برچسب: علمی

  • چرا چشم گربه‌ها در تاریکی می‌درخشد؟

    یک شب مه‌آلود در سال ۱۹۳۳، تاجری به نام پرسی شاو در حال رانندگی از کافه ای در یورکشایر انگلستان به خانه بود. جاده پر پیچ و خم بود و به سختی دیده می‌شد. ناگهان، دو نقطه درخشان از کنار جاده به سمت او چشمک زدند. پرسی محکم ترمز کرد. نقاط درخشان متعلق به یک گربه بودند (چشم گربه‌ها) و احتمالاً جان او را نجات دادند. اگر به رانندگی ادامه می‌داد، می‌توانست مستقیماً از جاده خارج شود.

    آنجا بود که پرسی لحظه کشف خود را تجربه کرد. چه می‌شد اگر جاده‌ها می‌توانستند مانند چشمان گربه‌ها به رانندگان “چشمک بزنند”؟ در عرض یک سال، او بازتابنده‌های Catseye® را اختراع کرد – همان گل‌میخ‌هایی که هنوز هم در جاده‌ها می‌بینید. آنها چراغ‌های جلوی ماشین شما را به سمت شما برمی‌گردانند و به شما کمک می‌کنند تا در تاریکی ببینید به کجا می‌روید.

    اما چرا چشمان گربه‌ها اینگونه می‌درخشند؟ مصریان باستان معتقد بودند که چشمان گربه پس از غروب خورشید، خورشید را در خود نگه می‌دارند و به آنها ظاهری براق در شب می‌دهند. دلیل واقعی کمتر از صد سال پیش، در سال ۱۹۲۹ کشف شد، و حتی بعدها دانشمندان فهمیدند که این ویژگی چگونه بر بینایی تأثیر می‌گذارد.

    چرا چشم گربه‌ها در تاریکی می‌درخشد

    همه چشم‌ها (از جمله چشم شما) دارای شبکیه هستند. شبکیه یک لایه نازک در پشت چشم شماست که نور را جذب کرده و آن را به سیگنال‌هایی تبدیل می‌کند که مغز شما می‌تواند درک کند. آن را مانند یک صفحه شفاف و نورگیر در نظر بگیرید.

    پشت شبکیه گربه یک لایه آینه مانند به نام پرده درخشان (tapetum lucidum) وجود دارد. انسان‌ها این لایه را ندارند. وقتی نور وارد چشم انسان می‌شود و توسط شبکیه جذب نمی‌شود، استفاده نمی‌شود.

    اما در چشم گربه، نوری که بدون جذب شدن از شبکیه عبور می‌کند، به پرده درخشان برخورد می‌کند که آن را از طریق شبکیه منعکس می‌کند. این به شبکیه فرصت دوباره‌ای برای گرفتن نور می‌دهد. درخششی که در شب در چشمان گربه‌ها می‌بینید، در واقع نوری است که از پرده درخشان منعکس می‌شود.

    عینک دید در شب داخلی

    به لطف این ویژگی، گربه‌ها حساسیت به نور بسیار بهتری نسبت به انسان‌ها دارند، به این معنی که چشمان آنها حتی کوچکترین مقدار نور را نیز می‌تواند تشخیص دهد. آنها می‌توانند در نور بسیار کم ببینند، به طوری که برای ما کاملاً سیاه به نظر می‌رسد – توانایی بسیار مفیدی برای حیواناتی که بیشتر شکار خود را در شب انجام می‌دهند.

    گربه‌ها تنها حیواناتی نیستند که دارای پرده شفاف هستند. گاوها، گوسفندان، بزها و اسب‌ها آن را دارند، احتمالاً برای تشخیص شکارچیان در نور کم. ماهی‌ها، دلفین‌ها و نهنگ‌ها برای دیدن در آب‌های تاریک و کدر به آن متکی هستند.

    از سوی دیگر، سنجاب‌ها، خوک‌ها و اکثر نخستی‌ها – از جمله انسان‌ها – آن را ندارند زیرا در طول روز فعال هستند و نیازی به دید در شب ندارند.

    (جالب اینجاست که بیشتر سگ‌ها دارای لایه نازکی به نام پرده درخشان هستند، اما گاهی اوقات در سگ‌هایی با چشم آبی و نژادهای کوچک اهلی وجود ندارد.)

    چشم گربه‌ها

    فناوری جدید الهام گرفته از چشم گربه‌ها

    درست مانند کاری که پرسی شاو در دهه ۱۹۳۰ انجام داد، دانشمندان امروزی در حال الهام گرفتن از ایده‌های چشم گربه‌ها هستند.

    دکتر یانگ مین سونگ، استاد مهندسی برق در موسسه پیشرفته علوم و فناوری کره، اخیراً دوربینی را با الهام از چشم گربه‌ها طراحی کرده است.

    سانگ به مجله Popular Science می‌گوید: “چشم گربه‌ها مدت‌هاست که مرا مجذوب خود کرده است، به خصوص توانایی آنها در دیدن واضح در شرایط نوری بسیار وسیع – از نور روز روشن تا تاریکی نزدیک به آن.”

    این لایه نازک بود که در ابتدا ایده طراحی دوربینی با یک لایه بازتابنده برای بهبود عکس‌ها و فیلم‌های گرفته شده در شرایط کم نور را به سونگ داد. او می‌گوید این “یک استراتژی زیبا و ساده اما قدرتمند برای افزایش حساسیت به نور بدون مصرف انرژی اضافی است.”

    همانطور که سونگ انتظار داشت، دوربین به لطف بازتابنده مصنوعی الهام گرفته از لایه نازکی، حساسیت بیشتری را در شرایط کم نور نشان داد. سپس او تصمیم گرفت ویژگی دیگری اضافه کند: یک روزنه شکاف مانند که مردمک چشم گربه را که به صورت عمودی کشیده شده است، تقلید می‌کند.

    چرا گربه‌ها چشمان شکاف مانند دارند

    در نور روز، مردمک چشم گربه‌ها به صورت شکاف‌های عمودی نازکی فشرده می‌شود تا نور اضافی را مسدود کرده و از شبکیه حساس محافظت کند. شکل عمودی همچنین خطوط کلی اشیاء را تیزتر می‌کند و به گربه‌ها کمک می‌کند تا فاصله را با دقت باورنکردنی تشخیص دهند – یک مهارت ضروری هنگام کمین کردن و شکار طعمه.

    در حالی که سونگ انتظار داشت لایه بازتابنده الهام گرفته از گل لاله گربه به دوربین در شرایط کم نور کمک کند، از اینکه چگونه استفاده از چشم‌های شکاف‌دار گربه نیز به دوربین کمک می‌کند، شگفت‌زده شد.

