دسته: سلامت

  • دانشمندان: نورون‌ها برای ساخت مغز باید DNA خود را بشکنند

    در جریان ساخت مغز، نورون‌های تازه شکل‌گرفته باید مسیر دشواری را در میان بافت‌های متراکم مغز طی کنند تا به مقصد نهایی خود در قشر مخ (Cerebral Cortex) برسند؛ جایی که در نهایت به بخشی از شبکه پیچیده ارتباطی مغز تبدیل می‌شوند. این سلول‌ها در طول این سفر مجبورند از شکاف‌های بسیار باریکی میان رشته‌های عصبی و سلول‌های مجاور عبور کنند؛ فرآیندی که تاکنون تصور می‌شد تنها یک جابه‌جایی فیزیکی ساده باشد.

    اما پژوهش جدیدی که در نشریه معتبر Nature منتشر شده، نشان می‌دهد این مسیر دشوار پیامد غیرمنتظره‌ای نیز دارد. محققان مؤسسه علوم یکپارچه سلول و مواد دانشگاه کیوتو (WPI-iCeMS) به همراه پژوهشگران چند مرکز علمی دیگر دریافتند نورون‌های در حال مهاجرت به طور طبیعی دچار آسیب‌های قابل توجهی در DNA خود می‌شوند.

    بر اساس این مطالعه، سلول‌های عصبی هنگام حرکت در بافت در حال رشد مغز، دچار شکست دو رشته‌ای DNA یا Double-Strand Breaks می‌شوند؛ یکی از شدیدترین انواع آسیب‌های ژنتیکی که در آن هر دو رشته مارپیچ DNA به طور هم‌زمان بریده می‌شوند.

    اگرچه چنین آسیبی معمولا با بروز جهش‌های ژنتیکی، اختلال عملکرد سلول‌ها یا حتی مرگ سلولی همراه است، اما پژوهشگران دریافتند این اتفاق در حقیقت بخشی طبیعی از فرآیند ساخت مغز محسوب می‌شود و در مغز سالم، سیستم‌های ترمیم DNA این آسیب‌ها را به سرعت برطرف می‌کنند؛ پیش از آنکه مشکلی جدی ایجاد شود.

    «مینکو کنگاکو»، استاد WPI-iCeMS و سرپرست این تحقیق، می‌گوید: “به نظر می‌رسد مغز در حال رشد طی روند تکامل، توانایی تحمل و ترمیم بسیار مؤثر آسیب‌های واردشده به نورون‌ها را به دست آورده است. اما شناخت محدودیت‌های این توانایی و بررسی اینکه اگر فرآیند ترمیم کامل انجام نشود چه اتفاقی رخ می‌دهد، می‌تواند ما را به درک بهتر بسیاری از بیماری‌های عصبی نزدیک‌تر کند.”

    آسیب DNA هنگام مهاجرت نورون‌ها

    برای اینکه پژوهشگران بتوانند علت ایجاد این آسیب را بهتر بررسی کنند، شرایطی مشابه مغز در حال رشد را در آزمایشگاه شبیه‌سازی کردند.

    آن‌ها نورون‌ها را از میان کانال‌های میکروسکوپی بسیار باریکی عبور دادند که فضای محدود موجود در بافت مغز در حال رشد را تقلید می‌کرد.

    در طول این آزمایش، محققان با استفاده از نشانگرهای فلورسنت توانستند ایجاد شکست‌های دو رشته‌ای DNA را به صورت مستقیم مشاهده کنند.

    نتایج نشان داد درست زمانی که نورون‌ها در حال عبور از این کانال‌های باریک هستند، آسیب‌های ژنتیکی ظاهر می‌شوند. اما پس از خروج سلول‌ها از کانال، روند ترمیم به سرعت آغاز می‌شود و آثار این آسیب‌ها به تدریج از بین می‌رود.

    بررسی‌ها نشان داد بیشتر شکست‌های ایجادشده ظرف کمتر از ۲۴ ساعت ترمیم می‌شوند و نورون‌ها بدون هیچ اختلالی به فعالیت طبیعی خود ادامه می‌دهند.

    آنزیمی که هم محافظ DNA است و هم عامل آسیب

    پژوهشگران پس از بررسی دقیق‌تر دریافتند منشأ اصلی این آسیب‌ها آنزیمی به نام Topoisomerase IIβ است.

    این آنزیم در شرایط عادی وظیفه بسیار مهمی بر عهده دارد. هنگام انجام فعالیت‌های روزمره سلول، مولکول DNA دچار پیچ‌خوردگی و تنش مکانیکی می‌شود و Topoisomerase IIβ برای رفع این فشارها، به صورت موقت رشته‌های DNA را برش داده و سپس دوباره آن‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند.

    پژوهشگران برای توضیح این فرآیند از مثال جالبی استفاده کرده‌اند. فرض کنید یک کابل بلند به شدت گره خورده است. برای باز کردن پیچ‌خوردگی‌ها، آن را در نقطه‌ای قطع می‌کنید، گره‌ها را باز کرده و سپس دوباره دو سر کابل را به هم متصل می‌کنید.

    این دقیقا همان کاری است که این آنزیم درون سلول انجام می‌دهد. اما زمانی که نورون‌ها هنگام ساخت مغز مجبور می‌شوند از میان فضاهای بسیار تنگ عبور کنند، فشار مکانیکی زیادی به DNA وارد می‌شود.

    در چنین شرایطی، آنزیم Topoisomerase IIβ گاهی در میانه فرآیند اتصال مجدد گیر می‌کند و بخشی از DNA برای مدتی شکسته باقی می‌ماند.

    در ادامه، سلول برای ترمیم این آسیب از سامانه‌ای به نام Non-Homologous End Joining (NHEJ) استفاده می‌کند که دو انتهای شکسته DNA را دوباره به یکدیگر متصل می‌کند.

    ساخت مغز

    چرا نورون‌ها سالم می‌مانند اما سلول‌های سرطانی آسیب می‌بینند؟

    یکی از بخش‌های جالب این تحقیق، مقایسه نورون‌ها با سلول‌های سرطانی بود. پژوهشگران همان آزمایش عبور از کانال‌های باریک را روی سلول‌های سرطانی نیز انجام دادند.

    نتایج نشان داد اگرچه در سلول‌های سرطانی نیز شکست DNA رخ می‌دهد، اما ماهیت این آسیب کاملا متفاوت است.

    در سلول‌های سرطانی، آسیب‌های ژنتیکی به صورت تصادفی در سراسر ژنوم ایجاد می‌شوند و همین موضوع می‌تواند عملکرد طبیعی سلول را مختل کرده یا حتی باعث مرگ آن شود. اما در نورون‌ها شرایط متفاوت است.

    شکست‌های DNA عمدتا در بخش‌هایی از ژنوم رخ می‌دهند که نقش مستقیمی در فعالیت ژن‌های حیاتی ندارند. در نتیجه، ژن‌های ضروری تا حد زیادی از آسیب در امان می‌مانند و سلول‌های عصبی می‌توانند حتی با وجود این آسیب موقت، عملکرد طبیعی خود را حفظ کنند.

    این ویژگی احتمالا یکی از سازوکارهای مهم تکاملی برای حفظ سلامت نورون‌ها در طول فرآیند ساخت مغز است.

    اگر ترمیم DNA انجام نشود چه اتفاقی می‌افتد؟

    برای بررسی اهمیت سیستم ترمیم DNA، پژوهشگران آزمایش دیگری نیز انجام دادند. آن‌ها موش‌هایی را به صورت ژنتیکی مهندسی کردند که نورون‌های تازه تشکیل‌شده در مخچه آن‌ها فاقد آنزیمی به نام Ligase 4 بودند.

    Ligase 4 یکی از مهم‌ترین آنزیم‌هایی است که در ترمیم شکست‌های دو رشته‌ای DNA نقش دارد. جالب اینکه این موش‌ها در ابتدای زندگی کاملا طبیعی به نظر می‌رسیدند و هیچ ناهنجاری آشکاری در رشد آن‌ها مشاهده نشد.

    اما با رسیدن به دوران بلوغ، به تدریج دچار مشکلات خفیف تعادل شدند؛ مشکلاتی که با افزایش سن شدت بیشتری پیدا می‌کرد. پژوهشگران می‌گویند این علائم شباهت زیادی به برخی بیماری‌های انسانی دارد که در آن‌ها بی‌ثباتی ژنوم موجب اختلال عملکرد مخچه می‌شود.

    این یافته نشان می‌دهد حتی اگر آسیب‌های DNA در دوران ساخت مغز در ابتدا مشکل خاصی ایجاد نکنند، ترمیم ناقص آن‌ها ممکن است سال‌ها بعد خود را به صورت اختلالات عصبی نشان دهد.

    این کشف چه تأثیری بر شناخت بیماری‌های مغزی دارد؟

    به اعتقاد پژوهشگران، نتایج این مطالعه نشان می‌دهد شکستن و ترمیم DNA نقش بسیار مهم‌تر از آنچه تاکنون تصور می‌شد در زیست‌شناسی مغز ایفا می‌کند.

    اکنون دانشمندان قصد دارند بررسی کنند که آیا همین تغییرات کوچک ژنتیکی که هنگام مهاجرت نورون‌ها ایجاد می‌شوند، می‌توانند باعث تفاوت میان نورون‌های مختلف شوند یا خیر.

    همچنین این احتمال مطرح شده است که این تغییرات شاید در بروز بیماری‌های عصبی دوران رشد یا حتی بیماری‌های تحلیل‌برنده مغز در سنین بالاتر نیز نقش داشته باشند.

    پروفسور کنگاکو در پایان می‌گوید: “این یافته نگاه ما را نسبت به ژنوم نورون‌ها تغییر می‌دهد. همه نورون‌ها از یک DNA یکسان منشأ می‌گیرند، اما آسیب و ترمیم DNA در طول این سفر مکانیکی کوتاه می‌تواند تفاوت‌های ژنتیکی بسیار کوچکی میان نورون‌های مختلف ایجاد کند. شاید بخشی از تاریخچه زندگی هر نورون، در نهایت در ژنوم همان سلول ثبت شود.”

    این کشف نشان می‌دهد فرآیندی که زمانی صرفا یک حرکت ساده سلول‌های عصبی در نظر گرفته می‌شد، در واقع مجموعه‌ای پیچیده از فشارهای مکانیکی، آسیب‌های کنترل‌شده ژنتیکی و ترمیم دقیق DNA است؛ فرآیندی که بدون آن ساخت مغز سالم و شکل‌گیری شبکه پیچیده نورون‌های انسان ممکن نخواهد بود. همچنین این یافته می‌تواند راه را برای درک بهتر بیماری‌های عصبی و توسعه روش‌های درمانی نوین در آینده هموار کند.

