نویسنده: هستی

  • معماری مغز در ۹، ۳۲، ۶۶ و ۸۳ سالگی دگرگون می‌شود

    تیمی از دانشمندان علوم اعصاب در دانشگاه کمبریج در بریتانیا، پنج مرحله کلی از ساختار و معماری مغز را در طول زندگی یک انسان معمولی شناسایی کردند. این دوره‌ها زمانی رخ می‌دهند که مغز انسان برای پشتیبانی از روش‌های مختلف تفکر، در حین رشد، بلوغ و در نهایت زوال، سیم‌کشی مجدد می‌شود. پنج نقطه عطف اصلی در مطالعه‌ای که امروز در مجله Nature Communications منتشر شد، به تفصیل شرح داده شده‌اند.

    در این مطالعه، آنها مغز ۳۸۰۲ نفر را بین سنین صفر تا ۹۰ سال با استفاده از مجموعه داده‌های اسکن‌های انتشار MRI مقایسه کردند. این نوع MRIها با دنبال کردن نحوه حرکت مولکول‌های آب در بافت مغز، اتصالات عصبی را نقشه‌برداری می‌کنند. آنها پنج مرحله کلی از ساختار مغز را در زندگی یک انسان معمولی شناسایی کردند که توسط چهار نقطه عطف محوری بین تولد و مرگ، زمانی که مغز ما دوباره پیکربندی می‌شود، از هم جدا می‌شوند.

    نقاط عطف اصلی در سنین زیر رخ می‌دهند:

    • نه (معماری مغز در دوران کودکی)
    • 32 (معماری مغز در بزرگسالی)
    • 66 (پیری زودرس)
    • 83 (پیری دیررس)

    دکتر الکسا موسلی، نویسنده همکار این مطالعه و دانشمند علوم اعصاب، در بیانیه‌ای گفت: “ما می‌دانیم که سیم‌کشی مغز برای رشد ما بسیار مهم است، اما تصویر بزرگی از چگونگی تغییر آن در طول زندگی و دلیل آن نداریم.» «این مطالعه اولین مطالعه‌ای است که مراحل اصلی سیم‌کشی مغز را در طول عمر انسان شناسایی می‌کند. این دوره‌ها زمینه مهمی را برای آنچه مغز ما ممکن است در مراحل مختلف زندگی در آن بهترین یا آسیب‌پذیرتر باشد، فراهم می‌کند. این می‌تواند به ما کمک کند تا بفهمیم که چرا برخی از مغزها در نقاط کلیدی زندگی، چه مشکلات یادگیری در دوران کودکی و چه زوال عقل در سال‌های بعدی، به طور متفاوتی رشد می‌کنند.”

    نه سالگی – از نوزادی تا کودکی

    از نوزادی تا اوایل کودکی، مغز با تثبیت شبکه تعریف می‌شود. تمام اتصالات بین نورون‌ها به نام سیناپس‌ها که در مغز نوزاد بیش از حد تولید شده بودند، از بین می‌روند. سیناپس‌های فعال‌تر زنده می‌مانند و معماری اولیه مغز را شکل می‌دهند.

    در سراسر مغز، این اتصالات از بدو تولد تا حدود نه سالگی با الگوی یکسانی سیم‌کشی می‌شوند. در همین حال، حجم ماده خاکستری و سفید مغز به سرعت افزایش می‌یابد.

    مغز دوران کودکی از بدو تولد تا نقطه عطفی در سن نه سالگی ادامه دارد. در اینجا، مغز در حال تجربه تغییر در ظرفیت شناختی است، اما همچنین خطر ابتلا به اختلالات سلامت روان نیز افزایش می‌یابد.

    سن ۳۲ سالگی – مغز بزرگسال شکل می‌گیرد

    در اوایل دهه ۳۰ زندگی، سیم‌کشی عصبی مغز به حالت بزرگسالی تغییر می‌کند. ماده سفید همچنان از نظر حجم رشد می‌کند، بنابراین شبکه‌های ارتباطی مغز بر اساس اسکن‌های MRI که نشان می‌دهند چگونه مولکول‌های آب فیلم‌برداری می‌کنند، به طور فزاینده‌ای اصلاح می‌شوند. این تغییرات، مغز را در سطح پیشرفته‌ای از عملکرد شناختی نگه می‌دارد که در اوایل دهه ۳۰ به اوج خود می‌رسد و به گفته این تیم، “قوی‌ترین نقطه عطف توپولوژیکی” مغز در کل طول عمر است.

    موسلی گفت: «در حدود سن ۳۲ سالگی، در مقایسه با سایر نقاط عطف، بیشترین تغییرات جهت‌دار در سیم‌کشی و بزرگترین تغییر کلی در مسیر را مشاهده می‌کنیم. در حالی که بلوغ شروع واضحی را ارائه می‌دهد، تعیین دقیق پایان نوجوانی از نظر علمی بسیار دشوارتر است. ما صرفاً بر اساس معماری عصبی، دریافتیم که تغییرات شبه‌نوجوانی در ساختار مغز حدود اوایل دهه سی سالگی به پایان می‌رسد.»