    او می‌گوید: “با این حال، چیزی که ما را بیشتر شگفت‌زده کرد این بود که دیافراگم الهام گرفته از مردمک عمودی چقدر مؤثر به شکستن استتار در صحنه‌های پیچیده کمک کرد.” به عبارت دیگر، در تشخیص اشیایی که معمولاً هنگام مشاهده از طریق دوربین‌های سنتی در پس‌زمینه محو می‌شوند، عالی بود.

    سونگ معتقد است که چشم‌های گربه ممکن است الهام‌بخش نوآوری‌های بیشتری باشند. “فراتر از دوربین‌ها، اصول مشابهی را می‌توان در بینایی رباتیک، سیستم‌های خودران و حتی دستگاه‌های پوشیدنی یا نظارتی که باید در محیط‌های روشن و تاریک به طور قابل اعتمادی کار کنند، اعمال کرد.”

    میخ‌های جاده‌ای پرسی شاو به نجات جان‌های بی‌شماری کمک کرده‌اند. چه کسی می‌داند فناوری الهام گرفته از گربه در آینده چه کاری ممکن است انجام دهد؟

  • چرا اکثر افراد راست دست هستند؟

    اگر همین حالا این متن را روی گوشی‌تان می‌خوانید، به احتمال بسیار زیاد با دست راست اسکرول می‌کنید. حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد مردم راست دست هستند، در حالی که تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد چپ‌دست‌اند و درصد کمی هم از هر دو دست به‌طور برابر استفاده می‌کنند.

    با اینکه این آمار در کشورهای مختلف کمی تفاوت دارد، هیچ جمعیتی در جهان وجود ندارد که در آن چپ‌دستی رایج‌تر از راست دستی باشد. «پل رودوی»، استاد ارشد روان‌شناسی در دانشگاه چستر بریتانیا که درباره ترجیح دستی پژوهش می‌کند، می‌گوید این الگو در همه فرهنگ‌ها دیده می‌شود.

    اما چرا انسان‌ها تا این حد یک دست را بر دست دیگر ترجیح می‌دهند؟

    طبیعت یا تربیت؟

    محیطی که در آن بزرگ می‌شوید می‌تواند بر راست دست یا چپ‌دست شدن شما اثر بگذارد. در برخی کشورهای آسیایی، عربی و آفریقایی، دست چپ «ناپاک» تلقی می‌شود و کودکانی که تمایل به استفاده از دست چپ دارند، با فشار یا حتی تنبیه وادار می‌شوند از دست راست استفاده کنند. رودوی می‌گوید در فرهنگ‌هایی که فشار اجتماعی علیه چپ‌دستی شدید است، میزان چپ‌دستی کمتر گزارش می‌شود.

    با این حال، حتی در جوامعی که هیچ سوگیری فرهنگی وجود ندارد، چپ‌دستان همچنان در اقلیت هستند. به گفته رودوی، ثابت ماندن این نسبت در فرهنگ‌های مختلف نشان می‌دهد که عوامل زیستی نیز نقش مهمی دارند. در واقع، پژوهشگران معتقدند ترجیح یک دست از پیش از تولد شکل می‌گیرد.

    کلاید فرانکس، استاد ژنومیک تصویربرداری مغز در مؤسسه ماکس پلانک و مرکز پزشکی دانشگاه رادبود در هلند، توضیح می‌دهد که این ترجیح حتی در حرکات جنین هم دیده می‌شود. بررسی‌های سونوگرافی نشان داده است که از هفته دهم بارداری، بیشتر جنین‌ها بازوی راست خود را بیشتر از چپ حرکت می‌دهند و از هفته پانزدهم، اغلب شست دست راست را بیشتر از شست چپ می‌مکند.

    به گفته فرانکس، احتمالاً راست دستی نتیجه پیش‌فرض رشد اولیه مغز است که توسط ژن‌ها برنامه‌ریزی می‌شود.

    پژوهش‌ها نشان می‌دهد ده‌ها ژن، شاید تا حدود ۴۰ ژن، در شکل‌گیری ترجیح دستی نقش دارند. این ژن‌ها مستقیماً تعیین نمی‌کنند که فرد راست دست یا چپ‌دست شود، بلکه مغز را به گونه‌ای می‌سازند که معمولاً دست راست به عنوان دست غالب عمل کند.

    اما اگر راست دستی حالت پیش‌فرض مغز است، چه چیزی باعث چپ‌دستی می‌شود؟ فرانکس می‌گوید بسیاری از موارد چپ‌دستی احتمالاً نتیجه تغییرات تصادفی در روند رشد مغز جنینی هستند، نه لزوماً عوامل ژنتیکی یا محیطی مشخص. برای مثال، نوسان‌های اتفاقی در غلظت برخی مولکول‌ها در مراحل حساس شکل‌گیری مغز می‌تواند بر این موضوع اثر بگذارد که با کدام دست می‌نویسید یا توپ پرتاب می‌کنید.

    راست دست

    مزیت احتمالی در روند تکامل

    برخی دانشمندان معتقدند راست دستی برای نیاکان ما مزیت بقا داشته است.

    یکی از نظریه‌ها ترجیح دستی را به استفاده از ابزار و انتقال مهارت‌های حرکتی میان نسل‌ها مرتبط می‌داند. شواهد باستان‌شناسی نیز این دیدگاه را تقویت می‌کند. پژوهشی در سال ۲۰۱۱ نشان داد که انسان‌ها دست‌کم از نیم میلیون سال پیش، در استفاده از ابزار به‌طور چشمگیری دست راست را ترجیح می‌دادند.

    رودوی و همکارانش نظریه دیگری نیز مطرح کرده‌اند. به گفته او، ممکن است راست دستی تا حدی در نتیجه نبرد انسان‌ها با سلاح‌های تیز تکامل یافته باشد.

    او توضیح می‌دهد وقتی یک راست دست با حریف روبه‌رو می‌شود، احتمال دارد ضربه را به سمت نیمه چپ قفسه سینه او وارد کند؛ جایی که بخش عمده قلب قرار دارد. بنابراین، مثلاً در یک دوئل قرون وسطایی، یک راست‌دست ممکن است احتمال بیشتری برای کشتن حریف داشته باشد، چون ضربه او بیشتر به قلب نفوذ می‌کند. این می‌تواند مزیت بقا برای راست‌دستان ایجاد کرده باشد و در طول زمان به افزایش نسبت آن‌ها در جمعیت منجر شده باشد.

    با این حال، چپ‌دستان هم ممکن است مزیت‌های خاص خود را داشته باشند. کمیاب بودن آن‌ها باعث می‌شود حرکاتشان کمتر قابل پیش‌بینی باشد، ویژگی‌ای که در نبرد یا ورزش می‌تواند مفید باشد. رودوی می‌گوید همین موضوع احتمالاً باعث شده چپ‌دستی در جمعیت انسانی باقی بماند.