  • خواب و ورزش ممکن است اثر ژن‌های عامل بیماری‌های قلبی را کاهش دهند

    پژوهش جدیدی نشان می‌دهد که خواب و ورزش نه‌تنها برای سلامت عمومی بدن مفید هستند، بلکه می‌توانند اثر برخی جهش‌های ژنتیکی را که خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی و سکته مغزی را افزایش می‌دهند، نیز کاهش دهند.

    دانشمندان دریافته‌اند جهش‌هایی که در طول زندگی به‌تدریج در سلول‌های ایمنی بدن تجمع پیدا می‌کنند، می‌توانند التهاب را تشدید کرده و خطر بیماری‌های قلبی و عروقی را مستقل از عوامل شناخته‌شده‌ای مانند سیگار کشیدن، دیابت یا کلسترول بالا افزایش دهند. با این حال، نتایج پژوهشی که ۱۰ ژوئن در نشریه Nature منتشر شده است نشان می‌دهد خواب و ورزش قادرند اثر زیان‌بار برخی از این جهش‌های ژنتیکی را تضعیف کنند.

    این یافته، رابطه پیچیده میان ژنتیک و سبک زندگی را به تصویر می‌کشد. برخلاف ژن‌ها که قابل حذف نیستند، رفتارهای روزمره مانند خواب کافی و فعالیت بدنی قابل تغییرند و همین تغییرات ممکن است بر نحوه عملکرد ژن‌ها اثر بگذارند.

    «ترزا گرهارت»، پزشک و پژوهشگر بیماری‌های قلبی که این مطالعه را در دوران فوق‌دکتری خود در دانشکده پزشکی آیکان در دانشگاه مونت سینای نیویورک انجام داده است، می‌گوید: “شما می‌توانید سیگار را ترک کنید، اما نمی‌توانید ژن‌های خود را کنار بگذارید. با این حال، شاید بتوانید با برخی رفتارها فعالیت آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهید.”

    جهش‌هایی که با افزایش سن ایجاد می‌شوند

    هر روز سلول‌های بنیادی موجود در خون تقسیم می‌شوند و میلیاردها سلول ایمنی جدید تولید می‌کنند تا سیستم دفاعی بدن همواره فعال باقی بماند. اما همین فرآیند طبیعی تقسیم سلولی، احتمال بروز خطاهای ژنتیکی در DNA را نیز افزایش می‌دهد.

    بخش زیادی از این جهش‌ها کاملاً بی‌ضرر هستند، اما برخی از آن‌ها در ژن‌های خاصی رخ می‌دهند که به مرور زمان تعدادشان در خون افزایش پیدا می‌کند. این وضعیت با عنوان هماتوپوئیز کلونال یا Clonal Hematopoiesis (CH) شناخته می‌شود.

    در این شرایط، گروهی از سلول‌های خونی که یک جهش ژنتیکی مشترک دارند، به تدریج نسبت به سایر سلول‌ها بیشتر می‌شوند.

    کشفی که دانشمندان را شگفت‌زده کرد

    در دهه ۲۰۱۰ میلادی، پژوهشگران هنگام بررسی نمونه‌های خون اهدایی به دنبال شناسایی ژن‌هایی بودند که با هماتوپوئیز کلونال ارتباط دارند.

    آن‌ها تصور می‌کردند این جهش‌ها ممکن است نخستین مرحله در مسیر ایجاد سرطان خون باشند؛ درست مانند پولیپ‌هایی که طی کولونوسکوپی مشاهده می‌شوند و می‌توانند بعدها به سرطان تبدیل شوند.

    «سیدارتا جایسوال»، ایمنی‌شناس دانشگاه استنفورد که در این پژوهش حضور نداشت، توضیح می‌دهد که پژوهشگران انتظار داشتند این جهش‌ها صرفاً با سرطان ارتباط داشته باشند.

    اما نتایج چیز دیگری را نشان داد. او و همکارانش دریافتند بیش از ۱۰ درصد افراد بالای ۷۰ سال حامل این جهش‌های ژنتیکی هستند.

    همان‌طور که انتظار می‌رفت، خطر ابتلا به سرطان خون در این افراد بیشتر بود، اما یافته غیرمنتظره آن بود که میزان مرگ‌ومیر آن‌ها نیز ۳۰ تا ۴۰ درصد افزایش یافته بود؛ افزایشی که عمدتاً به دلیل سکته‌های مغزی و حملات قلبی کشنده رخ می‌داد.

    پژوهش‌های بعدی نیز نشان دادند که استفاده از برخی داروهای ضدالتهاب در افراد پرخطر، می‌تواند تا حدی خطر بیماری‌های قلبی را کاهش دهد.

    نقش سلول‌های ایمنی در آسیب به رگ‌ها

    مطالعات پیشین روی موش‌ها نشان داده بودند که چرا این جهش‌ها چنین اثری دارند. سلول‌های ایمنی موسوم به ماکروفاژها به سمت رگ‌هایی که با رسوبات کلسترول مسدود شده‌اند حرکت می‌کنند تا این رسوبات را از بین ببرند.

    اما همین سلول‌ها همزمان مواد التهابی نیز آزاد می‌کنند. این التهاب خطر تشکیل پلاک‌های چربی در دیواره رگ‌ها و در نتیجه آترواسکلروز یا سخت شدن عروق را افزایش می‌دهد.

    «کامرون مک‌آلپاین»، متخصص نورولوژی و ایمنی‌شناسی دانشگاه مونت سینای، توضیح می‌دهد که برخی از جهش‌های مرتبط با CH باعث می‌شوند واکنش ماکروفاژها نسبت به پلاک‌های چربی بسیار شدیدتر شود و التهاب بیشتری ایجاد گردد.

    خواب و ورزش

    انقلابی در درمان فلج: ارگانوئیدهای نخاع انسانی به میدان آمدند

    آیا خواب و ورزش می‌توانند این روند را تغییر دهند؟

    پژوهش‌های قبلی نشان داده بودند که عوامل غیرژنتیکی مانند رژیم غذایی یا عفونت‌ها ممکن است بر میزان تجمع این جهش‌ها اثر بگذارند.

    به همین دلیل، مک‌آلپاین، گرهارت و همکارانش تصمیم گرفتند بررسی کنند که آیا خواب و ورزش نیز می‌توانند خطر بیماری‌های قلبی ناشی از این جهش‌های ژنتیکی را کاهش دهند یا خیر.

    آن‌ها اطلاعات ژنتیکی و میزان فعالیت بدنی بیش از ۹۱ هزار نفر از آمریکا و بریتانیا را مورد بررسی قرار دادند.

    نتایج نشان داد افرادی که فعالیت بدنی متوسط تا شدید داشتند، ۱۳ درصد کمتر حامل برخی از جهش‌های مرتبط با هماتوپوئیز کلونال بودند. اگرچه این کاهش چندان بزرگ نبود، اما نشان داد که خواب و ورزش می‌توانند تا حدی بر روند تجمع این جهش‌ها اثر بگذارند.

    آزمایش روی موش‌ها نتایج قوی‌تری داشت

    دانشمندان برای بررسی دقیق‌تر، آزمایش‌هایی روی موش‌های مهندسی‌شده ژنتیکی انجام دادند. این موش‌ها دارای همان جهش‌های CH بودند و رژیم غذایی پرکلسترول دریافت می‌کردند تا شرایط مشابه افراد در معرض بیماری قلبی ایجاد شود.

    سپس گروهی از موش‌ها به چرخ دویدن دسترسی پیدا کردند. بسیاری از آن‌ها به‌صورت داوطلبانه روزانه حدود ۱۰ کیلومتر می‌دویدند. در مقابل، گروه دیگری از موش‌ها با اختلال خواب مواجه شدند.

    برای این کار، میله‌ای در کف قفس حرکت می‌کرد و هر چند دقیقه یک‌بار حیوانات را بیدار می‌کرد تا خواب آن‌ها به طور مداوم مختل شود.

    نتایج نشان داد خواب و ورزش رفتار و تعداد ماکروفاژهای دارای جهش را در برخی از موش‌ها تغییر می‌دهد.

    ترزا گرهارت که اکنون آزمایشگاه خود را در دانشگاه گوته فرانکفورت آلمان راه‌اندازی کرده است، می‌گوید: “اگر ورزش کنید، پلاک‌های چربی کوچک‌تر می‌شوند و شدت بیماری کاهش می‌یابد، اما اگر خواب نامناسبی داشته باشید، بیماری تشدید خواهد شد.”

    تأثیر خواب و ورزش برای همه ژن‌ها یکسان نیست

    البته پژوهشگران تأکید می‌کنند که اثر خواب و ورزش برای همه جهش‌های ژنتیکی یکسان نیست. آن‌ها چهار ژن مختلف مرتبط با هماتوپوئیز کلونال را بررسی کردند.

    نتایج نشان داد که برخی جهش‌ها به شدت تحت تأثیر سبک زندگی قرار می‌گیرند، در حالی که برخی دیگر تقریباً واکنشی به تغییر رفتار نشان نمی‌دهند.

    «آلن تال»، پژوهشگر بیماری‌های قلبی دانشگاه کلمبیا که در این مطالعه حضور نداشت، می‌گوید: “خواب کافی یا ورزش می‌تواند خطر آترواسکلروز را معکوس کند، اما میزان این اثر برای هر نوع جهش ژنتیکی متفاوت است و حتی ممکن است برای بعضی از آن‌ها اصلاً چنین اثری وجود نداشته باشد.”

    به گفته او، همین موضوع نشان می‌دهد که آینده پزشکی احتمالاً به سمت درمان‌های شخصی‌سازی‌شده حرکت خواهد کرد؛ درمان‌هایی که بر اساس نوع جهش ژنتیکی هر فرد طراحی می‌شوند.

    این یافته می‌تواند میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار دهد

    پژوهشگران همچنین اشاره می‌کنند که یکی از خطرناک‌ترین جهش‌های مورد بررسی، چندان نادر نیست. این جهش در حدود ۳ تا ۴ درصد جمعیت اروپا مشاهده می‌شود.

    به همین دلیل، اگر نتایج به‌دست‌آمده در موش‌ها در مطالعات انسانی نیز تأیید شود، خواب و ورزش می‌توانند برای بخش قابل توجهی از جمعیت به راهکاری ساده، کم‌هزینه و مؤثر برای کاهش خطر بیماری‌های قلبی تبدیل شوند.

    اگرچه این تحقیق هنوز نشان نمی‌دهد که تغییر سبک زندگی می‌تواند همه خطرات ژنتیکی را از بین ببرد، اما یک پیام مهم دارد؛ ژن‌ها سرنوشت قطعی انسان نیستند. حتی زمانی که برخی جهش‌های ژنتیکی خطر بیماری قلبی را افزایش می‌دهند، عواملی مانند خواب و ورزش ممکن است بتوانند شدت این خطر را کاهش دهند و با کنترل التهاب و بهبود عملکرد سیستم ایمنی، از سلامت قلب و عروق محافظت کنند.

