت و Q4 (n=22695) بیشترین خواب جبرانی (1.28 تا 16.06 ساعت) را داشتند.

    محرومیت از خواب خود گزارش شد، با کسانی که کمتر از 7 ساعت خواب در شب را گزارش می کردند، به عنوان کمبود خواب تعریف می شد. 19816 (21.8%) از شرکت کنندگان به عنوان محروم از خواب تعریف شدند.

    بقیه گروه ممکن است گهگاه خواب ناکافی را تجربه کرده باشند. با این حال، به طور متوسط، ساعات روزانه آنها معیارهای محرومیت از خواب را برآورده نمی کند – نویسندگان این را به عنوان محدودیت داده های خود می شناسند.

    بیماری های مختلف قلبی را تشخیص دهید

    سوابق بستری شدن در بیمارستان و اطلاعات ثبت علت مرگ برای تشخیص بیماری های قلبی مختلف، از جمله بیماری ایسکمیک قلب (IHD)، نارسایی قلبی (HF)، فیبریلاسیون دهلیزی (AF)، و سکته مغزی استفاده شد.
    با میانگین پیگیری تقریباً 14 سال، شرکت کنندگان در گروهی که بیشترین خواب جبرانی را داشتند (چارک 4) نسبت به کسانی که کمترین خواب را داشتند، 19 درصد کمتر در معرض خطر ابتلا به بیماری قلبی بودند (چارک 1).

    در زیر گروه بیمارانی که کمبود خواب روزانه داشتند، افرادی که بیشترین خواب جبرانی را داشتند، 20 درصد کمتر از افرادی که کمترین خواب را داشتند، در معرض خطر ابتلا به بیماری قلبی بودند. تجزیه و تحلیل هیچ تفاوتی بین زن و مرد نشان نداد.

    یکی از نویسندگان، آقای زچن لیو، همچنین از آزمایشگاه کلیدی ایالتی بیماری های عفونی، بیمارستان فووای، مرکز ملی بیماری های قلبی عروقی، پکن، چین، افزود: “نتایج ما نشان می دهد که برای بخش قابل توجهی از جمعیت در جامعه مدرن که از خواب رنج می برند. محرومیت، کسانی که در آخر هفته ها بیشترین خواب را دارند، نسبت به کسانی که کمترین خواب را دارند، به میزان قابل توجهی کمتر به بیماری قلبی مبتلا میشوند.”

  • فرایند ذخیره اطلاعات در مغز انسان بسیار پیچیده تر از آن است که دانشمندان تصور میکردند

    دانشمندان با هدف درک پویایی حافظه در مغز، مطالعه جدیدی بر روی مدل های موش انجام دادند و چگونگی ذخیره و اصلاح خاطرات در هیپوکامپ را بررسی کردند. هیپوکامپ ساختار کوچک و پیچیده ای از مغز است که نقش مهمی در یادگیری، حافظه و احساسات دارد.

    محققان دانشگاه بازل در بازل سوئیس دریافتند که خاطرات تجربیات خاص در مغز به صورت کپی های موازی متعددی که در حداقل سه خوشه مختلف نورون توزیع شده اند، ذخیره می شود. این خوشه ها در مراحل مختلف رشد جنینی ظاهر می شوند. کپی ها از نظر مدت زمان، قابلیت تغییر و حساسیت به حذف در طول زمان متفاوت هستند.

    دینامیک حافظه در مغز حفظ می شود

    دانشمندان به دنبال یادگیری پویایی مغز بودند که حافظه ها را حفظ و تطبیق میدهد تا بفهمند چگونه این فرآیندها به یادگیری از تجربیات گذشته و تصمیم گیری در محیط های متغیر کمک میکنند. تیم تحقیقاتی نشان داد که فعالسازی و زمانبندی کپی های حافظه خاص میتواند به طور قابل توجهی بر نحوه یادآوری، اصلاح و استفاده از حافظه هایمان تأثیر بگذارد.

    فلاویو دوناتو از دانشگاه بازل در بیانیه ای رسمی توضیح داد که مغز با چالش های چشمگیری در رابطه با حافظه مواجه است. از یک طرف، باید آنچه در گذشته اتفاق افتاده را به خاطر بسپارد تا به ما کمک کند تا دنیایی را که در آن زندگی میکنیم درک کنیم. از سوی دیگر، باید با تغییراتی که در اطراف ما اتفاق میافتد وفق دهد و همچنین خاطرات ما باید به ما کمک کنند. دوناتو میگوید: انتخاب های مناسب برای آینده مان.

    درک اینکه چگونه تجربیات گذشته بر تصمیم گیری تأثیر میگذارد میتواند حیاتی باشد. زیرا خاطرات به موجودات زنده کمک میکند از گذشته بیاموزند و با شرایط متغیر سازگار شوند، بنابراین بر تصمیم گیری ها و رفتارهای آینده تأثیر میگذارند.

    دانشمندان همچنین خاطرنشان می کنند که تا زمان کشف نسخه های حافظه متعدد، مکانیسم پشت مغز که دینامیک حافظه را تنظیم می کند یک راز باقی مانده بود.