    او اضافه می‌کند وقتی مزایا و معایب در برابر هم قرار می‌گیرند، تکامل معمولاً به یک تعادل می‌رسد. شاید نسبت فعلی راست دستان و چپ‌دستان نتیجه همین تعادل باشد. البته تصویر کلی پیچیده است و به پژوهش‌های بیشتری نیاز دارد.

    جمع‌بندی

    فشارهای فرهنگی می‌توانند بر دستی که افراد استفاده می‌کنند اثر بگذارند، اما این ترجیح احتمالاً از پیش از تولد آغاز می‌شود. ده‌ها ژن در روند رشد مغز، گرایش طبیعی به راست دستی ایجاد می‌کنند و در طول زمان، نیروهای تکاملی مانند استفاده از ابزار و نبرد، ممکن است این گرایش را تقویت کرده باشند.

  • مزه و بو در کجا به طعم تبدیل می‌شوند؟

    حس چشایی و بویایی چنان ارتباط نزدیکی با هم دارند که بوی غذاهای محبوب، بدون هیچ تلاش آگاهانه‌ای، طعم آنها را تداعی می‌کند. محققان گزارش دادند که اکنون، اسکن‌های مغزی و یادگیری ماشینی برای اولین بار ناحیه‌ای را که مسئول این همپوشانی حسی در انسان است، ناحیه‌ای به نام اینسولا، مشخص کرده‌اند.

    ایوان د آراخو، دانشمند علوم اعصاب در موسسه ماکس پلانک برای سایبرنتیک زیستی در توبینگن، آلمان، می‌گوید: “این یافته‌ها می‌تواند توضیح دهد که چرا افراد هوس غذاهای خاصی را می‌کنند یا از آنها روی می‌گردانند.”

    پوتو آگوس خوریسانونو، متخصص علوم اعصاب در موسسه کارولینسکا در استکهلم، می‌گوید: “بو و مزه از همان لحظه‌ای که چیزی را گاز می‌زنیم، با هم مرتبط می‌شوند. برخی از مواد شیمیایی غذا گیرنده‌های طعم شیرین، شور، ترش، تلخ یا اومامی را روی زبان فعال می‌کنند. برخی دیگر از طریق سقف دهان حرکت می‌کنند و گیرنده‌های بو را در پشت بینی فعال می‌کنند. به عنوان مثال، این «بوهای پشت بینی» همان چیزی هستند که انبه را از هلو متمایز می‌کنند.” خوریسانونو می‌گوید هر دو طعم عمدتاً ترش دارند، «اما در واقع عطر آنهاست که آنها را از هم متمایز می‌کند.

    مزه اومامی، نزدیک به طعم گوشت پخته و عصاره یا سوپ گوشت توصیف می‌شود. اومامی واژه‌ای ژاپنی است که می‌توان آن را به “طعم خوش” ترجمه کرد.

    مغز این سیگنال‌ها را برای ایجاد حس چشایی ما ترکیب می‌کند، اما دانشمندان در شناسایی محل وقوع این اتفاق در مغز با مشکل مواجه بوده‌اند.

    آزمایشات طعم

    در مطالعه جدید، خوریسانتونو و همکارانش به ۲۵ نفر قطره‌هایی از نوشیدنی‌هایی دادند که طوری طراحی شده بودند که فقط گیرنده‌های چشایی یا خلفی بینی آنها را فعال کنند، در حالی که فعالیت مغز را طی جلسات متعدد اسکن می‌کردند. پیش از این، شرکت‌کنندگان یاد گرفته بودند که ترکیب بوها و مزه ها را با طعم‌های خاص مرتبط کنند.

    سپس این تیم با جدا کردن بخش‌های مختلف مغز از آن اسکن‌ها و استفاده از هر یک از آنها برای آموزش الگوریتم‌های یادگیری ماشین، مناطق مغزی کاندید را محدود کردند. ابتدا، الگوریتم‌ها یاد گرفتند که تفاوت بین پاسخ‌های مغز به مزه های شیرین یا شور را تشخیص دهند. سپس خوریسانتونو توانایی الگوریتم‌ها را برای حدس زدن آنچه شرکت‌کنندگان بر اساس تصاویر مغز بو کرده‌اند، آزمایش کرد.

    طعم

    خوریسانتونو می‌گوید یکی از بهترین الگوریتم‌ها بر اساس تصاویری از ناحیه‌ای از مغز به نام اینسولا آموزش داده شده بود که پیش از این تصور می‌شد فقط به اجزای چشایی طعم واکنش نشان می‌دهد. این بدان معناست که هنگام تجربه عطر پشت بینی یا طعم مرتبط با همان طعم، اینسولا در اسکن‌ها مشابه به نظر می‌رسید و بنابراین احتمالاً سیگنال‌های بو و مزه را به طور مشابه تفسیر می‌کرد. خوریسانتونو می‌گوید به نظر می‌رسد مناطق دیگر سیگنال‌های طعم را از اینسولا دریافت می‌کنند، اما اینسولا اولین مرحله در پردازش طعم است.

    اینسولا اندام‌های داخلی مانند معده و روده را رصد می‌کند و به طور ناخودآگاه بر عادات غذایی ما و احساس ما نسبت به بدنمان تأثیر می‌گذارد. اما مطالعه آن به دلیل موقعیت عمیق آن در مغز، به ویژه دشوار است. مطالعات جوندگان نشان داده است که اینسولا بوها را پردازش می‌کند، و برخی از سلول‌ها به طور انتخابی به ترکیبی از بوها و مزه ها پاسخ می‌دهند که به نقش آن در پردازش طعم اشاره دارد.

    دِ آراخو می‌گوید بررسی دقیق عملکرد آن در انسان امکان‌پذیر نبوده است، زیرا تکنیک‌های محاسباتی و آماری پیچیده‌ای که در این مطالعه استفاده شده‌اند، در گذشته در دسترس نبوده‌اند.

    خوریسانتونو فقط بوهای پشت بینی را آزمایش کرد، اما بوهایی که هنگام عبور از یک راهروی پنیر یا یک رستوران هوس غذا را تحریک می‌کنند، گیرنده‌های جلوی بینی ما را فعال می‌کنند. او اکنون در حال آزمایش این است که آیا این بوها اینسولا را نیز فعال می‌کنند یا خیر.

  • مغز طوطی مشابه مغز انسان در تولید کلمات عمل می کند

    توانایی طوطی‌ها در تقلید گفتار انسان مدت‌هاست که مردم را مجذوب خود کرده است، اما یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که استعداد آنها در سخنوری فراتر از تقلید ساده است. محققان دریافته‌اند که مغز طوطی‌های کوچک معروف به مرغ عشق، این توانایی را به آنها می‌دهد که دقیقاً منعکس‌کننده گفتار انسان است.