    این یافته بار دیگر اهمیت سبک زندگی سالم را در کنار عوامل ژنتیکی برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که انتخاب‌های روزمره می‌توانند نقشی فراتر از آنچه تصور می‌شد در حفظ سلامت قلب داشته باشند.

  • کشف سلول‌های مغزی باستانی که حواس‌ پرتی را مهار می‌کنند

    دانشمندان موفق شده‌اند گروهی از نورون‌ها را در یکی از قدیمی‌ترین بخش‌های مغز شناسایی کنند که نقش بسیار مهمی در حفظ تمرکز و جلوگیری از حواس پرتی در حیوانات دارند. این سلول‌های عصبی با فیلتر کردن محرک‌های مزاحم و هدایت مغز به سمت مهم‌ترین اطلاعات موجود در محیط، به حیوانات کمک می‌کنند توجه خود را روی موضوعات ضروری حفظ کنند.

    این کشف که توسط پژوهشگران دانشگاه جانز هاپکینز و با انجام آزمایش روی موش‌ها صورت گرفته، نشان می‌دهد این سامانه مغزی در تمام مهره‌داران، از جمله انسان، وجود دارد. پژوهشگران امیدوارند نتایج این مطالعه در آینده مسیر توسعه درمان‌های دقیق‌تر برای اختلالات مرتبط با حواس پرتی و مشکلات تمرکز را هموار کند.

    «شریش مایسور»، نویسنده ارشد این تحقیق و عصب‌شناسی که روی مدارهای عصبی مرتبط با رفتار مطالعه می‌کند، می‌گوید:

    «یکی از ویژگی‌های اصلی اختلال ADHD این است که حتی محرک‌های بسیار ضعیف نیز توجه فرد را منحرف می‌کنند و دقیقا همین اتفاق را زمانی مشاهده کردیم که این نورون‌ها را غیرفعال کردیم. اما تنها یک روز بعد، زمانی که دوباره این سلول‌ها فعال شدند، همان حیوان توانست حتی محرک‌های بسیار قوی را نیز نادیده بگیرد.»

    این پژوهش که با حمایت مالی دولت آمریکا انجام شده، به‌تازگی در نشریه معتبر Nature Communications منتشر شده و از سوی هیئت تحریریه این مجله نیز به عنوان یکی از مقالات برگزیده معرفی شده است.

    ناحیه‌ای باستانی از مغز که مسئول توجه است

    انسان‌ها و سایر حیوانات هر لحظه با حجم عظیمی از اطلاعات مختلف روبه‌رو هستند. مغز باید بتواند در میان این اطلاعات، مهم‌ترین موارد را انتخاب کرده و سایر محرک‌ها را نادیده بگیرد.

    این توانایی که با عنوان «توجه انتخابی فضایی» شناخته می‌شود، به ما امکان می‌دهد در یک اتاق شلوغ تنها روی صحبت‌های فرد مقابلمان تمرکز کنیم یا دوست خود را در میان جمعیت زیادی از افراد تشخیص دهیم.

    زمانی که این سیستم به درستی عمل نکند، حواس پرتی افزایش پیدا می‌کند و فرد نمی‌تواند محرک‌های بی‌اهمیت را نادیده بگیرد. چنین مشکلی در اختلالاتی مانند اوتیسم و اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) نیز مشاهده می‌شود.

    سال‌ها تصور می‌شد کنترل توجه عمدتا توسط قشر پیش‌پیشانی مغز یا همان Prefrontal Cortex انجام می‌شود؛ ناحیه‌ای که در انسان و سایر نخستی‌ها نسبت به بسیاری از جانوران تکامل‌یافته‌تر است.

    اما این توضیح یک سؤال مهم را بدون پاسخ باقی می‌گذاشت.

    اگر قشر پیش‌پیشانی مسئول اصلی تمرکز باشد، پس چگونه پرندگان، ماهی‌ها و بسیاری از حیوانات دیگر که چنین بخشی را به شکل پیشرفته ندارند، همچنان می‌توانند روی اهداف مهم تمرکز کرده و از حواس پرتی جلوگیری کنند؟

    «نیناد کوتاری»، نویسنده اول مقاله و پژوهشگر فوق‌دکتری دانشکده علوم روان‌شناسی و مغز دانشگاه جانز هاپکینز، در این باره می‌گوید: “اگر صدها میلیون سال به گذشته تکامل برگردیم، می‌بینیم که پرندگان این توانایی را داشته‌اند، ماهی‌ها نیز از آن برخوردار بوده‌اند؛ در حالی که آن‌ها قشر پیش‌پیشانی تکامل‌یافته‌ای ندارند. بنابراین این سؤال مطرح می‌شود که مغز چگونه این مسئله را حل می‌کند؟ ما موفق شدیم ناحیه‌ای بسیار قدیمی در ساقه مغز را شناسایی کنیم که مسئول این قابلیت است.”

    نورون‌های ساقه مغز مانند یک فیلتر عمل می‌کنند

    پژوهشگران دریافتند در موش‌ها نیز کنترل توجه توسط شبکه‌ای از نورون‌های مهاری موجود در ساقه مغز انجام می‌شود. این نورون‌ها تنها مختص موش‌ها نیستند و تقریبا در تمام مهره‌داران، از جمله پرندگان، خزندگان، دوزیستان و ماهی‌ها نیز وجود دارند.

    ایده بررسی این سلول‌های عصبی از تحقیقات قبلی مایسور و سایر پژوهشگرانی شکل گرفت که سال‌ها روی سیستم عصبی پرندگان، قورباغه‌ها و لاک‌پشت‌ها مطالعه کرده بودند. برای بررسی عملکرد این نورون‌ها، تیم تحقیقاتی آزمایشی طراحی کرد که شباهت زیادی به آزمون‌های سنجش توجه در انسان داشت.

    در این آزمایش، موش‌ها روبه‌روی نمایشگری قرار گرفتند که روی آن نشانه‌های تصویری مختلف ظاهر می‌شد. اگر حیوان روی علامتی که مستقیما روبه‌رویش قرار داشت تمرکز می‌کرد و در عین حال محرک‌های جانبی را نادیده می‌گرفت، پاداش دریافت می‌کرد.

    تا زمانی که نورون‌های ساقه مغز فعال بودند، موش‌ها عملکرد بسیار خوبی از خود نشان دادند. اما پژوهشگران در مرحله بعد، این نورون‌ها را به صورت موقت غیرفعال کردند. نتیجه کاملا واضح بود.

    کوتاری می‌گوید: “وقتی این نورون‌ها را غیرفعال می‌کنیم، موش‌ها به شدت دچار حواس پرتی می‌شوند.”

    حواس‌ پرتی

    غیرفعال شدن نورون‌ها باعث افزایش حواس پرتی شد

    در ادامه، پژوهشگران آزمایش‌های دیگری نیز انجام دادند تا مطمئن شوند عملکرد ضعیف موش‌ها ناشی از مشکلات بینایی یا اختلال در حرکت نیست.

    نتایج نشان داد هیچ‌یک از این عوامل در کاهش عملکرد حیوانات نقش نداشتند. موش‌ها همچنان تصاویر را به خوبی مشاهده می‌کردند و توانایی حرکتی آن‌ها نیز کاملا طبیعی بود.

    مشکل اصلی این بود که دیگر نمی‌توانستند اطلاعات مختلف را با یکدیگر مقایسه کرده و مهم‌ترین محرک را انتخاب کنند.

    به بیان دیگر، سیستم مغز برای اولویت‌بندی اطلاعات دچار اختلال شده بود و همین موضوع باعث افزایش حواس پرتی می‌شد.

    مایسور در توضیح این یافته می‌گوید: “تنها چیزی که دچار اختلال شد، توانایی حیوان برای مقایسه اطلاعات مختلف و تمرکز روی مهم‌ترین آن‌ها بود. این بخش از مغز مانند یک موتور انتخاب توجه عمل می‌کند و به مغز پاسخ می‌دهد که در این لحظه مهم‌ترین اطلاعاتی که باید روی آن‌ها تمرکز کنم، کدام هستند.”

    به اعتقاد پژوهشگران، این سیستم همانند یک فیلتر هوشمند عمل می‌کند که دائما محیط اطراف را بررسی کرده و اطلاعات بی‌اهمیت را حذف می‌کند تا مغز بتواند منابع خود را صرف مهم‌ترین محرک‌ها کند.

    این کشف چه اهمیتی برای درمان ADHD و اوتیسم دارد؟

    اکنون پژوهشگران قصد دارند با جزئیات بیشتری بررسی کنند که این نورون‌ها دقیقا چگونه توجه انتخابی فضایی را در مهره‌داران کنترل می‌کنند و آیا در انسان نیز دقیقا همین وظیفه را بر عهده دارند یا خیر.

    مایسور می‌گوید: “تمام شواهد موجود تاکنون نشان می‌دهد این نورون‌ها در انسان نیز وجود دارند. اما آیا دقیقا مسئول توجه انتخابی فضایی هستند؟ این فرضیه بسیار هیجان‌انگیز است و شواهد فعلی از آن حمایت می‌کنند.”

    در گام بعدی، پژوهشگران تصمیم دارند فعالیت این سلول‌های عصبی را در افراد مبتلا به ADHD و همچنین افراد مبتلا به اوتیسم بررسی کنند.

    اگر مشخص شود عملکرد این نورون‌ها در این بیماران با افراد سالم تفاوت دارد، این کشف می‌تواند نقطه عطف مهمی در درمان اختلالات مرتبط با حواس پرتی باشد.

    در چنین شرایطی، به جای استفاده از داروهایی که کل مغز را تحت تأثیر قرار می‌دهند، شاید بتوان داروها یا روش‌های درمانی هدفمندتری طراحی کرد که مستقیما روی همین شبکه عصبی اثر بگذارند.

    این موضوع نه‌تنها می‌تواند اثربخشی درمان را افزایش دهد، بلکه احتمال بروز عوارض جانبی را نیز کاهش خواهد داد.

    پژوهشگران تأکید می‌کنند که هنوز راه زیادی تا تبدیل این یافته‌ها به درمان‌های بالینی باقی مانده است، زیرا تمام آزمایش‌های فعلی روی موش‌ها انجام شده‌اند. با این حال، از آنجا که این نورون‌ها در اغلب مهره‌داران حفظ شده‌اند و میلیون‌ها سال بدون تغییر اساسی در فرآیند تکامل باقی مانده‌اند، احتمال اینکه انسان نیز از همین سامانه عصبی برای مقابله با حواس پرتی استفاده کند، بسیار زیاد است.