    در مغز

    کپی های موازی از حافظه های ذخیره شده

    با مطالعه هیپوکامپ در موش ها، این تیم مشاهده کردند که نسخه های موازی از خاطرات ذخیره شده در خوشه های عصبی در مراحل مختلف در طول رشد جنینی ظاهر می شوند.

    این کپی ها در دسترس پذیریشان در طول زمان متفاوت هستند، به طوریکه نورون های متولد شده حافظه های طولانی مدت را حفظ میکنند که تنها پس از مدتی قابل دسترسی میشوند، در حالی که نورون های متأخر خاطراتی را ذخیره میکنند که در ابتدا قوی هستند اما با گذشت زمان محو میشوند. نورون های مرحله میانی حافظه های پایدارتری را ذخیره می کنند.

    ویلد کویم، نویسنده اول، اظهار داشت: “چگونه خاطرات به صورت پویا در مغز ذخیره میشوند، دلیلی بر انعطاف پذیری مغز است که زیربنای ظرفیت حافظه عظیم آن است.”

    این انعطاف پذیری در ذخیره سازی حافظه توضیح می دهد که چگونه مغز ما می تواند خاطرات را در طول زمان تطبیق دهد، و به ما کمک می کند از تجربیات جدید بیاموزیم در حالی که همچنان خاطرات مهم طولانی مدت را حفظ می کنیم. بیانیه محققان تاکید می کند که تداوم از طریق پویایی یک عمل ظریف برای ایجاد تعادل است که اکنون ممکن است یک نقطه ورود برای درک کامل آن داشته باشند.

    این یافته به طور بالقوه می تواند به دانشمندان در درمان مسائلی مانند خاطرات آسیب زا کمک کند که ممکن است برای فرد بسیار طاقت فرسا یا شدید باشد. همچنین می تواند به بازیابی خاطراتی که محو شده اند یا به نظر گم شده اند کمک کند و راه های جدیدی برای مدیریت و بهبود سلامت روان ارائه دهد.

    محققان اکنون در نظر دارند تا نیروی محرک های که در پس چگونگی رمزگذاری و اصلاح خاطرات در مغز وجود دارد را درک کنند، که به طور بالقوه منجر به راه هایی برای کاهش تأثیر خاطرات مزاحم میشود.

  • ژل امپلنتی که میخواد از جراحی قلب کودکان جلوگیری کند

    کودکانی که با نقص هایی که بر حفره های تحتانی قلب به دنیا می آیند، اغلب در اوایل زندگی به چندین جراحی تهاجمی نیاز دارند. روش اولیه معمولاً شامل کاشت یک لوله پلاستیکی یا شانت برای افزایش جریان خون است.

    با این حال، همانطور که کودک رشد می کند، شنت معمولاً باید جایگزین شود تا با بدن در حال رشد او مطابقت داشته باشد. اکنون، محققان یک شانتی ساخته اند که می تواند با تحریک نور منبسط شود. در صورت توسعه کامل، این دستگاه به طور بالقوه می تواند تعداد جراحی های باز قفسه سینه این کودکان را کاهش دهد.

    کریستوفر رودل، استادیار مهندسی بیومدیکال در دانشگاه درکسل، میگوید: “بعد از اینکه جراح برای اولین بار لوله را وارد میکند، این کودکان اغلب مجبورند دو یا سه یا حتی چهار عمل جراحی دیگر را فقط برای کاشت یک لوله کمی بزرگتر انجام دهند.
    هدف ما این است که داخل لوله را با یک کاتتر ساطع کننده نور که داخل شانت قرار می دهیم گسترش دهیم و به طور کامل نیاز به جراحی های اضافی را از بین ببریم.”

    هیدروژل های فعال شده با نور

    این نقایص مادرزادی قلب بر حفره های تحتانی قلب که به بطن معروف هستند تأثیر میگذارند و منجر به محدود شدن جریان خون به ریه ها و بقیه بدن میشوند. بدون مداخله جراحی، نوزادان با این شرایط نمی توانند زنده بمانند. بسیاری از این نوزادان کوچک به دنیا می آیند، اما می توانند پس از اولین کاشت شانت، رشد سریعی را تجربه کنند.

    برای انطباق با این رشد، جراحان اغلب مجبورند یک جراحی باز قفسه سینه دیگر انجام دهند تا شانت را با یک جراحی بزرگتر جایگزین کنند. هر جراحی خطرات قابل توجهی دارد. در یک مطالعه شامل 360 بیمار که تحت بازسازی اولیه قلب قرار گرفتند، 41 مورد نیاز به جراحی های اضافی برای شانت بزرگتر داشتند و متأسفانه هفت بیمار زنده نماندند.

    رودل با همکارانش درکسل، ایمی تروکمورتون و کارا اسپیلر، که قبلاً یک نمونه اولیه قابل ارتقا را برای جایگزینی بالقوه ترین شنت طراحی کرده بودند، همکاری کرد. نقش رودل این بود که مواد شنت را دوباره طراحی کند تا اطمینان حاصل شود که برای استفاده بالینی ایمن و سازگار با نیازهای تک تک کودکان هستند.