    مایکل لانگ، متخصص علوم اعصاب در مرکز سلامت لانگون دانشگاه نیویورک، گفت که مرغ عشق تنها حیواناتی هستند که تاکنون شناخته شده‌اند و مراکز تولید زبان مشابه مراکز تولید زبان در انسان دارند. او گفت: “این واقعاً اولین حیوان غیر انسانی است که این موضوع در آن نشان داده شده است.”

    مرغ عشق (Melopsittacus undulatus)، که به عنوان پاراکیت نیز شناخته می‌شود، طوطی‌های کوچک و پر جنب و جوش بومی مناطق داخلی استرالیا هستند. آنها با یادگیری صوتی استثنایی، می‌توانند طیف وسیعی از صداها، از جمله گفتار انسان را تقلید کنند.

    یک مرغ عشق قابل توجه، پاک، با دایره لغات چشمگیر ۱۷۲۸ کلمه، رکورد جهانی گینس را به خود اختصاص داد. ماهیت اجتماعی و پرحرفی آنها مدت‌هاست که آنها را به سوژه‌های جذابی برای مطالعات زبانی تبدیل کرده است.

    نحوه پردازش گفتار در مرغ‌های عشق

    در طول مطالعه، لانگ و همکارش زتیان یانگ، فعالیت سلول‌های عصبی منفرد در مغز چهار مرغ عشق (نوعی طوطی)را هنگام جیک‌جیک کردن آنها زیر نظر گرفتند. این دو نفر از پروب‌های سیلیکونی برای ثبت فعالیت الکتریکی استفاده کردند.

    هنگامی که مرغ‌های عشق آواز می‌خواندند، لانگ و یانگ تغییرات در فعالیت الکتریکی آنها را زیر نظر داشتند و نحوه واکنش نورون‌های آنها به صداهای مختلف را نقشه‌برداری کردند. محققان دریافتند که این سلول‌ها که در ناحیه‌ای از مغز به نام آرکوپالیوم قدامی قرار دارند، مستقیماً با صداهایی که پرندگان تولید می‌کنند مرتبط هستند.

    لانگ گفت: “سلول‌هایی وجود دارند که برای صامت‌ها فعال هستند. برخی دیگر در مصوت‌ها تخصص دارند، برخی به صداهای زیر و برخی دیگر به صداهای زیر پاسخ می‌دهند.”

    لانگ با استفاده از یک صفحه کلید به عنوان یک قیاس، توضیح داد که سازماندهی فعالیت این نورون‌ها بسیار ساده است. درست مانند یک کیبورد که می‌تواند طیف وسیعی از صداها – صامت‌ها، مصوت‌ها، صداهای زیر و بم – را تولید کند، این نورون‌ها به گونه‌ای چیده شده‌اند که به مرغ‌های عشق اجازه می‌دهد صداهای متنوعی تولید کنند.

    طوطی

    “این نوع مجموعه کلیدها، یا در این مورد، مجموعه‌ای از سلول‌های مغزی را دارد که می‌تواند هر یک از این خروجی‌های صوتی را نشان دهد و سپس هر چه می‌خواهد پخش کند. آنچه طوطی ارائه داده است، این راه حل زیبا و ظریف برای تولید صداهای صوتی است.” مغز انسان نقشه‌های صوتی مشابهی دارد.

    یک سیستم صوتی منحصر به فرد

    لانگ و یانگ آزمایش‌های خود را روی سهره‌های گورخری (Taeniopygia guttata) تکرار کردند که تقلیدکننده صدا نیستند. این پرندگان یک آهنگ واحد، معمولاً کمتر از یک ثانیه، را یاد می‌گیرند و ماه‌ها طول می‌کشد تا آن را کامل کنند.

    برخلاف مرغ‌های عشق، سهره‌های گورخری هیچ نقشه‌برداری واضحی از صداهای صوتی در مغز خود نشان ندادند. در عوض، مغز آنها آهنگ خود را به روشی پیچیده و دشوار برای رمزگشایی رمزگذاری می‌کند. محققان اظهار داشتند که سایر تقلیدکنندگان ماهر، مانند مرغ‌های چنگ‌، ممکن است نقشه‌های صوتی مشابهی در مغز خود داشته باشند، «اما این موضوع به سادگی بررسی نشده است.»

    محققان همچنین گفتند که مطالعه چگونگی ایجاد گفتار در مغز مرغ‌های عشق می‌تواند به درک اختلالات گفتاری در انسان کمک کند.افرادی که دچار سکته مغزی شده‌اند اغلب دچار آفازی می‌شوند، وضعیتی که در آن برای به خاطر آوردن کلمات صحیح مشکل دارند. لانگ توضیح می‌دهد که این تحقیق فرصتی برای درک بهتر علل اساسی بسیاری از اختلالات ارتباطی که می‌توانند تأثیر شدیدی بر زندگی افراد داشته باشند، ارائه می‌دهد.

  • کشف ویروس های باستانی 40 هزار ساله در چین

    گزارش های اخیر نشان داده است که محققان تقریباً 1700 گونه از ویروس های باستانی را که در یخ های یخبندان هیمالیا پنهان شده بودند را پیدا کردند. مطالعه اخیر در مجله Nature Geoscience نشان داد که این ویروس ها عمدتاً به دلیل تکه های DNA ویروسی که در هسته یخی منجمد شده بودند، کشف شدند. بر اساس مطالعه منتشر شده، این ها از یخچال گلیا در فلات تبت گرفته شده است.

    محققان به احتمال زیاد DNA این ویروس های باستانی را تجزیه و تحلیل می کنند و چگونگی سازگاری ویروس ها با تغییرات آب و هوا را بررسی می کنند. در حال حاضر، آنها در حال جمع آوری هرچه بیشتر اطلاعات هستند در حالی که هنوز میتوانند آن را به دست آورند.

    بسیاری از آنها نسبت به آنچه در اینجا انجام می شود ابراز خوش بینی کرده اند و امیدوارند که همکاری آنها می تواند به معنای رسیدگی به طیف گسترده ای از مسائل علمی باشد.

    ویروس های باستانی کشف شده در یخچال های طبیعی هیمالیا: هشداری برای تغییرات آب و هوایی

    ژی پینگ ژونگه، همکار تحقیقاتی، در بیانیه ای فاش کرد که قبلاً کار زیادی انجام نشده بود. او اضافه کرد که این ایده که چگونه ویروس ها با تغییرات بزرگ در آب و هوای زمین مرتبط هستند، بررسی نشده باقی مانده است.

    او خاطرنشان کرد که یخ های یخبندان واقعاً گرانبها هستند و مردم اغلب مقادیر زیادی از مواد مورد نیاز برای تحقیقات ویروس ها و میکروب ها را ندارند. این مقاله بیان کرد که ویروس ها از 9 افق زمانی میآیند که در 41000 سال گذشته سه چرخه سرد به گرم را در بر میگیرند.