    اگر این فرضیه در مطالعات آینده تأیید شود، دانشمندان نه‌تنها درک عمیق‌تری از نحوه عملکرد مغز و سازوکار توجه به دست خواهند آورد، بلکه می‌توانند راهکارهای نوینی برای درمان اختلالاتی ارائه دهند که میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را با مشکل حواس پرتی، کاهش تمرکز و دشواری در پردازش اطلاعات مهم روبه‌رو کرده‌اند.

  • انقلابی در درمان فلج: ارگانوئیدهای نخاع انسانی به میدان آمدند

    دانشمندان دانشگاه نورث‌وسترن آمریکا در یک دستاورد مهم علمی، پیشرفته‌ترین مدل ارگانوئید نخاع انسانی را توسعه داده‌اند و از آن برای آزمایش یک روش نوین درمان فلج استفاده کرده‌اند؛ روشی که پیش‌تر توانسته بود در مطالعات حیوانی، فلج ناشی از آسیب شدید نخاع را معکوس کند.

    این پژوهش جدید گامی مهم در مسیر توسعه درمان‌های مؤثر برای آسیب‌های نخاعی و درمان فلج به شمار می‌رود. محققان با استفاده از سلول‌های بنیادی پرتوان القایی (iPSCs)، نسخه‌های مینیاتوری و آزمایشگاهی از نخاع انسان را تولید کردند و سپس به‌صورت عمدی به این بافت‌ها آسیب وارد کردند تا شرایطی مشابه آسیب‌های واقعی نخاع در بدن انسان ایجاد شود.

    نتایج نشان داد که این ارگانوئیدهای نخاعی پس از آسیب، همان واکنش‌هایی را از خود نشان می‌دهند که در بیماران دچار ضایعات نخاعی مشاهده می‌شود. از جمله این واکنش‌ها می‌توان به مرگ سلولی، التهاب گسترده و تشکیل بافت اسکاری موسوم به «گلیال اسکار» اشاره کرد. این بافت زخمی یکی از اصلی‌ترین موانع بازسازی اعصاب و درمان فلج در بیماران مبتلا به آسیب نخاعی است.

    بازسازی دقیق آسیب نخاعی در آزمایشگاه

    برای نخستین بار، پژوهشگران موفق شدند نشان دهند که ارگانوئیدهای نخاع انسانی قادرند تشکیل اسکارهای گلیالی متراکم را بازسازی کنند. این اسکارها پس از آسیب شدید نخاع ایجاد می‌شوند و مانع رشد مجدد رشته‌های عصبی می‌شوند.

    یکی دیگر از نوآوری‌های مهم این مطالعه، افزودن سلول‌های میکروگلیا به ارگانوئیدها بود. میکروگلیا سلول‌های ایمنی اصلی سیستم عصبی مرکزی هستند و نقش مهمی در واکنش بدن به آسیب‌های عصبی ایفا می‌کنند. حضور این سلول‌ها باعث شد مدل آزمایشگاهی جدید از نظر زیستی بسیار واقعی‌تر از نمونه‌های قبلی باشد.

    دکتر «ساموئل آی. استاپ»، نویسنده ارشد این پژوهش، توضیح داد که وجود میکروگلیا در این مدل امکان بررسی دقیق‌تر فرآیندهای التهابی و ترمیمی را فراهم می‌کند.

    او گفت: “یکی از هیجان‌انگیزترین جنبه‌های ارگانوئیدها این است که می‌توانیم درمان‌های جدید را مستقیماً روی بافت انسانی آزمایش کنیم. به‌جز انجام کارآزمایی بالینی، هیچ روش دیگری برای دستیابی به چنین هدفی وجود ندارد.”

    به گفته او، پژوهشگران دو نوع آسیب مختلف شامل پارگی نخاع و آسیب فشاری را در این ارگانوئیدها ایجاد کردند تا شرایط واقعی ضایعات نخاعی را شبیه‌سازی کنند.

    امید تازه برای درمان فلج با «مولکول‌های رقصان»

    پس از ایجاد آسیب، دانشمندان ارگانوئیدهای آسیب‌دیده را با روشی درمانی موسوم به «مولکول‌های رقصان» (Dancing Molecules) تحت درمان قرار دادند.

    این فناوری بر پایه دسته‌ای از پپتیدهای درمانی فوق‌مولکولی طراحی شده است. این مواد به شکل مایع تزریق می‌شوند اما به سرعت در محل آسیب به ژلی از نانوالیاف تبدیل می‌شوند که ساختاری مشابه ماتریکس خارج سلولی نخاع دارند.

    ماتریکس خارج سلولی محیطی است که سلول‌های عصبی در آن قرار دارند و نقش مهمی در بقای سلول‌ها، ارتباطات عصبی و بازسازی بافت ایفا می‌کند.

    ویژگی منحصر‌به‌فرد این فناوری در قابلیت حرکت و پویایی مولکول‌ها نهفته است. محققان معتقدند هرچه این مولکول‌ها تحرک بیشتری داشته باشند، احتمال برخورد و تعامل آن‌ها با گیرنده‌های سلولی افزایش می‌یابد.

    دکتر استاپ پیش‌تر در توضیح این فناوری گفته بود: “سلول‌ها و گیرنده‌های آن‌ها دائماً در حال حرکت هستند. بنابراین مولکول‌هایی که تحرک بیشتری دارند، فرصت بیشتری برای تعامل با این گیرنده‌ها پیدا می‌کنند. در مقابل، اگر مولکول‌ها کند و کم‌تحرک باشند، ممکن است هرگز نتوانند به‌خوبی با سلول‌ها ارتباط برقرار کنند.”

    این ویژگی باعث می‌شود پیام‌های ترمیمی مؤثرتری به سلول‌های آسیب‌دیده منتقل شود و روند بازسازی بافت عصبی تسریع گردد.

    درمان فلج

    نتایج امیدوارکننده برای درمان فلج

    نتایج آزمایش‌ها بسیار امیدوارکننده بود. پس از استفاده از مولکول‌های رقصان، میزان التهاب در بافت نخاعی کاهش یافت و اسکارهای گلیالی به‌طور چشمگیری کم‌رنگ شدند. همچنین رشد رشته‌های عصبی جدید یا «نوریت‌ها» به‌طور قابل توجهی افزایش یافت.

    به گفته محققان، رشد نوریت‌ها در ارگانوئیدهای درمان‌شده شباهت زیادی به بازسازی آکسون‌ها در مطالعات حیوانی داشت. آکسون‌ها رشته‌های بلندی هستند که پیام‌های عصبی را بین سلول‌های عصبی منتقل می‌کنند و آسیب به آن‌ها یکی از دلایل اصلی فلج پس از ضایعه نخاعی است.

    دکتر استاپ تأکید کرد: “پس از اعمال درمان، اسکار گلیالی تقریباً ناپدید شد و رشد نوریت‌ها را مشاهده کردیم؛ پدیده‌ای که بسیار شبیه بازسازی آکسونی در مدل‌های حیوانی بود. این نتایج نشان می‌دهد که درمان ما شانس بالایی برای موفقیت در انسان دارد.”

    این یافته‌ها می‌تواند مسیر توسعه درمان فلج را متحول کند؛ زیرا تاکنون بیشتر درمان‌های موفق در حیوانات هنگام انتقال به انسان با چالش‌های جدی روبه‌رو می‌شدند.

    آینده تحقیقات و پزشکی شخصی‌سازی‌شده

    دانشمندان اکنون قصد دارند مدل‌های پیشرفته‌تری از ارگانوئیدهای نخاعی ایجاد کنند که بتوانند آسیب‌های مزمن نخاعی را نیز شبیه‌سازی کنند. در بسیاری از بیماران، آسیب نخاعی برای سال‌ها باقی می‌ماند و بافت اسکار قدیمی و پیچیده‌ای ایجاد می‌شود که درمان آن بسیار دشوارتر است.

    علاوه بر این، پژوهشگران معتقدند در آینده می‌توان از سلول‌های بنیادی خود بیماران برای تولید ارگانوئیدهای شخصی استفاده کرد. این رویکرد امکان آزمایش درمان‌های مختلف روی بافت اختصاصی هر بیمار را فراهم می‌کند و می‌تواند به توسعه روش‌های شخصی‌سازی‌شده برای درمان فلج منجر شود.

    کارشناسان می‌گویند اگرچه هنوز تا استفاده گسترده از این فناوری در بیماران انسانی فاصله وجود دارد، اما نتایج این مطالعه یکی از امیدوارکننده‌ترین پیشرفت‌های سال‌های اخیر در حوزه پزشکی بازساختی و درمان فلج محسوب می‌شود.

    در صورتی که این موفقیت‌ها در آزمایش‌های بالینی آینده نیز تکرار شوند، میلیون‌ها فرد مبتلا به آسیب نخاعی در سراسر جهان می‌توانند در آینده از درمان‌هایی بهره‌مند شوند که نه‌تنها روند تخریب عصبی را متوقف می‌کنند، بلکه توانایی بازسازی اعصاب و بازگرداندن بخشی از عملکرد حرکتی از دست رفته را نیز دارند. این موضوع می‌تواند فصل تازه‌ای در مبارزه با فلج و ناتوانی‌های ناشی از آسیب نخاعی آغاز کند.

  • گامی تازه در شناخت بینایی انسان؛ شبکیه‌های آزمایشگاهی پاسخ را یافتند

    پژوهشگران دانشگاه جانز هاپکینز (Johns Hopkins University) موفق به کشف یک سازوکار سلولی جدید شده‌اند که توضیح می‌دهد بینایی انسان چگونه به وضوح و دقت بالای خود دست پیدا می‌کند.

    این تیم تحقیقاتی با استفاده از ارگانوئیدهای شبکیه (شبکیه‌های مینیاتوری رشد‌یافته در آزمایشگاه) توانستند نحوه شکل‌گیری سلول‌های حساس به نور در «فوئولا» را شناسایی کنند. فوئولا بخش بسیار کوچک و مرکزی شبکیه است که مسئول دید شفاف و با وضوح بالای انسان به شمار می‌رود.

    نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که بینایی انسان در دوران جنینی و از طریق تعامل پیچیده میان اسید رتینوئیک (مشتقی از ویتامین A) و هورمون‌های تیروئیدی شکل می‌گیرد.

    به گفته Robert J. Johnston Jr.، استاد زیست‌شناسی و سرپرست این پژوهش: “این کشف گام مهمی برای درک عملکرد بخش مرکزی شبکیه است؛ ناحیه‌ای حیاتی از چشم که در افراد مبتلا به دژنراسیون ماکولا نخستین بخشی است که آسیب می‌بیند.”