    او با ایجاد پلیمرهای جدید برای یک هیدروژل که می تواند اتصالات عرضی اضافی ایجاد کند و قطر داخلی شانت را در هنگام تحریک گسترش دهد، به این امر دست یافت. برای کنترل این انبساط، رودل نور آبی را به عنوان روش فعالسازی انتخاب کرد، زیرا انرژی کافی برای شروع واکنش دارد و در عین حال برای بافت های زنده ایمن باقی میماند.

    قلب

    40 درصد اتساع

    رودل در بیانیه مطبوعاتی می گوید: “نور همیشه یکی از محرک های مورد علاقه من بوده است، زیرا می توانید زمان و مکان اعمال آن را کنترل کنید.”

    برای دستگاه جدید خود، رودل و تیمش به رهبری دانشجوی فارغ التحصیل آکاری سینر، از یک کاتتر فیبر نوری استفاده می کنند – یک لوله بلند و باریک با نوک تابش نور. برای فعال کردن هیدروژل حساس به نور در داخل شنت، هدف آنها این است که جراحان کاتتر را در شریان نزدیک زیر بغل قرار دهند و آن را در جای خود هدایت کنند و از نیاز به جراحی باز قفسه سینه اجتناب کنند.

    در آزمایشات آزمایشگاهی، آنها دریافتند که شنت را می توان به تدریج گسترش داد، با درجه انبساط که توسط مدت زمان قرار گرفتن در معرض نور کنترل می شود. این یافته ها نشان میدهد که پس از کاشت شنت، میتوان آن را متناسب با نیازهای هر کودک تنظیم کرد.

    این تیم توانست شنت را تا 40 درصد گشاد کند، قطر آن را از 3.5 میلیمتر به 5 میلیمتر افزایش دهد که با اندازه بزرگترین شنت های مورد استفاده در کودکان قابل مقایسه است.
    علاوه بر این، آنها نحوه واکنش سلولها و عروق خونی به شانت اصلاح شده را ارزیابی کردند و هیچ نشانه ای از تشکیل لخته، التهاب یا سایر خطرات بالقوه سلامت مرتبط با دستگاه کاشته شده را نیافتند.

    تحقیقات بیشتر

    گام بعدی برای این تیم شامل آزمایش نمونه های اولیه شنت تمام قد در یک تنظیم شبیه سازی شده است که سیستم گردش خون انسان را تکرار می کند. در صورت موفقیت آمیز بودن این آزمایش ها، محققان قصد دارند تا آزمایش هایی را با استفاده از مدل های حیوانی انجام دهند.

    به گفته رودل، این فناوری می تواند کاربردهای گسترده تری فراتر از درمان نقایص قلب تک بطنی داشته باشد. به عنوان مثال، دستگاه های مشابه میتوانند به طور بالقوه برای جایگزینی رگهای خونی در کودکانی که در تصادفات رانندگی آسیب دیده اند، استفاده شوند.

    رودل نتیجه می گیرد: “در این روش ها، شما با همین مشکل مواجه میشوید: کودکان فقط بزرگسالان کوچک نیستند. آنها به رشد خود ادامه می دهند. این چیزی است که ما باید در بیومواد توضیح دهیم، اینکه پیوند در طول زمان چگونه رفتار خواهد کرد.”

  • کشف یک هورمون جدید که باعث استحکام استخوان ها میشود

    هورمونی که به تازگی کشف شده است که استخوان های زنان شیرده را قوی نگه می دارد، می تواند به بهبود شکستگی های استخوان و درمان پوکی استخوان در جمعیت بیشتر کمک کند. محققان دانشگاه کالیفرنیا سانفرانسیسکو و کالیفرنیا دیویس نشان دادند که در موش ها، هورمونی که به عنوان هورمون مغز مادر (CCN3) شناخته می شود، تراکم و استحکام استخوان را افزایش می دهد.

    نتایج آنها که در 10 ژوئیه در Nature منتشر شد، یک معمای قدیمی را حل می کند که چگونه استخوان های زنان در دوران شیردهی نسبتاً قوی باقی می مانند، حتی وقتی کلسیم از استخوان ها برای حمایت از تولید شیر حذف می شود.

    دکتر هالی اینگراهام، نویسنده ارشد مقاله جدید و پروفسور فارماکولوژی مولکولی سلولی در UCSF می گوید: “یکی از نکات قابل توجه در مورد این یافته ها این است که اگر ما روی موش های ماده مطالعه نمی کردیم، که متأسفانه در زیست پزشکی هنجار است. پژوهش، پس میتوانستیم این یافته را کاملاً از دست بدهیم.
    این نشان می دهد که چقدر مهم است که به حیوانات نر و ماده در طول عمر نگاه کنیم تا درک کاملی از زیست شناسی داشته باشیم.”

    بیش از 200 میلیون نفر در سراسر جهان از پوکی استخوان رنج می برند، ضعیف شدن شدید استخوان ها که می تواند باعث شکستگی های مکرر شود. زنان پس از یائسگی به دلیل کاهش سطح هورمون جنسی استروژن که به طور معمول باعث تشکیل استخوان می شود، در معرض خطر بالایی برای پوکی استخوان هستند. سطوح استروژن نیز در دوران شیردهی پایین است، با این حال پوکی استخوان و شکستگی استخوان در این دوران بسیار نادرتر است، که نشان می دهد چیزی غیر از استروژن باعث رشد استخوان می شود.