    ویروس های باستانی

    هسته های یخ در یخچال گلیا که در هیمالیا در شمال غربی تبت قرار دارد، که حدود 4 مایل بالاتر از سطح دریا است، نمونه برداری شد. سیبری خانه ویروس های باستانی بوده است که در منجمد دائمی منجمد شده اند. برخی از محققان ابراز نگرانی کرده اند که یکی از این ویروس ها احتمالاً انسانها را آلوده میکند، زیرا به دلیل تغییرات آب و هوایی در سراسر جهان ذوب میشوند.

    ژان میشل کلاوری، استاد دانشگاه اکس مارسی فرانسه که این مطالعه را رهبری میکرد، قبلاً به نیوزویک گفت: “اگر ویروس های آمیب بتوانند برای مدت طولانی در یخ های دائمی زنده بمانند، این به شدت نشان میدهد که ویروس های آلوده به حیوانات و انسانها میتوانند در همان شرایط عفونی باقی بمانند. . علاوه بر این، ما می دانیم که DNA [ویروس های آلوده کننده حیوان/انسان] در یخبندان دائمی شناسایی می شود.”

    ویروس های باستانی ارتباط بالقوه ای را بین تغییرات آب و هوایی و ذوب یخبندان نشان می دهند

    این کشف در مورد چگونگی سازگاری و تکامل ویروس های باستانی با تغییرات آب و هوایی صحبت می کند. آنها همچنین برخی از جوامع موجود در هسته های یخی را کشف کردند که مربوط به حدود 11500 سال پیش است.

    ژونگ افزود: “این حداقل نشان دهنده ارتباط بالقوه بین ویروس ها و تغییرات آب و هوایی است.” این تیم افزود که حدود یک چهارم ویروس ها با گونه های موجود در مناطق مختلف همپوشانی دارند.
    پروفسور تامپسون خاطرنشان کرد که علم ابزار جدیدی است که می تواند به پاسخگویی به سوالات اساسی آب و هوا کمک کند. پروفسور اضافه کرد که تحقیق در مورد حیات در هسته های یخی یخ زده.

    محققان افزودند که تحقیق در مورد حیات منجمد شده در هسته های یخی یخبندان به همین دلیل امکان پذیر نخواهد بود. ذوب یخبندان در طول قرن گذشته افزایش یافته است. برخی از یخچال های طبیعی در هیمالیا، آلپ و آند تلفات قابل توجهی را تجربه کرده اند.

    بر اساس گزارش سال 2023 مرکز بین المللی توسعه یکپارچه کوهستانی (ICIMOD) کشف کرد که تا سال 2100 بین 30 تا 50 درصد از حجم یخچال های طبیعی هیمالیا در صورتی که آب و هوا بین 1.5 تا 2 درجه گرم شود، ممکن است ذوب شده باشد. تامپسون نسبت به کل این فرآیند خوش بین بود و اظهار داشت که این فرآیند می تواند به حل مسائل علمی کمک کند.

  • به جز انسان، گیاهان هم توان حل مشکل را دارند

    به طور گسترده ای اعتقاد بر این است که انسان ها یا انواع مختلفی از حیوانات موجود در این سیاره باهوش هستند. با این حال، محققان ادعا کرده اند که گیاهان نیز هوش خود را به نمایش می گذارند که با بیش از 70 تعریف تعریف شده است. به گفته محققان، پاسخ های انعطاف پذیر، بی درنگ و سازگاری که در گیاهان یافت میشوند، نشان دهنده هوش هستند.

    آندره کسلر، نویسنده اصلی، استاد دپارتمان اکولوژی و زیست شناسی تکاملی می گوید: “بیش از 70 تعریف برای هوش منتشر شده است و هیچ توافقی در مورد چیستی آن، حتی در یک زمینه مشخص وجود ندارد.”

    گیاهان توانایی حل مشکلات را دارند

    برای مثال علف طلایی (Goldenrod) میتواند گیاهان همسایه را بدون لمس آنها با حس کردن نسبت های نور قرمز دور منعکس شده از برگ ها درک کند. وقتی علف طلایی توسط گیاهخواران خورده می شود، واکنش خود را بر اساس اینکه گیاه دیگری در نزدیکی آن قرار دارد یا خیر، تطبیق می دهد.

    بسیاری از مردم بر این باورند که هوش به یک سیستم عصبی مرکزی نیاز دارد که سیگنال های الکتریکی به عنوان وسیله ای برای پردازش اطلاعات عمل می کنند. برخی از زیست شناسان گیاهی سیستم های آوندی گیاهان را با سیستم های عصبی مرکزی یکسان می دانند و پیشنهاد می کنند که نوعی موجودیت متمرکز در گیاه به آنها امکان پردازش اطلاعات و پاسخگویی را می دهد. اما کسلر به شدت با این ایده مخالف است.

    او گفت: “هیچ مدرک خوبی برای هیچ یک از همسانی ها با سیستم عصبی وجود ندارد، اگرچه ما به وضوح سیگنال های الکتریکی را در گیاهان می بینیم، اما سؤال این است که این سیگنال برای توانایی گیاه در پردازش نشانه های محیطی چقدر مهم است.”

    کسلر و یکی از نویسندگان مایکل مولر، دانشجوی دکترا در آزمایشگاهش، برای بیان استدلال خود برای هوش گیاهی، تعریف خود را به اساسی ترین عناصر محدود کردند: «توانایی حل مشکلات، بر اساس اطلاعاتی که از محیط به دست می آورید. به سوی یک هدف خاص.»

    او به تحقیقات قبلی خود در مورد علف طلایی و واکنش های آن هنگام خورده شدن توسط آفات اشاره کرد.

    گیاهان

    علف طلایی به حشرات اطلاع می دهد

    کسلر خاطرنشان کرد که وقتی لارو سوسک برگ برگ های علف طلایی را میخورد، گیاه یک ماده شیمیایی منتشر میکند که به حشره اطلاع میدهد که گیاه آسیب دیده است و منبع غذایی ضعیفی است.

    این مواد شیمیایی موجود در هوا که ترکیبات آلی فرار (VOCs) نامیده میشوند، توسط گیاهان همسایه علف طلایی نیز جمع آوری میشوند و آنها را وادار میکند تا دفاع خود را در برابر لارو سوسک تولید کنند.

    کسلر ادعا کرد که به این ترتیب، علف طلایی، گیاهخواران را به همسایگان منتقل میکند و خسارت را توزیع میکند. گیاه بسته به اطلاعاتی که از محیط دریافت می کند، رفتار استاندارد خود را تغییر می دهد. این با تعریف ما از هوش مطابقت دارد.