    او افزود: “با شناخت بهتر این ناحیه و توسعه ارگانوئیدهایی که عملکرد آن را شبیه‌سازی می‌کنند، امیدواریم روزی بتوانیم این بافت‌ها را پرورش داده و برای بازگرداندن بینایی به بیماران پیوند بزنیم.”

    دو عامل کلیدی در شکل‌گیری بینایی انسان

    در مرکز شبکیه انسان، فرورفتگی کوچکی به نام فوئولا قرار دارد که با وجود اندازه میکروسکوپی خود، نزدیک به ۵۰ درصد از ادراک بصری ما را بر عهده دارد. توانایی خواندن متن، تشخیص جزئیات ظریف و انجام کارهای دقیق، به عملکرد همین بخش وابسته است.

    برای دستیابی به چنین دقتی، فوئولا باید تقریباً به‌طور کامل از سلول‌های مخروطی قرمز و سبز تشکیل شود. در مقابل، سلول‌های مخروطی آبی که وضوح کمتری در تشخیص جزئیات دارند، می‌توانند کیفیت دید را کاهش دهند.

    پژوهشگران با بررسی شبکیه‌های آزمایشگاهی دریافتند که فوئولا به شکلی منحصربه‌فرد از حضور سلول‌های مخروطی آبی جلوگیری می‌کند تا بیشترین وضوح ممکن برای بینایی انسان فراهم شود.

    بینایی انسان

    فرآیند دو مرحله‌ای شکل‌گیری دید دقیق

    بر اساس یافته‌های این پژوهش، شکل‌گیری فوئولا طی یک فرآیند شیمیایی دقیق در دوران جنینی رخ می‌دهد.

    بین هفته‌های ۱۰ تا ۱۴ بارداری، اسید رتینوئیک ابتدا تولید سلول‌های مخروطی آبی را محدود می‌کند. سپس هورمون‌های تیروئیدی وارد عمل شده و سلول‌های آبی باقی‌مانده را به سلول‌های مخروطی قرمز و سبز تبدیل می‌کنند.

    جانستون در این باره توضیح داد: “ابتدا اسید رتینوئیک الگوی اولیه را ایجاد می‌کند و سپس هورمون تیروئید سلول‌های باقی‌مانده را تغییر می‌دهد. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا وجود سلول‌های آبی در این ناحیه باعث کاهش کیفیت دید می‌شود.”

    بازنگری در یک نظریه ۳۰ ساله

    این یافته‌ها نظریه‌ای را که حدود سه دهه در میان دانشمندان پذیرفته شده بود، به چالش می‌کشد. طبق آن نظریه، سلول‌های مخروطی آبی پس از شکل‌گیری از مرکز شبکیه به نواحی دیگر مهاجرت می‌کردند.

    اما داده‌های جدید نشان می‌دهد که این سلول‌ها به جای جابه‌جایی، به مرور زمان به سلول‌های قرمز و سبز تبدیل می‌شوند؛ کشفی که پژوهشگران آن را بسیار شگفت‌انگیز توصیف کرده‌اند.

    امیدی تازه برای درمان بیماری‌های چشمی

    از آنجا که حیوانات آزمایشگاهی رایج مانند موش‌ها و ماهی‌ها فاقد این الگوی ویژه در شبکیه هستند، ارگانوئیدهای شبکیه می‌توانند دریچه‌ای تازه برای مطالعه بیماری‌های چشمی و توسعه درمان‌های نوین باشند.

    این دستاورد می‌تواند در آینده به درمان بیماری‌های صعب‌العلاجی مانند Macular Degeneration کمک کند.

    (دژنراسیون ماکولا  یا تباهی لکه زرد یکی از شایع‌ترین بیماری‌های چشمی در افراد مسن است که بخش مرکزی شبکیه چشم، یعنی ماکولا را درگیر می‌کند. ماکولا مسئول دید دقیق و مرکزی است و به ما امکان می‌دهد چهره‌ها را تشخیص دهیم، مطالعه کنیم، رانندگی کنیم و جزئیات را ببینیم.

    ماکولا ناحیه‌ای کوچک در مرکز شبکیه است که بیشترین تراکم سلول‌های حساس به نور را دارد. آسیب به این بخش باعث کاهش دید مرکزی می‌شود، اما معمولاً دید محیطی (کناری) حفظ می‌شود.)

    پژوهشگران امیدوارند با بهبود فناوری تولید شبکیه‌های آزمایشگاهی، بتوانند سلول‌های گیرنده نور را به‌صورت سفارشی تولید کرده و از آن‌ها برای جایگزینی بافت‌های آسیب‌دیده چشم استفاده کنند؛ رویکردی که شاید روزی به بازگرداندن بینایی انسان در بیماران مبتلا به اختلالات شدید بینایی منجر شود.

  • چربی انسان ارگانوئیدهایی برای مغز استخوان، بافت عصبی و ترشح انسولین ایجاد می‌کند

    پژوهشگران چینی روشی نوآورانه معرفی کرده‌اند که می‌تواند مسیر تولید بافت‌های آزمایشگاهی را متحول کند. در این روش، به جای جداسازی سلول‌های بنیادی یا بازبرنامه‌ریزی ژنتیکی آن‌ها، از چربی انسان به عنوان منبع اولیه برای تولید ارگانوئیدهای عملکردی استفاده می‌شود. این دستاورد می‌تواند فرایند ساخت بافت‌های شبه‌عضوی در آزمایشگاه را ساده‌تر، کم‌هزینه‌تر و از نظر بالینی کاربردی‌تر کند.

    ارگانوئیدها ساختارهای سه‌بعدی کوچکی هستند که در محیط آزمایشگاهی رشد می‌کنند و از نظر ساختاری و عملکردی شبیه اندام‌های واقعی بدن عمل می‌کنند. تاکنون بیشتر روش‌های تولید ارگانوئید متکی بر سلول‌های بنیادی جنینی یا سلول‌های بنیادی پرتوان القایی بوده‌اند؛ روش‌هایی که علاوه بر پیچیدگی فنی، با چالش‌های اخلاقی و هزینه‌های بالا نیز همراه هستند. اما در این پژوهش جدید، دانشمندان نشان داده‌اند که می‌توان بدون جدا کردن سلول‌ها به صورت تکی و بدون دستکاری ژنتیکی، از چربی انسان ارگانوئیدهایی با عملکرد واقعی تولید کرد.

    این تحقیق توسط تیمی از دانشمندان در دانشکده پزشکی دانشگاه جیائو تونگ شانگهای و موسسه جراحی پلاستیک و ترمیمی شانگهای انجام شده و نتایج آن در مجله Engineering منتشر شده است. پژوهشگران این روش را ساده‌تر، مقیاس‌پذیرتر و از نظر بالینی مرتبط‌تر توصیف می‌کنند.

    چربی انسان به عنوان پایه زیستی جدید

    در مرکز این رویکرد، مفهومی به نام «میکروفَت بازتجمیع‌شده» یا RMF قرار دارد. در این روش، بافت چربی انسان به قطعات بسیار کوچک تقسیم می‌شود و سپس این قطعات به صورت سوسپانسیون در محیط کشت قرار می‌گیرند. نکته کلیدی این است که برخلاف روش‌های رایج، سلول‌ها به صورت تکی از هم جدا نمی‌شوند. در عوض، ساختار طبیعی بافت و تنوع سلولی آن حفظ می‌شود.

    همین حفظ ریزمحیط طبیعی باعث می‌شود سلول‌ها بتوانند به طور خودسازمان‌یافته بازآرایی شوند و مسیرهای تمایزی مختلف را طی کنند. نتیجه این فرایند، شکل‌گیری ساختارهایی است که به اندام‌های گوناگون بدن شباهت دارند و مهم‌تر از آن، رفتار عملکردی از خود نشان می‌دهند.

    پژوهشگران نشان دادند که با استفاده از چربی انسان می‌توان ارگانوئیدهایی از هر سه لایه زاینده جنینی تولید کرد: مزودرم، اندودرم و اکتودرم. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا به این معناست که یک منبع بافتی واحد می‌تواند به طیف گسترده‌ای از اندام‌ها تبدیل شود.

    تولید ارگانوئید مغز استخوان انسانی

    یکی از چشمگیرترین نتایج این مطالعه، تولید ارگانوئیدهای شبه‌مغز استخوان بود. زمانی که پلت‌های RMF حاصل از چربی انسان در بدن موش‌های دارای نقص ایمنی کاشته شدند، فرایندی به نام استخوان‌سازی درون‌غضروفی رخ داد. در نتیجه، ساختارهایی شبیه استخوان شکل گرفت که دارای عروق خونی و جایگاه‌های تخصصی سلولی بودند.

    این ارگانوئیدهای مغز استخوان توانستند از خون‌سازی انسانی پشتیبانی کنند. سلول‌های بنیادی خون‌ساز انسانی که به این ساختارها وارد شدند، با موفقیت جایگزین شدند، تکثیر پیدا کردند و به سلول‌های خونی مختلف تمایز یافتند. عملکرد این ارگانوئیدها شباهت زیادی به مغز استخوان طبیعی بدن انسان داشت.

    چنین مدلی می‌تواند ابزار قدرتمندی برای مطالعه بیماری‌های خونی، اختلالات سیستم ایمنی و نارسایی مغز استخوان باشد. در حال حاضر، دسترسی به نمونه‌های انسانی مغز استخوان محدود است و بسیاری از آزمایش‌ها به مدل‌های حیوانی وابسته‌اند. استفاده از ارگانوئیدهای مشتق‌شده از چربی انسان می‌تواند وابستگی به منابع کمیاب را کاهش دهد و مدل‌های دقیق‌تری برای پژوهش فراهم کند.

    چربی انسان

    ارگانوئیدهای پانکراس با عملکرد واقعی

    تیم تحقیقاتی همچنین موفق شد با هدایت تمایز بافت‌های RMF، ارگانوئیدهای شبه‌جزایر پانکراسی تولید کند. این فرایند شامل چهار مرحله تمایزی بود که مسیر رشد پانکراس را شبیه‌سازی می‌کرد. نتیجه، ساختارهایی بود که توانایی ترشح انسولین داشتند.

    این ارگانوئیدها در مواجهه با گلوکز، میزان ترشح انسولین را افزایش دادند؛ رفتاری که نشان‌دهنده عملکرد واقعی آن‌ها بود، نه صرفاً شباهت ظاهری. زمانی که این ارگانوئیدهای مشتق‌شده از چربی انسان به موش‌های دیابتی پیوند زده شدند، به سرعت عروقی شدند و توانستند سطح قند خون را به حالت طبیعی بازگردانند.