    هورمونی که فقط در دوران شیردهی تولید می شود

    آزمایشگاه اینگراهام قبلاً کشف کرده بود که در موش های ماده، اما نه موش های نر، مسدود کردن گیرنده استروژن خاصی که در نورون های انتخابی در ناحیه کوچکی از مغز یافت میشود، منجر به افزایش عظیم توده استخوانی میشود. آنها مشکوک بودند که هورمونی در خون مسئول استخوان های فوق العاده قوی است، اما در آن زمان نتوانستند آن را پیدا کنند – تلاشی که در طول همه گیری جهانی بیشتر طولانی شد.

    در کار جدید، اینگراهام و همکارانش جستجوی جامع برای این هورمون استخوان ساز انجام دادند و در نهایت CCN3 را به عنوان عامل مسئول در ماده های جهش یافته مشخص کردند. در ابتدا، تیم از این نتیجه شگفت زده شد، زیرا CCN3 با مشخصات معمول هورمون ترشح شده از نورون ها مطابقت نداشت.

    شک و تردید آنها پس از یافتن CCN3 در همان ناحیه مغز در موش های ماده شیرده از بین رفت. بدون تولید CCN3 در این نورون های منتخب، موش های ماده شیرده به سرعت استخوان خود را از دست دادند و نوزادانشان شروع به کاهش وزن کردند که اهمیت این هورمون در حفظ سلامت استخوان در دوران شیردهی را تایید میکند. بر اساس این کشف، آنها اکنون از CCN3 به عنوان هورمون مغز مادر (MBH) یاد می کنند.

    استخوان ها

    هورمون استخوان ها را در موش های جوان، پیر، نر و ماده تقویت می کند

    هنگامی که استراتژی هایی برای افزایش CCN3 در گردش در موش های ماده یا نر بالغ و مسنتر اجرا شد، توده استخوانی و قدرت آنها در طی هفته ها به طور چشمگیری افزایش یافت. در برخی از موش های ماده که فاقد تمام استروژن بودند یا بسیار مسن بودند، CCN3 میتوانست توده استخوانی را بیش از دو برابر کند.

    وقتی همکار علمی انگرهام، دکتر توماس آمبروزی، استادیار جراحی ارتوپدی در دانشگاه کالیفرنیا دیویس، این استخوان ها را آزمایش کرد، از استحکام آنها شگفت زده شد.

    او توضیح داد: “برخی موقعیتها وجود دارد که استخوانهای بسیار معدنی بهتر نیستند. آنها میتوانند ضعیف تر باشند و در واقع راحتتر بشکنند. اما وقتی این استخوان ها را آزمایش کردیم، مشخص شد که بسیار قویتر از حد معمول هستند.”

    آمبروزی به دقت سلول های بنیادی درون استخوانها را که مسئول تولید استخوان جدید هستند، بررسی کرد و دریافت که وقتی این سلول ها در معرض CCN3 قرار گرفتند، بسیار مستعد تولید سلول های استخوانی جدید بودند.

    پچ هیدروژل شکستگی های موش را بهبود می بخشد

    برای آزمایش توانایی این هورمون برای کمک به ترمیم استخوان، محققان یک پچ هیدروژلی ایجاد کردند که میتوان آن را مستقیماً در محل شکستگی استخوان قرار داد، جایی که به آرامی CCN3 را به مدت دو هفته آزاد میکرد. در موش های مسن، شکستگی های استخوان معمولاً به خوبی بهبود نمی یابند. با این حال، پچ CCN3 باعث تشکیل استخوان جدید در محل شکستگی شد و به بهبود جوانی شکستگی کمک کرد.

    آمبروزی گفت: “ما هرگز نتوانسته ایم به این نوع کانیسازی و نتیجه درمانی با هیچ استراتژی دیگری دست یابیم. ما واقعا هیجان زده هستیم که آن را دنبال کنیم و به طور بالقوه از CCN3 در زمینه مشکلات دیگر مانند رشد مجدد غضروف استفاده کنیم.”

    محققان قصد دارند مطالعات آتی را بر روی مکانیسم های مولکولی CCN3، سطوح آن در زنان شیرده و همچنین پتانسیل این هورمون برای درمان انواع بیماری های استخوانی انجام دهند.

    استخوان ها

    موریل بیبی، دکتر موریل بیبی، نویسنده اول و پزشک-دانشمند راهنما در بخش غدد درون ریز در UCSF، مشتاق است شروع به این سوال کند که چگونه CCN3 بر متابولیسم استخوان در تنظیمات بیماری مرتبط با بالینی تأثیر می گذارد. دکتر ویلیام کراوز، دانشمند ارشد و سرپرست این پروژه، با همکاری برنامه UCSF Catalyst، ترجمه این نتایج جدید را آغاز خواهد کرد.