    کسلر گفت: “علف طلایی همسایه نیز وقتی متوجه میشوند که VOCهایی وجود یک آفت را نشان میدهند، هوش از خود نشان میدهند. انتشار فرار از یک همسایه، پیش بینی کننده گیاه خواری آینده است. آنها می توانند از یک نشانه محیطی برای پیش بینی وضعیت آینده استفاده کنند و سپس بر اساس آن عمل کنند.”

    نشان داده شده است که برخی از گیاهان تجربیات گذشته را به یاد می آورند و از آنها یاد می گیرند. به عنوان مثال، گیاه گل قهر و آشتی، که به دلیل واکنش سریع تا شدن برگ به لمس شناخته شده است، می تواند به مرور زمان یاد بگیرد که محرک های بی ضرر را نادیده بگیرد.

    به گزارش Earth.com، گیاهان رفتارهایی از خود نشان می دهند که می توان آن ها را پیچیده در نظر گرفت، مانند باز و بسته کردن گل ها و جهت دهی برگ ها و ساقه ها به سمت نور.

    به جای سیگنال های الکتریکی، سیگنال های شیمیایی در سراسر ابرارگانیسم وجود دارد. طبق مطالعه کسلر که در Plant Signaling and Behavior منتشر شده است، مطالعات سایر محققان نشان داده است که هر سلول گیاهی دارای ادراک طیف نور گسترده و مولکول های حسی برای تشخیص ترکیبات فرار بسیار خاصی است که از گیاهان همسایه می آیند.

  • نوشتن با دست اثر آموزشی بیشتری از تایپ کردن دارد

    تحقیقات دانشگاه علم و صنعت نروژ نشان داده است که نوشتن با دست باعث ایجاد الگوهای ارتباطی بهتری در مغز نسبت به هنگام تایپ روی صفحه کلید می شود. این مطالعه می تواند به پاسخ به این سوال کمک کند که آیا مدارس باید نوشتن با دست را برای دانش آموزان الزامی کنند.

    با افزایش استفاده از دستگاه های دیجیتال، یادداشت برداری با دست در مدارس و کالج ها نادر است. درست همانطور که معلمان برای تدریس به ابزارهای دیجیتالی روی آورده اند، دانش آموزان نیز به ابزارهای دیجیتالی برای یادداشت برداری روی آورده اند. گاهی اوقات، دانش آموزان کلاس را ضبط می کنند تا بعداً یادداشت ها را رونویسی کنند یا می توانند از تلفن یا رایانه برای یادداشت نکات مهم یک سخنرانی استفاده کنند.

    آدری ون در میر، استاد عصب روانشناسی در دانشگاه نروژ، میخواست بفهمد شبکه های عصبی روی مغز چگونه به هر دو سبک یادداشت برداری پاسخ میدهند و مطالعه ای را برای بررسی مکانیسم های عصبی زیربنایی انجام داد.

    مطالعه چگونه انجام شد؟

    تیم تحقیقاتی داده های الکتروانسفالوگرام با چگالی بالا (EEG) را از 36 داوطلبی که با شرکت در مطالعه موافقت کردند، جمع آوری کردند. به طور مکرر از داوطلبان خواسته شد کلمه ای را که روی صفحه ظاهر می شود بنویسند یا تایپ کنند.

    هنگامی که به شرکت کنندگان دستور نوشتن داده شد، از یک خودکار دیجیتال برای نوشتن خط شکسته روی صفحه لمسی استفاده کردند. وقتی دستور تایپ داده شد، از صفحه کلید استفاده کردند و کلیدها را فشار دادند تا کلمه را تشکیل دهند. داده های EEG از 256 حسگر کوچک روی یک شبکه جمع آوری شد و بالای سر شرکت کنندگان قرار گرفت. داده ها پس از هر درخواست به مدت پنج ثانیه ثبت شد.

    نوشتن با دست

    چرا نوشتن با دست بهتر است

    تجزیه و تحلیل داده های EEG نشان داد که نوشتن با دست منجر به الگوهای ارتباطی پیچیده تر در مغز می شود.
    ون در میر در یک بیانیه مطبوعاتی گفت: “یافته های ما نشان میدهد که اطلاعات بصری و حرکتی که از طریق حرکات دقیق کنترلشده دست هنگام استفاده از خودکار به دست میآید، به طور گستردهای به الگوهای ارتباطی مغز کمک میکند که یادگیری را تقویت میکند.”

    اگرچه شرکت کنندگان از قلم استفاده نکردند یا روی کاغذ نمی نوشتند، اما محققان مطمئن هستند که اگر از خودکار دیجیتالی استفاده نمیشد، نتایج مشابه خواهند بود. ون در میر توضیح داد که تفاوت در فعالیت مغز به دلیل شکل گیری دقیق حروف مورد نیاز هنگام نوشتن با دست است که باعث استفاده بیشتر از حواس می شود. این در هنگام نوشتن با خودکار واقعی یا دیجیتال اعمال می شود.

    در مقابل، زدن کلید برای دریافت حرف برای مغز کمتر تحریک می شود. ون در میر نمونه ای از کودکانی را ذکر کرد که از تبلت برای یادگیری و نوشتن استفاده می کنند. اغلب، این کودکان در شناسایی حروفی مانند «b» و «d» مشکل دارند، زیرا آنها تصاویر آینه ای از یکدیگر هستند. این محقق اضافه کرد که این احتمالاً به این دلیل است که بدن آنها نحوه تولید این حروف را احساس نکرده است.

    این ارتباط گسترده مغز برای شکلگیری حافظه و رمزگذاری اطلاعات جدید بسیار مهم است و بنابراین برای یادگیری مفید است.
    ون در میر توضیح داد.

    این تحقیق نشان می دهد که دانش آموزان باید اجازه داشته باشند که در طول کلاس به جای تایپ یادداشت های خود از خودکار استفاده کنند. دادن حداقل آموزش دستخط به دانش آموزان نیز می تواند گام مناسبی باشد.

    با این حال، محققان میخواهند اجازه استفاده از فناوری را بدهند که مزیت مشخصی را فراهم میکند. به عنوان مثال، آنها توصیه می کنند برای مقالات طولانی و متون طولانی تایپ کنید، در حالی که دست خط می تواند نتایج یادگیری را بهبود بخشد.

  • کشف یک سلول جدید که میتواند به رشد اندام و درمان اختلالات مادرزادی کمک کند

    رشد اندام پیچیده است و با جنین که زمینه را برای رشد استخوان فراهم می کند، شروع می شود. متعاقباً، این نواحی هدایت می شوند تا ساختارهای دقیقی مانند غضروف و استخوان در اشکال و اندازه های مناسب تشکیل دهند.

    به طور دقیق، روند رشد اندام ها در هفته چهارم پس از لقاح، زمانی که جوانه های مزانشیمی ظاهر می شوند، آغاز می شود و در چند ماه آینده به اندام های کاملاً شکل یافته تبدیل می شود.