    اگر این نتایج در مطالعات انسانی نیز تأیید شود، می‌توان از چربی انسان به عنوان منبعی در دسترس برای تولید بافت‌های درمانی در بیماران مبتلا به دیابت استفاده کرد. از آنجا که بافت چربی به راحتی از بدن قابل برداشت است، این رویکرد می‌تواند مسیر درمان‌های شخصی‌سازی‌شده را هموار کند.

    امکان تولید بافت عصبی از چربی انسان

    یافته‌های این پژوهش تنها به بافت‌های مزودرمی و اندودرمی محدود نشد. محققان نشان دادند که RMF می‌تواند به سمت سرنوشت‌های اکتودرمی نیز هدایت شود. پلت‌های حاصل از چربی انسان در شرایط خاص به نوروسفر تبدیل شدند و سپس به سلول‌های عصبی و گلیال تمایز یافتند.

    این سلول‌ها نشانگرهای مرتبط با سلول‌های بنیادی عصبی و همچنین بافت عصبی بالغ را بیان کردند. چنین قابلیتی نشان می‌دهد که انعطاف‌پذیری رشدی چربی انسان بیش از آن چیزی است که پیش‌تر تصور می‌شد.

    تولید ارگانوئیدهای عصبی از یک منبع بافتی ساده و در دسترس می‌تواند راه را برای مطالعه بیماری‌های نورولوژیک مانند آلزایمر، پارکینسون و آسیب‌های نخاعی هموار کند. همچنین این مدل‌ها می‌توانند برای آزمایش داروها در محیطی نزدیک‌تر به شرایط واقعی بدن انسان استفاده شوند.

    چرا این روش اهمیت دارد؟

    یکی از بزرگ‌ترین مزایای این روش، حذف مرحله جداسازی سلول‌های بنیادی و دستکاری ژنتیکی است. در روش‌های سنتی، سلول‌ها به صورت تکی جدا می‌شوند و سپس تحت شرایط پیچیده‌ای بازبرنامه‌ریزی می‌شوند تا به حالت پرتوان بازگردند. این فرایند زمان‌بر، پرهزینه و از نظر فنی دشوار است.

    در مقابل، استفاده از چربی انسان به صورت میکروفَت بازتجمیع‌شده، ساختار طبیعی بافت و تعاملات سلولی را حفظ می‌کند. این موضوع نه تنها روند کار را ساده‌تر می‌کند، بلکه احتمال می‌دهد نتایج حاصل از نظر زیستی به شرایط واقعی بدن نزدیک‌تر باشند.

    از نظر عملی نیز بافت چربی یکی از فراوان‌ترین و در دسترس‌ترین بافت‌های بدن است. در بسیاری از جراحی‌های زیبایی یا درمانی، حجم قابل توجهی از چربی انسان برداشت می‌شود که می‌تواند برای اهداف پژوهشی یا درمانی مورد استفاده قرار گیرد. این ویژگی، مقیاس‌پذیری روش را افزایش می‌دهد و هزینه تولید ارگانوئید را کاهش می‌دهد.

    آینده پزشکی بازساختی با چربی انسان

    اگرچه این فناوری هنوز در مراحل تحقیقاتی قرار دارد، اما پیامدهای آن گسترده است. از درمان دیابت و بیماری‌های خونی گرفته تا اختلالات عصبی، همگی می‌توانند از ارگانوئیدهای مشتق‌شده از چربی انسان بهره ببرند. علاوه بر این، شرکت‌های داروسازی می‌توانند از این مدل‌ها برای آزمایش ایمنی و اثربخشی داروها در شرایطی استفاده کنند که شباهت بیشتری به بدن انسان دارد.

    در نهایت، این پژوهش دیدگاه ما نسبت به چربی انسان را تغییر می‌دهد. بافتی که اغلب تنها به عنوان منبع ذخیره انرژی یا عامل چاقی شناخته می‌شود، اکنون به عنوان پایه‌ای برای تولید بافت‌های پیچیده و عملکردی مطرح شده است. اگر مطالعات آینده نیز این نتایج را تأیید کنند، ممکن است در سال‌های پیش رو شاهد تحول بزرگی در حوزه پزشکی بازساختی باشیم؛ تحولی که از دل ساده‌ترین و در دسترس‌ترین بافت بدن انسان آغاز می‌شود.

  • اسپری کره ای باعث بسته شدن سریع زخم میشود

    دانشمندان موسسه پیشرفته علوم و فناوری کره (KAIST) موفق به توسعه اسپری جدیدی شده‌اند که می‌تواند خونریزی‌های شدید را در کسری از ثانیه متوقف کند. این نوآوری می‌تواند تحولی جدی در درمان‌های اورژانسی ایجاد کند، به‌ویژه در شرایطی که بیمار در معرض خطر خونریزی شدید قرار دارد؛ مانند حوادث شدید باعث بسته شدن سریع زخم می شود.

    اسپری نوین برای بسته شدن سریع زخم در کمتر از یک ثانیه

    به گفته تیم تحقیقاتی، این اسپری پس از تماس با خون، آن را در کمتر از یک ثانیه به ژلی نرم و لاستیکی تبدیل می‌کند. این ژل به‌صورت فیزیکی محل زخم را می‌بندد و هم‌زمان روند طبیعی انعقاد خون را تسریع می‌کند.

    در مقایسه با روش‌های سنتی مانند استفاده از باند و گاز استریل، این فناوری بسیار سریع‌تر عمل می‌کند و نیازی به اعمال فشار مستقیم روی زخم ندارد. در آسیب‌های شدید، زمان نقش حیاتی دارد و هر ثانیه می‌تواند مرز بین مرگ و زندگی باشد. به همین دلیل، این روش جدید برای بسته شدن سریع زخم می‌تواند جان افراد بسیاری را نجات دهد.

    کاربرد در زخم‌های عمیق و شرایط بحرانی

    این اسپری برای جراحاتی مانند:

    • زخم‌ها و آسیب های حاد
    • بریدگی‌های عمیق یا در نقاط دشوار بدن
    • شرایطی که استفاده از تورنیکه یا گاز کارایی ندارد

    بسیار مناسب است.

    پودر این اسپری می‌تواند تا حدود ۷ برابر وزن خود خون جذب کند. این ویژگی باعث می‌شود در کنترل خونریزی‌های شدید عملکرد مؤثری داشته باشد و فرآیند بسته شدن سریع زخم را به شکل قابل توجهی تسهیل کند.

    ترکیبات طبیعی با عملکرد پیشرفته

    این اسپری از پودری تشکیل شده که سه ماده طبیعی اصلی را در ترکیبی به نام AGCL در خود جای داده است:

    • آلژینات: مشتق‌شده از جلبک دریایی که در تماس با مایعات، ژل تشکیل می‌دهد. این ماده هم‌اکنون نیز در پانسمان‌های پزشکی استفاده می‌شود.
    • ژلان گام: ماده‌ای مشتق از باکتری که به ژل استحکام می‌دهد و باعث می‌شود تا فشاری در حدود ۴۰ کیلوپاسکال (تقریباً معادل فشار یک دست قوی) را تحمل کند.
    • کیتوسان: استخراج‌شده از پوسته سخت‌پوستان و حشرات. این ماده دارای بار مثبت است و گلبول‌های قرمز و پلاکت‌ها را جذب می‌کند، در نتیجه روند لخته شدن خون را سرعت می‌بخشد.

    ترکیب این سه ماده باعث می‌شود زخم تقریباً بلافاصله بسته شود و هم‌زمان فرآیند طبیعی ترمیم بدن تقویت گردد.

    بسته شدن سریع زخم

    نیاز به آزمایش‌های بالینی و مجوزهای رسمی

    با وجود نتایج امیدوارکننده در مرحله تحقیق و توسعه، این اسپری هنوز باید مراحل آزمایش‌های بالینی و دریافت مجوزهای قانونی را طی کند تا امکان استفاده گسترده از آن فراهم شود.

    در صورت موفقیت در این مراحل، این فناوری می‌تواند به یکی از تجهیزات اصلی در کیت‌های پزشکی نظامی، مراکز درمانی و حتی جعبه‌های کمک‌های اولیه خانگی تبدیل شود.

    کیوسون پارک، یکی از پژوهشگران KAIST، در این باره می‌گوید: “هسته اصلی رفاه مدرن، به حداقل رساندن از دست رفتن جان انسان‌هاست. این تحقیق را با این هدف آغاز کردم که حتی جان یک سرباز دیگر را نجات دهیم. امیدوارم این فناوری به‌عنوان یک تکنولوژی نجات‌بخش هم در حوزه دفاع ملی و هم در پزشکی عمومی مورد استفاده قرار گیرد.”

    با پیشرفت این فناوری، مفهوم بسته شدن سریع زخم ممکن است وارد مرحله‌ای تازه شود؛ مرحله‌ای که در آن کنترل خونریزی شدید تنها در چند ثانیه انجام می‌شود و شانس بقا به شکل چشمگیری افزایش می‌یابد.

    آینده فناوری بسته شدن سریع زخم در پزشکی مدرن

    اگر این فناوری مراحل تأیید نهایی را با موفقیت پشت سر بگذارد، می‌تواند استانداردهای جدیدی در مدیریت خونریزی ایجاد کند. در حال حاضر، کنترل خونریزی یکی از مهم‌ترین چالش‌های تیم‌های امداد و اورژانس است. در بسیاری از موارد، تأخیر چند دقیقه‌ای در مهار خونریزی می‌تواند منجر به افت شدید فشار خون، شوک و حتی مرگ شود. به همین دلیل، راهکارهایی که بتوانند فرآیند بسته شدن سریع زخم را در همان لحظات ابتدایی ممکن کنند، اهمیت بسیار بالایی دارند.

    از نظر عملیاتی، استفاده از این اسپری بسیار ساده است. نیازی به مهارت پیچیده یا تجهیزات خاص ندارد و می‌تواند توسط نیروهای امدادی، پرسنل نظامی و حتی افراد آموزش‌دیده عادی مورد استفاده قرار گیرد. همین موضوع احتمال استفاده گسترده از آن را در شرایط بحران، تصادفات جاده‌ای و بلایای طبیعی افزایش می‌دهد.

    علاوه بر این، ماهیت طبیعی ترکیبات به‌کاررفته در این محصول می‌تواند خطر عوارض جانبی را کاهش دهد، هرچند بررسی‌های دقیق بالینی برای تأیید ایمنی کامل آن ضروری است. در صورت اثبات کارایی و ایمنی، این نوآوری می‌تواند به یکی از مهم‌ترین پیشرفت‌ها در حوزه بسته شدن سریع زخم و کنترل خونریزی‌های حاد در دهه‌های اخیر تبدیل شود.