    اینگراهام گفت: “از دست دادن استخوان نه تنها در زنان یائسه اتفاق میافتد، بلکه اغلب در بازماندگان سرطان سینه که مسدودکننده های هورمونی خاصی مصرف میکنند، اتفاق میافتد. در ورزشکاران زن نخبه جوان تر و بسیار آموزش دیده؛ و در مردان مسنتری که میزان بقای نسبی آنها پس از شکستگی لگن ضعیفتر از زنان است. اگر CCN3 بتواند توده استخوانی را در تمام این سناریوها افزایش دهد، فوق العاده هیجان انگیز خواهد بود.”

  • کشف یک نشانگر عصبی جدید برای کنترل اختلال وسواس فکری

    یک مطالعه اخیر از کالج پزشکی بیلور و بیمارستان کودکان تگزاس، یک الگوی فعالیت عصبی خاص را به عنوان یک نشانگر زیستی جدید برای پیشبینی و پایش دقیق وضعیت بالینی افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری جبری (OCD) که تحت تحریک عمیق مغزی قرار گرفته اند، شناسایی کرده است. یک رویکرد درمانی به سرعت در حال ظهور برای اختلالات شدید روانپزشکی. این مطالعه به رهبری دکتر. سامیر شت و وین گودمن به همراه نویسندگان همکار، دکتر. نیکول پروونزا، سندی ردی و آنتونی آلم در مجله Nature Medicine منتشر شد.

    دکتر نیکول پروونزا، استادیار کالج پزشکی بیلور و محقق مکنیر میگوید: “پیشرفت های اخیر در تعدیل عصبی جراحی، نظارت مداوم طولانی مدت بر فعالیت مغز بیماران اختلال وسواس فکری را در طول زندگی روزمره آنها ممکن کرده است. ما از این فرصت جدید برای شناسایی کلیدهای اصلی استفاده کردیم. امضاهای عصبی که می توانند به عنوان پیش بینی کننده وضعیت بالینی در دوازده فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری مقاوم به درمان که تحت درمان DBS بودند، عمل کنند.”

    DBS به عنوان یک درمان موثر برای OCD شدید و مقاوم به درمان در حال ظهور است

    اختلال وسواس فکری یک بیماری شایع و ناتوان کننده سلامت روان است که 2 تا 3 درصد از جمعیت در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار می دهد. حدود دو میلیون نفر در ایالات متحده از اختلال وسواس فکری رنج می برند. در موارد شدید، بیماران زمان فوق العاده ای را صرف انجام اجبارهای تکراری و به ظاهر بی معنا و پشتکار بر روی افکار مزاحم میکنند.

    اختلال وسواس فکری  تأثیر زیادی بر رفاه و کیفیت زندگی بیماران و مراقبان آنها دارد و می تواند در توانایی حفظ شغل و روابط تداخل ایجاد کند. در حالی که روان درمانی و داروها در اکثر افراد مبتلا مؤثر هستند، تقریباً 20 تا 40 درصد از افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری شدید به این درمان های مرسوم مقاوم هستند.

    از اوایل دهه 2000، درمان DBS برای تعدیل فعالیت عصبی در مناطق خاصی از مغز مرتبط با علائم اختلال وسواس فکری استفاده شده است. بسیاری از بیمارانی که واجد شرایط این درمان هستند، از درمان های مرسوم سود کافی دریافت نکرده اند. در این جمعیت مقاوم به درمان، تقریباً دو سوم بیماران بهبود قابل توجهی در علائم OCD پس از DBS نشان می دهند.

    دقیقاً مانند نحوه تنظیم فعالیت الکتریکی در قلب توسط دستگاه های ضربان ساز، دستگاه های DBS نیز فعالیت الکتریکی در مغز را تنظیم می کنند. دستگاه های DBS، تکانه های الکتریکی را از ژنراتور، که معمولاً در قسمت بالایی قفسه سینه کاشته میشوند، از طریق یک جفت سرب نازک (سیم) به مناطق هدف خاصی در مغز حمل میکنند. تنظیم دقیق پارامترهای تحریک به پالس های الکتریکی اجازه می دهد تا مدار ناکارآمد مغز را به حالت سالم بازگردانند.

    DBS یک روش تایید شده توسط FDA است که معمولا برای درمان اختلالات حرکتی مانند لرزش اساسی و بیماری پارکینسون استفاده می شود و به طور فزاینده ای برای درمان OCD شدید استفاده می شود.

    دکتر جان نگای، مدیر تحقیقات مغز از طریق ابتکار عمل مغز و اعصاب (The BRAIN Initiative®) گفت: “ما شاهد پیشرفت قابل توجهی در زمینه تحقیقات DBS بوده ایم، فناوری که برای دهه ها برای درمان اختلالات حرکتی مورد استفاده قرار گرفته است. در مؤسسه ملی بهداشت، که بودجه جزئی برای این مطالعه فراهم کرد.
    پیشرفت گزارش شده در اینجا تنها یکی از لیست رو به رشد داستان های موفقیت را نشان می دهد که در آن ابتکار BRAIN به توسعه نسل جدیدی از فناوری های DBS کمک کرده است و درمان بیماری هایی مانند OCD را به کلینیک نزدیک تر می کند.”