    انواع سلول های جدید در رشد اندام انسان

    اخیراً، یک مطالعه جدید که در مورد این روند پیچیده تحقیق میکند، کشف کرد که انواع سلول های جدید در رشد اندام انسان، مراحل متمایزی را در رشد عضلانی شناسایی میکنند، تفاوت های ژنتیکی را در شرایط اندام ترسیم میکنند و شباهت هایی را بین فرآیندهای رشد اندام انسان و موش نشان میدهند.

    محققان توالی RNA تک سلولی را بر روی اندام های جنینی موش انجام دادند که امکان تجزیه و تحلیل مقایسه ای بین گونه ها را فراهم کرد. شباهت های قابل توجهی بین رشد اندام ها در انسان و موش نشان داد.

    بر اساس این مطالعه، رشد اندام ها توسط برنامه های مختلف بیان ژنی که در الگوهای زمانی و مکانی خاص عمل می کنند، تنظیم می شود. این اغلب به دلیل پیچیدگی آنها منجر به تغییرات مادرزادی در فنوتیپ می شود. این تغییرات دیکته می کند که بدن افراد هنگام تولد چگونه به نظر می رسد که به عنوان تغییرات ظاهری مادرزادی شناخته می شود.

    در این مطالعه، محققان از تکنیک های پیشرفته، از جمله رونویسی تک سلولی و فضایی استفاده کردند. آنها متوجه شدند که گروه کوچکی از سلول های آغازگر می توانند به انواع مختلفی از سلول ها تبدیل شوند. این سلول ها بسیار متفاوت از یکدیگر شدند و انواع سلول های مختلفی را در بدن ایجاد کردند.

    نویسندگان بیان کردند: “ما تنوع گسترده ای از سلول ها را از چند مولد چند توان به حالت های سلولی متمایز بی شمار، از جمله چندین جمعیت سلولی جدید نشان می دهیم.”

    رشد اندام

    کشف دو موج رشد عضلات انسان

    علاوه بر این، دانشمندان دو موج از رشد ماهیچه های انسان را کشف کردند که هر کدام با حالت های سلولی متفاوتی که توسط برنامه های بیان ژن جداگانه تنظیم میشوند، مشخص خواهند شد. به عبارت ساده، ماهیچه های انسان در دو مرحله رشد می کنند و هر مرحله دارای سلول های مختلفی است که توسط مجموعه های مختلفی از ژن ها کنترل می شوند.

    آنها همچنین فاکتور خاصی به نام musculin (MSC) را کشف کردند که به حفظ سلول های بنیادی عضلانی کمک می کند.

    پروفسور هونگبو ژانگ، نویسنده ارشد این مطالعه از دانشگاه سان یات سن، گوانگژو، در بیانیه ای گفت: “آنچه ما آشکار میکنیم فرآیندی بسیار پیچیده و دقیق است. مانند تماشای مجسمه سازی در حال کار است که بر روی یک قطعه سنگ مرمر میچرخد تا یک شاهکار را آشکار کند. در این مورد، طبیعت مجسمه ساز است و نتیجه آن پیچیدگی باورنکردنی انگشتان دست و پا است.”

    بر اساس این مطالعه، چندین نمونه رونویسی فضایی پیوسته از نظر تشریحی با استفاده از VisiumStitcher جمع آوری شدند، “ما سلول ها را در یک بخش ساژیتال یک اندام عقبی کامل جنین نقشه برداری می کنیم.”

    این بررسی نشان داد که ژن های خاص مرتبط با انگشتان کوتاه تر (براکی داکتیلی) و انگشتان دست یا انگشتان اضافی (پلی سینداکتیلی) در نقاط مختلف بدن قرار دارند. این به آنها کمک کرد تا تفاوت های خاصی را در نحوه عملکرد این ژن ها در قسمت بیرونی اندام – مزانشیم اتوپود پیدا کنند.

    تجزیه و تحلیل مقایسه ای بین گونه ها درک عمیق تری از حفاظت تکاملی و واگرایی در مکانیسم های رشد اندام ارائه می دهد.

    دکتر سارا تیچمن، نویسنده ارشد این مطالعه و یکی از بنیانگذاران اطلس سلول های انسانی، گفت:”برای اولین بار، ما توانستیم روند قابل توجه رشد اندام را تا وضوح تک سلولی در فضا و زمان ثبت کنیم. کار ما در اطلس سلول های انسانی عمیق تر کردن درک ما از چگونگی شکل گیری ساختارهای پیچیده آناتومیکی است و به ما کمک می کند تا فرآیندهای ژنتیکی و سلولی پشت رشد انسان سالم را کشف کنیم که پیامدهای زیادی برای تحقیقات و مراقبت های بهداشتی دارد.

    برای مثال، ما نقش های جدیدی از ژن های کلیدی MSC و PITX1 را کشف کردیم که ممکن است سلول های بنیادی عضلانی را تنظیم کنند.”

  • باکتری هایی که میتوانند حافظه را منتقل کنند

    یک مطالعه جدید نشان داد که باکتری های بدون مغز ممکن است حافظه ای از تجربیات قبلی داشته باشند و در کمال تعجب، این حافظه در چند نسل منتقل می شود. در حالی که انسان ها در طول سال ها خاطرات بی شماری را جمع آوری می کنند، خاطرات باکتریایی به عوامل خاصی مانند سطح آهن محدود می شود. این به سازگاری باکتری ها با محیط اطراف کمک می کند.

    به گفته محققان دانشگاه تگزاس (UT) در آستین، E. coli یک سیستم بیولوژیکی طبیعی ایجاد کرده است که در آن سطوح آهن به عنوان یک محرک عمل می کند و در نتیجه نوعی حافظه در باکتری ها ایجاد می شود که رفتار آن ها را تنظیم می کند.

    طبق بیانیه مطبوعاتی، این یافته ها ممکن است در کاهش عفونت های باکتریایی و مبارزه با مشکل رو به رشد مقاومت آنتی بیوتیکی مفید باشد.

    حافظه باکتری ها به شکل آهن

    دانشمندان نشان دادند که باکتری E. coli از سطوح آهن برای حفظ اطلاعات در مورد رفتارهای مختلف استفاده می کند. در پاسخ به محرک های خاص، می توان این دانش ذخیره شده را تحریک و فعال کرد.

    سوویک باتاچاریا، نویسنده اصلی و یکی از همکاران حرفه ای اولیه در بخش علوم زیستی مولکولی در UT گفت: “باکتری ها مغز ندارند، اما می توانند اطلاعات را از محیط خود جمع آوری کنند و اگر به طور مکرر با آن محیط مواجه شده باشند، می توانند آن اطلاعات را ذخیره کرده و بعداً به سرعت به آنها دسترسی پیدا کنند.”