  • معماری مغز در ۹، ۳۲، ۶۶ و ۸۳ سالگی دگرگون می‌شود

    تیمی از دانشمندان علوم اعصاب در دانشگاه کمبریج در بریتانیا، پنج مرحله کلی از ساختار و معماری مغز را در طول زندگی یک انسان معمولی شناسایی کردند. این دوره‌ها زمانی رخ می‌دهند که مغز انسان برای پشتیبانی از روش‌های مختلف تفکر، در حین رشد، بلوغ و در نهایت زوال، سیم‌کشی مجدد می‌شود. پنج نقطه عطف اصلی در مطالعه‌ای که امروز در مجله Nature Communications منتشر شد، به تفصیل شرح داده شده‌اند.

    در این مطالعه، آنها مغز ۳۸۰۲ نفر را بین سنین صفر تا ۹۰ سال با استفاده از مجموعه داده‌های اسکن‌های انتشار MRI مقایسه کردند. این نوع MRIها با دنبال کردن نحوه حرکت مولکول‌های آب در بافت مغز، اتصالات عصبی را نقشه‌برداری می‌کنند. آنها پنج مرحله کلی از ساختار مغز را در زندگی یک انسان معمولی شناسایی کردند که توسط چهار نقطه عطف محوری بین تولد و مرگ، زمانی که مغز ما دوباره پیکربندی می‌شود، از هم جدا می‌شوند.

    نقاط عطف اصلی در سنین زیر رخ می‌دهند:

    • نه (معماری مغز در دوران کودکی)
    • 32 (معماری مغز در بزرگسالی)
    • 66 (پیری زودرس)
    • 83 (پیری دیررس)

    دکتر الکسا موسلی، نویسنده همکار این مطالعه و دانشمند علوم اعصاب، در بیانیه‌ای گفت: “ما می‌دانیم که سیم‌کشی مغز برای رشد ما بسیار مهم است، اما تصویر بزرگی از چگونگی تغییر آن در طول زندگی و دلیل آن نداریم.» «این مطالعه اولین مطالعه‌ای است که مراحل اصلی سیم‌کشی مغز را در طول عمر انسان شناسایی می‌کند. این دوره‌ها زمینه مهمی را برای آنچه مغز ما ممکن است در مراحل مختلف زندگی در آن بهترین یا آسیب‌پذیرتر باشد، فراهم می‌کند. این می‌تواند به ما کمک کند تا بفهمیم که چرا برخی از مغزها در نقاط کلیدی زندگی، چه مشکلات یادگیری در دوران کودکی و چه زوال عقل در سال‌های بعدی، به طور متفاوتی رشد می‌کنند.”

    نه سالگی – از نوزادی تا کودکی

    از نوزادی تا اوایل کودکی، مغز با تثبیت شبکه تعریف می‌شود. تمام اتصالات بین نورون‌ها به نام سیناپس‌ها که در مغز نوزاد بیش از حد تولید شده بودند، از بین می‌روند. سیناپس‌های فعال‌تر زنده می‌مانند و معماری اولیه مغز را شکل می‌دهند.

    در سراسر مغز، این اتصالات از بدو تولد تا حدود نه سالگی با الگوی یکسانی سیم‌کشی می‌شوند. در همین حال، حجم ماده خاکستری و سفید مغز به سرعت افزایش می‌یابد.

    مغز دوران کودکی از بدو تولد تا نقطه عطفی در سن نه سالگی ادامه دارد. در اینجا، مغز در حال تجربه تغییر در ظرفیت شناختی است، اما همچنین خطر ابتلا به اختلالات سلامت روان نیز افزایش می‌یابد.

    سن ۳۲ سالگی – مغز بزرگسال شکل می‌گیرد

    در اوایل دهه ۳۰ زندگی، سیم‌کشی عصبی مغز به حالت بزرگسالی تغییر می‌کند. ماده سفید همچنان از نظر حجم رشد می‌کند، بنابراین شبکه‌های ارتباطی مغز بر اساس اسکن‌های MRI که نشان می‌دهند چگونه مولکول‌های آب فیلم‌برداری می‌کنند، به طور فزاینده‌ای اصلاح می‌شوند. این تغییرات، مغز را در سطح پیشرفته‌ای از عملکرد شناختی نگه می‌دارد که در اوایل دهه ۳۰ به اوج خود می‌رسد و به گفته این تیم، “قوی‌ترین نقطه عطف توپولوژیکی” مغز در کل طول عمر است.

    موسلی گفت: «در حدود سن ۳۲ سالگی، در مقایسه با سایر نقاط عطف، بیشترین تغییرات جهت‌دار در سیم‌کشی و بزرگترین تغییر کلی در مسیر را مشاهده می‌کنیم. در حالی که بلوغ شروع واضحی را ارائه می‌دهد، تعیین دقیق پایان نوجوانی از نظر علمی بسیار دشوارتر است. ما صرفاً بر اساس معماری عصبی، دریافتیم که تغییرات شبه‌نوجوانی در ساختار مغز حدود اوایل دهه سی سالگی به پایان می‌رسد.»

    بزرگسالی طولانی‌ترین دوره و سه دهه است. معماری مغز نیز در مقایسه با مراحل قبلی تثبیت می‌شود، بدون هیچ نقطه عطف عمده‌ای برای ۳۰ سال آینده. به گفته این تیم، این با «یک سطح ثابت در هوش و شخصیت» مطابقت دارد.

    معماری مغز

    سن ۶۶ سالگی – شروع پیری زودرس

    این نقطه عطف اواسط دهه ۶۰، آغاز مرحله «پیری زودرس» در معماری مغز است. این دوره خفیف‌تر است و با هیچ تغییر ساختاری عمده‌ای تعریف نمی‌شود. با این حال، تیم همچنان تغییرات معناداری را در الگوی شبکه‌های مغزی به طور متوسط ​​در حدود سن ۶۶ سالگی کشف کرد.

    موسلی گفت: “داده‌ها نشان می‌دهند که سازماندهی مجدد تدریجی شبکه‌های مغزی در اواسط دهه شصت به اوج خود می‌رسد. این احتمالاً مربوط به پیری است، با کاهش بیشتر اتصال با شروع انحطاط ماده سفید. این سنی است که افراد با افزایش خطر ابتلا به انواع بیماری‌هایی که می‌توانند بر مغز تأثیر بگذارند، مانند فشار خون بالا، مواجه می‌شوند.”

    سن ۸۳ – اواخر پیری و معماری مغز

    آخرین نقطه عطف حدود سن ۸۳ سالگی فرا می‌رسد. داده‌های این دوره پایانی محدودتر است، اما ویژگی تعیین‌کننده آن تغییر از سراسری به محلی است. اتصال کل مغز حتی بیشتر کاهش می‌یابد و به مناطق خاصی متکی است در حالی که سایر مناطق محو می‌شوند.

    دانکن آستل، نویسنده همکار مطالعه و دانشمند علوم اعصاب، افزود: “با نگاهی به گذشته، بسیاری از ما احساس می‌کنیم که زندگی ما با مراحل مختلفی مشخص شده است. معلوم می‌شود که مغز نیز از این دوره‌ها عبور می‌کند. بسیاری از بیماری‌های عصبی-رشدی، سلامت روان و عصبی با نحوه‌ی سیم‌کشی مغز مرتبط هستند. در واقع، تفاوت در سیم‌کشی مغز، مشکلات مربوط به توجه، زبان، حافظه و مجموعه‌ای از رفتارهای مختلف را پیش‌بینی می‌کند.”

    درک این موضوع که سیر معماری مغز ما عموماً یکی از معدود نقاط عطف اصلی است و نه یک پیشرفت ثابت، می‌تواند به دانشمندان علوم اعصاب کمک کند تا بهتر تشخیص دهند که چه زمانی و چگونه سیم‌کشی مغز آسیب‌پذیرتر است.

  • چرا تشخیص‌های ADHD رو به افزایش است؟ پشت‌پرده یک روند رو‌به‌رشد

    اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) یکی از شایع‌ترین اختلالات عصب‌رشدی است که هم در کودکان و هم در بزرگسالان دیده می‌شود و طی دهه‌های اخیر روندی افزایشی در تشخیص آن گزارش شده است. این افزایش باعث شده بسیاری بپرسند: آیا واقعاً شیوع این اختلال بیشتر شده، یا فقط بهتر شناسایی می‌شود؟

    ADHD چیست؟

    مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌های آمریکا (CDC) ADHD را «یکی از شایع‌ترین اختلالات عصب‌رشدی دوران کودکی» معرفی می‌کند. این اختلال معمولاً با سه دسته علامت شناخته می‌شود:

    • بی‌توجهی و مشکل در تمرکز
    • بیش‌فعالی
    • تکانشگری (رفتارهای ناگهانی و بدون فکر قبلی)

    هرچند اغلب اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی با کودکان مرتبط دانسته می‌شود، اما علائم آن می‌تواند تا بزرگسالی ادامه یابد و حتی برخی افراد نخستین تشخیص خود را در بزرگسالی دریافت می‌کنند.

    آمار و شیوع ADHD

    در کودکان

    طبق داده‌های «نظرسنجی ملی سلامت کودکان» در آمریکا، در حال حاضر نزدیک به شش میلیون کودک با ADHD زندگی می‌کنند؛ یعنی بیش از یک نفر از هر ۱۱ کودک. مطالعه «مصاحبه ملی سلامت» نشان می‌دهد که شیوع اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی در کودکان ۴ تا ۱۷ ساله در دهه ۱۹۹۰ حدود ۶ درصد بود، اما تا سال ۲۰۱۶ این رقم به ۱۰ درصد رسید و همچنان رو به افزایش است.

    در بزرگسالان

    گرچه ADHD بیشتر با کودکان شناخته می‌شود، اما علائم آن می‌تواند در بزرگسالی نیز ادامه داشته باشد. تخمین زده می‌شود حدود ۱۰.۵ میلیون بزرگسال آمریکایی با ADHD زندگی می‌کنند.

    مطالعه‌ای که در نشریه JAMA منتشر شده نشان می‌دهد: میزان تشخیص ADHD در بزرگسالان اکنون چهار برابر کودکان است. شیوع آن بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶ بیش از دو برابر شده و از ۰.۴۳ درصد به ۰.۹۶ درصد رسیده است.

    برخی مطالعات حتی نرخ‌های بالاتری (بین ۲.۵ تا ۴.۴ درصد) را گزارش می‌کنند و نشان می‌دهند مردان بیشتر از زنان تشخیص می‌گیرند. با این حال، برخی پژوهشگران معتقدند ADHD در بزرگسالان همچنان کمتر از میزان واقعی تشخیص داده می‌شود.

    ADHD

    چرا ADHD بیشتر تشخیص داده می‌شود؟

    افزایش تشخیص الزاماً به این معنا نیست که خودِ اختلال شایع‌تر شده است. کارشناسان چند عامل را در این روند مؤثر می‌دانند:

    ۱. دسترسی بیشتر به خدمات سلامت

    گسترش پوشش‌های بیمه‌ای و خدمات درمانی باعث شده افراد بیشتری امکان ارزیابی و تشخیص داشته باشند.