    نیاز به بیومارکر بالینی برای نظارت بر پاسخ بیمار OCD به DBS

    دکتر شث، استاد و معاون پژوهشی در بخش جراحی مغز و اعصاب در کالج پزشکی بیلور، مدیر آزمایشگاه های بنیاد تحقیقاتی مغز و اعصاب کودکان گوردون و مری کین، و محقق در موسسه تحقیقات عصبی جان و دان دانکن در بیمارستان کودکان تگزاس گفت: : “تعیین دوز صحیح اغلب برای اختلالات روانپزشکی مانند OCD دشوارتر از اختلالات حرکتی است. در بیماران مبتلا به اختلالات حرکتی، زمانی که تحویل تحریک و تنظیم صحیح باشد، واضح تر است زیرا حرکات غیر طبیعی مانند لرزش یا سفتی بلافاصله کاهش می یابد.”

    با این حال، دستیابی به این سطح از برنامه ریزی دقیق DBS برای OCD و سایر اختلالات روانپزشکی بسیار دشوارتر است. زیرا تاخیر طولانی بین شروع تحریک و بهبود علائم وجود دارد. دشوار است بدانید که چه تعدیل خاصی منجر به تغییر خاصی ماه ها بعد شده است. بنابراین هدف ما از انجام این مطالعه یافتن یک نشانگر عصبی قابل اعتماد برای هدایت ما در طول مدیریت DBS و نظارت از راه دور تغییرات در علائم بیماران ما بسیار مهم است زیرا چندین بیمار ما مسافت های طولانی را از سراسر کشور طی می کنند جهان برای دریافت درمان DBS، که برای OCD در حال حاضر فقط در مراکز بسیار کمی ارائه می شود.”

    اختلال وسواس فکری

    هدف قرار دادن ریشه مشکل اختلال وسواس فکری

    برای شناسایی یک هدف بهینه برای ایجاد یک نشانگر زیستی، تیم بر یکی از مشخص ترین رفتارها در اختلال وسواس فکری متمرکز شد – تمایل به اجتناب پاتولوژیک. افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری اغلب از اجتناب از آسیب یا پریشانی احتمالی که به سختی قابل کنترل است رنج می برند. در تلاش برای اجتناب از چنین تهدیدهای درک شده در زندگی روزمره، آنها اغلب گرفتار افکار داخلی مزاحم و ترس های غیرمنطقی (وسواس) می شوند که منجر به روال های سفت و سخت و رفتارهای تکراری (اجبار) می شود.

    هدف این تیم درک این بود که چگونه نوسانات مغزی با فرکانس پایین در محدوده تتا (4-8 هرتز) تا آلفا (8-12 هرتز) که توسط حجم وسیعی از ادبیات علمی نقش برجسته ای در فرآیندهای شناختی ایفا می کند. ، در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری شدید و مقاوم به درمان تغییر یافت. برای انجام این کار، آنها از یک ویژگی جدید دستگاه های DBS مدرن استفاده کردند – توانایی نه تنها ارائه تحریک، بلکه همچنین ثبت فعالیت مغز.

    معمولاً، مطالعاتی که بر الگوهای فعالیت مغز نظارت میکنند، به صورت دوره های کوتاهی طراحی میشوند که در حین انجام یک کار شناختی خاص توسط شرکت کنندگان انجام میشود. با این حال، این مطالعه منحصر به فرد است زیرا محققان توانستند از سیستم DBS برای نظارت مستمر الگوهای فعالیت مغز در پس زمینه فعالیت های روزمره استفاده کنند. این ویژگی مطالعه، پژوهش را به جای محدود کردن آن به محیط های آزمایشگاهی غیرطبیعی، وارد زندگی طبیعی شرکت کنندگان در مطالعه کرد.

    ضبط با کاشت سیستم DBS آغاز شد. از آنجایی که تحریک معمولاً چند روز تا هفته بعد شروع می شود، تیم توانست الگوهای فعالیت عصبی را در حالت شدیداً علامت دار اندازه گیری کند. جالب توجه است، آنها دریافتند که فعالیت عصبی جسم مخطط شکمی 9 هرتز (مرز تتا آلفا) یک ریتم شبانه روزی برجسته را نشان می دهد که در چرخه 24 ساعته در نوسان است.

    دکتر گودمن، پروفسور و کرسی روانپزشکی D. C. و Irene Ellwood در بخش روانپزشکی و علوم رفتاری Menninger در کالج پزشکی Baylor گفت: “قبل از DBS، ما شاهد یک الگوی فعالیت عصبی بسیار قابل پیش بینی و دوره ای در همه شرکت کنندگان بودیم.

    با این حال، پس از فعالسازی DBS، وقتی افراد شروع به پاسخ دهی و بهبود علائم کردند، شاهد شکست در این الگوی قابل پیشبینی بودیم. این یک پدیده بسیار جالب است و ما یک نظریه برای توضیح آن داریم. افراد مبتلا به OCD دارای مجموعه محدودی از پاسخ ها به هر موقعیتی هستند. آنها اغلب مراسم مشابهی را به طور مکرر انجام می دهند و به ندرت روال خود را تغییر می دهند یا در فعالیت های جدید شرکت می کنند، که ممکن است منجر به پیش بینی پذیری بالای فعالیت در این ناحیه مغز شود.