    این خاطرات مبتنی بر آهن ممکن است باکتری ها را در تعیین زمان اتخاذ استراتژی هایی که برای سلامتی انسان خطر آفرین هستند، راهنمایی کنند. این استراتژی ها شامل ایجاد مقاومت در برابر آنتی بیوتیک ها و تشکیل گروه های باکتریایی است که در آن میلیون ها باکتری روی یک سطح جمع می شوند.

    باکتری ها

    10000 سنجش ازدحام تک سلولی

    در این مطالعه، آنها بیش از 10000 سنجش ازدحام تک سلولی انجام دادند و دریافتند که سلول ها حافظه را در پوشش سطوح آهن سلولی ذخیره میکنند.

    مشخص شد که باکتری های منفرد که به طور مستقل وجود داشتند دارای سطوح مختلف آهن بودند.

    مشاهدات نشان داد که سلول های باکتریایی با سطوح آهن پایین تر قابلیت های افزایش یافته ازدحام را نشان میدهند. از سوی دیگر، باکتری های تشکیل دهنده بیوفیلم، که لایه های باکتریایی متراکم و چسبنده روی سطوح جامد هستند، سطوح آهن بالاتری را در سلول های خود نشان دادند.

    باکتری هایی با تحمل آنتی بیوتیک کشف شدند که دارای سطوح آهن متعادل هستند. قابل توجه است که این رفتارهای مرتبط با آهن حداقل برای چهار نسل ادامه داشت تا اینکه در نسل هفتم ناپدید شد، که نشان میدهد این «خاطرات آهنی» در رفتار باکتری ها جنبه زمانی دارند.

    سوویک باتاچاریا افزود: “قبل از اینکه اکسیژن در جو زمین وجود داشته باشد، زندگی سلولی اولیه از آهن برای بسیاری از فرآیندهای سلولی استفاده می کرد. آهن نه تنها در پیدایش حیات بر روی زمین بلکه در تکامل حیات نیز حیاتی است. منطقی است که سلول ها از این طریق از آن استفاده کنند.”

    محققان نظریه ای را ارائه میکنند که نشان میدهد وقتی سطح آهن پایین است، حافظه های باکتری فعال میشوند و باعث میشود که یک گروه مهاجر به سرعت در حال حرکت برای جستجوی آهن در محیط اطراف تشکیل شود. با این حال، زمانی که سطح آهن بالا باشد، باکتری ها یک بیوفیلم ایجاد می کنند، زیرا محیط برای ماندن مناسب است.

    سوویک باتاچاریا نتیجه گرفت: “سطح آهن قطعاً هدفی برای درمان است. زیرا آهن یک عامل مهم در بیماری زایی است. در نهایت، هرچه بیشتر در مورد رفتار باکتری ها بدانیم، مبارزه با آن ها آسان تر است.”

  • یک استارتاپ آلمانی میخواهد انسان را پس از مرگ زنده کند

    تیمی از پزشکان آلمانی مرزهای چیزی را که مدت‌ها تصور می‌شد غیرممکن بود، جابه‌جا می‌کنند. آنها تلاش می‌کنند مرگ را فریب دهند و انسان‌ها را به زندگی بازگردانند.

    Tomorrow Biostasis، یک شرکت مستقر در برلین، رهبری این اتهام را برای به چالش کشیدن خود مرگ بر عهده دارد. آنها با نیتروژن مایع به عنوان عنصر کیمیاگری خود، بیش از ده انسان مرده را منجمد کرده اند، به این امید که روزی مرگ و میر را معکوس کنند و زندگی را بازگردانند.

    انجماد ممکن است به مرگ بازگردد

    آیا می خواهی تا ابد زندگی کنی؟ انجماد، که به آن Biostasis یا cryonics گفته می شود، می تواند آن را محقق کند! پس از مرگ، بدن (یا مغز) شما در یک انبار تخصصی منجمد می شود تا زمانی که علم پزشکی به اندازه کافی پیشرفت کند که علت مرگ اولیه شما درمان شود و حتی شما را به زندگی بازگرداند.

    این شکل از اهدای علمی در بسیاری از کشورهای اروپایی به قدری محبوب شده است که در دانشگاه‌هایی که مایل به پذیرش اجساد به دلیل اهدا هستند، لیست‌های انتظار وجود دارد. آنها برای اینکار هزینه دریافت می‌کنند!

    Tomorrow Biostasis در حال حاضر حدود ده نفر را فقط برای اهداف آموزشی نگهداری می کند. صدها نفر دیگر در انتظار انتخاب شدن هستند با این امید که بتوانند پس از مرگ دوباره زنده شوند.

    برخی از مردم فقط می خواهند مغز خود را حفظ کنند. در صورتی که خود آینده آنها یک بدن پرینت سه بعدی را ترجیح می دهند یا اصلاً هیچ کس را ترجیح نمی دهند.

    هدف پزشکان آلمانی

    “آمبولانس آماده به کار” قبلا تجارتی فعال بوده است و یکی از بنیانگذاران امیل کندزیورا در تلاش برای تأسیس اولین شرکت کرایوژنیک در اروپا است.

    به محض فوت فردی، Tomorrow Biostasis فوراً واکنش نشان می دهد تا بدن و/یا مغز او را در وضعیت ایستایی نگه دارد.

    این شرکت سپس علت اولیه مرگ فرد را درمان کرده و خنثی می‌کند و او را از مردگان زنده می‌کند تا در صورت دستیابی به پیشرفت‌های آینده، از تمدید عمر بهره مند شوند.

    مرگ

    اهدای بدن علمی

    اجساد متوفی برای نگهداری طولانی مدت در بنیاد Biostasis اروپا به رافز سوئیس منتقل می شوند. این فرآیند به عنوان اهدای بدن علمی شناخته می شود. به منظور قانونی کردن این فرآیند، این اجسام تا حدود 196 درجه سانتیگراد خنک می شوند و در یک مخزن عایق پر از نیتروژن مایع قفل می شوند.

    با پیشرفت تکنولوژی پزشکی، منجمد کردن خود پس از مرگ تا یک روز بازگرداندن ممکن است به نظر یک احتمال به نظر برسد.

    با این حال، مشکل چگونگی احیای دقیق کسانی که انجماد شده اند بی پاسخ باقی مانده است. در حالی که حفظ سلول‌ها و بافت‌ها با مغزهای یخ‌زده امکان‌پذیر است، بازگرداندن آن زندگی یک چالش دیگر است.

    ترکیب بیشتر این موضوع، پیچیدگی‌های بی‌شمار آن است. از تصمیم‌گیری در مورد اینکه دقیقاً چه زمانی باید احیاء شود تا نگرانی‌های اخلاقی در مورد آنچه پس از آن اتفاق می‌افتد، ایجاد شود.