    ۲. کاهش انگ اجتماعی

    نگاه جامعه به سلامت روان تغییر کرده است. خانواده‌ها و افراد کمتر از گذشته از مراجعه به متخصصان هراس دارند.

    ۳. افزایش آگاهی عمومی

    والدین، معلمان و پزشکان آشنایی بیشتری با علائم ADHD پیدا کرده‌اند، بنابراین موارد بیشتری شناسایی می‌شود.

    ۴. تغییر در تعریف

    در گذشته، بیشتر کودکانی که بیش‌فعالی آشکار داشتند تشخیص می‌گرفتند. بعدها تعریف ADHD گسترش یافت و مشکلات مربوط به بی‌توجهی نیز در معیارهای تشخیصی گنجانده شد. این موضوع به‌ویژه باعث شناسایی بیشتر دختران شد، زیرا آن‌ها بیشتر علائم بی‌توجهی دارند تا بیش‌فعالی.

    به گفته دکتر برایان کوین کاونا، عصب‌روان‌شناس بالینی، در نسل‌های گذشته بسیاری از کودکانی که امروز احتمالاً ADHD تشخیص داده می‌شدند، برچسب‌های منفی می‌خوردند، تنبیه می‌شدند و درمان مناسب دریافت نمی‌کردند؛ موضوعی که پیامدهای تحصیلی و روانی نامطلوبی به همراه داشت.

    تشخیص بهتر امروز:

    • از سرزنش و انگ اجتماعی می‌کاهد
    • توضیح عصب‌زیستی برای علائم ارائه می‌دهد
    • خانواده‌ها را به مداخلات علمی و مؤثر هدایت می‌کند

    علت ADHD چیست؟

    علت دقیق هنوز مشخص نیست، اما پژوهشگران معتقدند ژنتیک نقش مهمی دارد. سایر عوامل احتمالی عبارت‌اند از:

    • آسیب‌های مغزی
    • قرار گرفتن در معرض سموم محیطی مانند سرب
    • مصرف الکل و دخانیات در دوران بارداری
    • تولد زودرس
    • وزن کم هنگام تولد

    ADHD

    آیا ADHD بیش‌تشخیص داده می‌شود؟

    برخی کارشناسان معتقدند در برخی مناطق ممکن است بیش‌تشخیص رخ دهد، اما در مناطقی که خدمات سلامت روان کافی وجود دارد، این مسئله نگرانی عمده‌ای محسوب نمی‌شود. در مجموع، بسیاری از متخصصان بر این باورند که افزایش تشخیص بیشتر ناشی از بهبود شناسایی و آگاهی است تا افزایش واقعی شیوع.

    درمان

    قابل مدیریت است. درمان‌ها معمولاً شامل:

    • دارودرمانی
    • روان‌درمانی (به‌ویژه درمان شناختی-رفتاری)
    • آموزش مهارت‌های اجرایی و مدیریت زمان
    • حمایت تحصیلی و خانوادگی

    مداخله زودهنگام می‌تواند کیفیت زندگی، عملکرد تحصیلی و شغلی و روابط اجتماعی را به طور چشمگیری بهبود دهد.

    جمع‌بندی

    افزایش تشخیص ADHD بازتابی از تحولات مهم در حوزه سلامت روان است. آگاهی بیشتر، کاهش انگ اجتماعی و گسترش تعریف‌های تشخیصی باعث شده افراد بیشتری شناسایی شوند و کمک دریافت کنند. اگرچه هنوز پرسش‌هایی درباره میزان واقعی شیوع وجود دارد، اما آنچه روشن است این است که شناخت بهتر ADHD می‌تواند مسیر درمان و حمایت مؤثرتر را هموار کند.

  • راز افزایش طول عمر در یک کرم کوچک: کشفی که نگاه ما به پیری را تغییر می‌دهد

    کنجکاوی در مورد افزایش طول عمر انسان ممکن است امروزه به ویژه در بین برخی از علاقه‌مندان به فناوری قابل مشاهده باشد، اما مردم هزاران سال است که مجذوب ایده چشمه جوانی پایدار یا حتی جاودانگی بوده‌اند.

    برخی از رویکردهایی که به شدت توسط شواهد علمی پشتیبانی می‌شوند، مانند رژیم غذایی دقیق برای سلامتی و طول عمر، می‌توانند به طور مداوم دنبال شوند.

    بررسی چگونگی شکل‌گیری طول عمر توسط محیط

    کار جدید آزمایشگاه اسکات لیزر، دکترا، در بخش فیزیولوژی مولکولی و یکپارچه در دانشکده پزشکی دانشگاه میشیگان، پیوندهای قابل توجهی را بین یک ژن مرتبط با طول عمر، تأثیرات محیطی و رفتار برجسته می‌کند. این یافته‌ها به محققان کمک می‌کند تا به کشف مسیرهای بیولوژیکی که ممکن است برای افزایش طول عمر استفاده شوند، نزدیک‌تر شوند و در عین حال از جنبه‌های ناراحت‌کننده استراتژی‌های فعلی اجتناب کنند.

    مطالعات کرم‌ها نشان می‌دهد که چگونه نشانه‌ها بر طول عمر تأثیر می‌گذارند

    اولین مطالعه که در PNAS منتشر شده است، از ارگانیسم مدل C. elegans (گونه‌ای از کرم که به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است) برای بررسی چگونگی تأثیر سیگنال‌های محیطی و دسترسی به غذا بر طول عمر استفاده می‌کند.

    لیزر گفت: “باور کنید یا نه، بیشتر ایده‌های اصلی و انواع متابولیسمی که ما مطالعه می‌کنیم از کرم‌ها تا انسان‌ها حفظ شده‌اند.”

    او توضیح داد که هم انسان‌ها و هم کرم‌ها در پاسخ به آنچه در اطراف خود حس می‌کنند، هورمون‌هایی از جمله آدرنالین یا دوپامین آزاد می‌کنند. نورون‌های کرم‌ها به محیط اطراف خود به شیوه‌ای تقریباً مشابه واکنش نشان می‌دهند و باعث تغییرات فیزیولوژیکی می‌شوند. تحقیقات گذشته نشان داده است که استرس مربوط به محدودیت دسترسی به غذا می‌تواند بقا را افزایش دهد.

    کار قبلی اسکات پلچر، همکار لیزر در دانشگاه میشیگان، روی مگس‌ها نشان داد که صرفاً بو کردن غذا می‌تواند این مزیت بقا را خنثی کند.

    لمس با مسیرهای طول عمر تداخل دارد

    لیزر، دکتر الیزابت کیتو، رهبر پروژه، و دکتر صفا بیدون، همکار، این سوال را مطرح کردند که آیا سایر تجربیات حسی، مانند لمس، ممکن است پیامدهای افزایش طول عمر ناشی از محدودیت غذایی را نیز کاهش دهند و اگر چنین است، چه مکانیسم‌هایی ممکن است در این امر دخیل باشند.

    برای بررسی این موضوع، آنها کرم‌ها را روی لایه‌ای از مهره‌ها قرار دادند که حس E. coli را که معمولاً هنگام تغذیه با آن مواجه می‌شوند، تقلید می‌کرد. این نشانه لمسی ملایم برای سرکوب فعالیت یک ژن مرتبط با طول عمر در روده (fmo-2) کافی بود و افزایش طول عمر را که معمولاً با محدودیت غذایی ایجاد می‌شود، کاهش داد.

    لیزر پیش از این در سال ۲۰۱۵ نشان داده بود که fmo-2 برای افزایش طول عمر در پاسخ به محدودیت غذایی، هم لازم و هم کافی است. او توضیح داد: “آنزیم fmo-2 متابولیسم را تغییر می‌دهد و در نتیجه طول عمر را افزایش می‌دهد. بدون آنزیم، محدودیت غذایی منجر به طول عمر بیشتر نمی‌شود.”

    آزمایش‌های آنها نشان داد که لمس، یک مدار عصبی را فعال می‌کند که سیگنال‌های سلول‌های آزادکننده دوپامین و تیرامین را تغییر می‌دهد. این امر القای fmo-2 روده‌ای را کاهش می‌دهد و مزایای طول عمر رژیم‌های غذایی محدود را کاهش می‌دهد.

    افزایش طول عمر

    پتانسیل دستکاری مکانیسم‌های طول عمر

    به گفته لیزر، مهمترین پیامد برای سلامت انسان این است که این مدارها به طور بالقوه قابل تنظیم هستند. “اگر می‌توانستیم fmo-2 را بدون گرفتن غذا القا کنیم، می‌توانستیم پاسخ استرس را فعال کنیم و مغز شما را فریب دهیم تا شما را به عمر طولانی برساند.”

    با این حال، قبل از اینکه این امر امکان‌پذیر شود، محققان باید نقش‌های دیگری را که fmo-2 در موجودات زنده ایفا می‌کند، درک کنند.

    اثرات رفتاری آنزیم fmo-2

    در یک مطالعه جداگانه که در Science Advances منتشر شد، این تیم دریافت که این آنزیم به روش‌های واضح و قابل اندازه‌گیری بر رفتار تأثیر می‌گذارد. کرم‌هایی که برای بیان بیش از حد fmo-2 مهندسی شده بودند، واکنش کمی به تغییرات مثبت یا منفی در محیط اطراف خود نشان دادند. آنها از باکتری‌های بالقوه خطرناک عقب‌نشینی نکردند و پس از یک دوره کوتاه گرسنگی، مانند کرم‌های معمولی برای تغذیه مکث نکردند.

    کرم‌هایی که به طور کامل فاقد fmo-2 بودند، محیط خود را کمتر از کرم‌های معمولی کاوش کردند. هر دوی این تغییرات رفتاری ناشی از تغییر متابولیسم تریپتوفان بود. لیزر گفت: “هرگونه مداخله‌ای برای افزایش طول عمر عوارض جانبی خواهد داشت – و ما فکر می‌کنیم یکی از عوارض جانبی رفتاری خواهد بود. با درک این مسیر، می‌توانیم مکمل‌هایی را برای جبران برخی از این اثرات رفتاری منفی ارائه دهیم.”

    مسیرهای تحقیقاتی آینده

    لیزر قصد دارد به بررسی چگونگی تعامل مغز، متابولیسم، رفتار و سلامت ادامه دهد، با هدف حمایت از توسعه داروهایی که این مسیرهای طبیعی را هدف قرار می‌دهند. “بررسی تمام سیگنال‌های منفردی که مغز ما از روده به آنها پاسخ می‌دهد، حوزه‌ای داغ اما نه چندان شناخته شده است.”