    با این حال، پس از فعال سازی DBS، مجموعه رفتاری آنها گسترش می یابد. آنها ممکن است با انعطاف پذیری بیشتری به موقعیت ها واکنش نشان دهند و فقط به دلیل تمایل شدید به اجتناب از محرک های اختلال وسواس فکری هدایت نشوند. این مجموعه گسترده تر ممکن است بازتابی از الگوی متنوعتر فعالیت مغز باشد. بنابراین، ما فکر میکنیم این از دست دادن یک فعالیت عصبی بسیار قابل پیش بینی نشان میدهد که شرکت کنندگان در رفتارهای OCD تکراری و اجباری کمتری درگیر میشوند.”

    دکتر شث، که همچنین یک محقق مکنیر و رئیس بنیاد کالن در کالج پزشکی بیلور است، اضافه کرد: “به طور خلاصه، ما یک نشانگر زیستی عصبی فیزیولوژیکی را شناسایی کرده ایم که میتواند به عنوان یک شاخص قابل اعتماد برای بهبود خلق و خو و رفتار در بیماران OCD بعد از DBS باشد. ما پیشبینی میکنیم که این یافته ها نحوه نظارت بر بیماران را در طول درمان با DBS تغییر دهد.

    دکتر پروونزا نتیجه گرفت: “به عنوان مثال، گنجاندن این اطلاعات در یک داشبورد رو به روی پزشک، میتواند به هدایت درمان کمک کند، بنابراین روند برنامه نویسی DBS برای اختلال وسواس فکری را ابهامزدایی کرده و درمان را برای تعداد بیشتری از پزشکان و بیماران قابل دسترس تر میکند. ما از این احتمال بالقوه هیجان زده هستیم که چنین نشانه های فعالیت عصبی مشابهی زمینه ساز سایر اختلالات عصبی روانپزشکی باشد و می تواند به عنوان نشانگرهای زیستی برای تشخیص، پیش بینی و نظارت بر این شرایط عمل کند.”

  • چگونه آب داخل عضلات و ماهیچه حرکت آنها را کنترل میکند

    بر اساس مطالعه دانشگاه میشیگان، جریان آب در فیبر عضلانی ممکن است تعیین کند که عضله چقدر سریع می تواند منقبض شود.

    تقریباً همه جانوران از ماهیچه برای حرکت استفاده میکنند و مدتهاست که مشخص شده است که ماهیچه مانند سایر سلولها از حدود 70 درصد آب تشکیل شده است. اما محققان نمی دانند چه چیزی محدوده و حد بالایی عملکرد عضلانی را تعیین می کند. تحقیقات قبلی در مورد نحوه عملکرد عضله تنها بر نحوه عملکرد آن در سطح مولکولی متمرکز بود نه اینکه تارهای عضلانی چگونه شکل میگیرند، که آنها سه بعدی هستند و پر از مایع هستند.

    سورج شانکار، فیزیکدان U-M به همراه ال. ماهادوان، استاد فیزیک در دانشگاه هاروارد، یک مدل نظری از نقش آب در انقباض عضلانی ایجاد کردند و دریافتند که نحوه حرکت مایع در فیبر عضلانی تعیین می کند که تار عضلانی با چه سرعتی می تواند منقبض شود.

    آنها همچنین دریافتند که ماهیچه نوع جدیدی از خاصیت ارتجاعی به نام الاستیسیته عجیب را نشان میدهد که به عضله اجازه میدهد با استفاده از تغییر شکلهای سه بعدی نیرو تولید کند، که در یک مشاهدات رایج نشان داده شده است که وقتی یک فیبر عضلانی به طور طولی منقبض میشود، به صورت عمود برآمده نیز میشود.

    محققان میگویند این چارچوب میتواند برای توصیف بسیاری از سلول ها و بافت های دیگر، که عمدتاً از آب نیز تشکیل شده اند، استفاده شود و میتواند برای حرکات فوق سریع میکروارگانیسم های تک سلولی و نحوه کنترل آنها به کار رود. یافته های آنها همچنین میتواند بر طراحی محرک های نرم (نوعی ماده که انرژی را به حرکت تبدیل میکند)، ماهیچه های مصنوعی سریع و مواد شکل دهنده، که همگی سرعت انقباض بسیار پایینی دارند، تأثیر بگذارد، زیرا از بیرون تحریک میشوند. نتایج آنها در مجله Nature Physics منتشر شده است.

    شانکار میگوید: “نتایج ما نشان میدهد که حتی سؤالات اساسی مانند اینکه عضله چقدر سریع میتواند منقبض شود یا اینکه عضله چگونه میتواند قدرت تولید کند، پاسخ های جدید و غیرمنتظرهای دارد، وقتی که یک دیدگاه یکپارچه تر و جامع تر از ماهیچه به عنوان یک ماده پیچیده و سازمان یافته سلسله مراتبی داشته باشیم. فقط یک کیسه مولکول عضله بیشتر از مجموع اجزای آن است.”

    او میگوید که محققان هر فیبر عضلانی را به عنوان یک اسفنج فعال خودفشرده، یک ماده اسفنج مانند پر از آب تصور میکنند که میتواند از طریق عملکرد موتورهای مولکولی منقبض و منقبض شود.

    ماهیچه

    شانکار گفت: “فیبرهای عضلانی از اجزای بسیاری مانند پروتئین های مختلف، هسته های سلولی، اندامک هایی مانند میتوکندری و موتورهای مولکولی مانند میوزین تشکیل شده اند که سوخت شیمیایی را به حرکت تبدیل میکنند و انقباض عضلانی را تحریک میکنند. همه این اجزا یک شبکه متخلخل را تشکیل میدهند. که در آب غوطه ور شده است، بنابراین یک توصیف مناسب و درشت برای ماهیچه، توصیف یک اسفنج فعال است.”

    عملکرد حرکت آب در ماهیچه ها

    اما فرآیند فشردن برای جابجایی آب به زمان نیاز دارد، بنابراین محققان مشکوک شدند که این حرکت آب از طریق فیبر عضلانی، حد بالایی را برای سرعت انقباض فیبر عضلانی تعیین می کند.

    آنها برای آزمایش تئوری خود، حرکات ماهیچه ای را در ارگانیسم های متعدد در پستانداران، حشرات، پرندگان، ماهی ها و خزندگان مدلسازی کردند و روی حیواناتی تمرکز کردند که از ماهیچه ها برای حرکات بسیار سریع استفاده میکنند.
    آنها دریافتند که ماهیچه هایی که صدا تولید می کنند، مانند جغجغه دم مار زنگی، که می تواند ده تا صدها بار در ثانیه منقبض شود، معمولاً متکی به جریان مایع نیستند. در عوض، این انقباضات توسط سیستم عصبی کنترل میشوند و به شدت توسط خواص مولکولی، یا زمانی که طول میکشد تا موتورهای مولکولی درون سلول ها به هم متصل شوند و نیرو ایجاد کنند، دیکته میشوند.

    اما در موجودات کوچکتر، مانند حشرات پرنده که چند صد تا هزار بار در ثانیه بالهای خود را میکوبند، این انقباضات خیلی سریع است که نورون ها نمی توانند مستقیماً آنها را کنترل کنند. در اینجا جریان سیال از اهمیت بیشتری برخوردار است.

    شانکار گفت: “در این موارد، ما متوجه شدیم که جریان مایع در فیبر عضلانی مهم است و مکانیسم هیدرولیک فعال ما احتمالاً سریعترین نرخ انقباض را محدود میکند. به نظر میرسد برخی از حشرات مانند پشه ها به حد تئوری پیش بینی شده ما نزدیک هستند. اما برای بررسی و به چالش کشیدن پیش بینی های ما به آزمایش مستقیم آزمایشی نیاز است.”

    ماهیچه

    محققان همچنین دریافتند که وقتی فیبرهای عضلانی به عنوان یک اسفنج فعال عمل می کنند، این فرآیند باعث می شود که عضلات به عنوان یک موتور الاستیک فعال عمل کنند. هنگامی که چیزی الاستیک است، مانند یک نوار لاستیکی، انرژی را ذخیره می کند زیرا سعی می کند در برابر تغییر شکل مقاومت کند. تصور کنید یک کش لاستیکی را بین دو انگشت گرفته اید و آن را به عقب می کشید.
    هنگامی که نوار لاستیکی را رها می کنید، باند نیز انرژی ذخیره شده در هنگام کشیده شدن را آزاد می کند. در این مورد، انرژی حفظ می شود – یک قانون اساسی فیزیک که حکم می کند مقدار انرژی در یک سیستم بسته باید در طول زمان ثابت بماند.

    اما زمانی که عضله سوخت شیمیایی را به کار مکانیکی تبدیل می کند، می تواند مانند یک موتور انرژی تولید کند و قانون بقای انرژی را نقض می کند. در این مورد، عضله خاصیت جدیدی به نام «کشسانی عجیب و غریب» نشان میدهد، جایی که واکنش آن هنگام فشرده شدن در یک جهت در مقابل جهت دیگر متقابل نیست. بر خلاف نوار لاستیکی، زمانی که عضله در طول خود منقبض و شل می شود، به صورت عمود برآمدگی نیز بیرون می زند و انرژی آن ثابت نمی ماند. این به فیبرهای عضلانی اجازه می دهد تا از تغییر شکل های مکرر نیرو تولید کنند و مانند یک موتور نرم رفتار کنند.

    شانکار گفت: “این نتایج در تضاد با تفکر رایج است که بر جزئیات مولکولی تمرکز دارد و این واقعیت را نادیده می گیرد که ماهیچه ها بلند و رشته ای هستند، هیدراته هستند و فرآیندهایی در مقیاس های مختلف دارند. نتایج ما در مجموع یک دیدگاه تجدید نظر شده را نشان می دهد. عملکرد ماهیچه ها برای درک فیزیولوژی آن ضروری است.”