    بزرگسالی طولانی‌ترین دوره و سه دهه است. معماری مغز نیز در مقایسه با مراحل قبلی تثبیت می‌شود، بدون هیچ نقطه عطف عمده‌ای برای ۳۰ سال آینده. به گفته این تیم، این با «یک سطح ثابت در هوش و شخصیت» مطابقت دارد.

    معماری مغز

    سن ۶۶ سالگی – شروع پیری زودرس

    این نقطه عطف اواسط دهه ۶۰، آغاز مرحله «پیری زودرس» در معماری مغز است. این دوره خفیف‌تر است و با هیچ تغییر ساختاری عمده‌ای تعریف نمی‌شود. با این حال، تیم همچنان تغییرات معناداری را در الگوی شبکه‌های مغزی به طور متوسط ​​در حدود سن ۶۶ سالگی کشف کرد.

    موسلی گفت: “داده‌ها نشان می‌دهند که سازماندهی مجدد تدریجی شبکه‌های مغزی در اواسط دهه شصت به اوج خود می‌رسد. این احتمالاً مربوط به پیری است، با کاهش بیشتر اتصال با شروع انحطاط ماده سفید. این سنی است که افراد با افزایش خطر ابتلا به انواع بیماری‌هایی که می‌توانند بر مغز تأثیر بگذارند، مانند فشار خون بالا، مواجه می‌شوند.”

    سن ۸۳ – اواخر پیری و معماری مغز

    آخرین نقطه عطف حدود سن ۸۳ سالگی فرا می‌رسد. داده‌های این دوره پایانی محدودتر است، اما ویژگی تعیین‌کننده آن تغییر از سراسری به محلی است. اتصال کل مغز حتی بیشتر کاهش می‌یابد و به مناطق خاصی متکی است در حالی که سایر مناطق محو می‌شوند.

    دانکن آستل، نویسنده همکار مطالعه و دانشمند علوم اعصاب، افزود: “با نگاهی به گذشته، بسیاری از ما احساس می‌کنیم که زندگی ما با مراحل مختلفی مشخص شده است. معلوم می‌شود که مغز نیز از این دوره‌ها عبور می‌کند. بسیاری از بیماری‌های عصبی-رشدی، سلامت روان و عصبی با نحوه‌ی سیم‌کشی مغز مرتبط هستند. در واقع، تفاوت در سیم‌کشی مغز، مشکلات مربوط به توجه، زبان، حافظه و مجموعه‌ای از رفتارهای مختلف را پیش‌بینی می‌کند.”

    درک این موضوع که سیر معماری مغز ما عموماً یکی از معدود نقاط عطف اصلی است و نه یک پیشرفت ثابت، می‌تواند به دانشمندان علوم اعصاب کمک کند تا بهتر تشخیص دهند که چه زمانی و چگونه سیم‌کشی مغز آسیب‌پذیرتر است.

  • پوشش ضدآب طبیعی با قارچ؛ جایگزینی نوآورانه برای پلاستیک‌های یکبارمصرف

    پژوهشگران دانشگاه مین آمریکا در مطالعه‌ای تازه، از تولید یک پوشش طبیعی و ضدآب خبر داده‌اند که می‌تواند جایگزین سلفون‌های پلاستیکی یکبارمصرف و روکش‌های مصنوعی لیوان‌های کاغذی شود. این دستاورد بر پایه قارچ و الیاف چوبی فرآوری‌شده شکل گرفته و هدف اصلی آن کاهش وابستگی به پلاستیک‌های رایج در صنایع بسته‌بندی و خدمات غذایی است.

    امروزه حجم عظیمی از زباله‌های پلاستیکی ناشی از بسته‌بندی مواد غذایی و ظروف یکبارمصرف وارد محیط‌زیست می‌شود. بسیاری از این مواد به‌راحتی بازیافت نمی‌شوند و در نهایت در محل‌های دفن زباله یا اقیانوس‌ها انباشته می‌شوند. همین مسئله دانشمندان را به سمت یافتن جایگزین‌های طبیعی، تجزیه‌پذیر و ایمن سوق داده است.

    ایده اصلی پژوهش؛ ترکیب قارچ و الیاف چوب

    در این پروژه، تیم تحقیقاتی بررسی کرد که آیا یک قارچ خوراکی می‌تواند همراه با الیاف چوبی بسیار ریز، یک سد طبیعی در برابر آب، روغن و چربی ایجاد کند یا خیر. آن‌ها علاوه بر عملکرد فنی، به ایمن بودن پوشش برای تماس با مواد غذایی و امکان تولید آسان در مقیاس صنعتی نیز توجه داشتند.

    پژوهشگران این پوشش را روی مواد متداولی مانند کاغذ، پارچه جین، نمد پلی‌استر و ورقه‌های نازک چوب توس آزمایش کردند تا عملکرد آن را در شرایط واقعی بررسی کنند.

    نقش قارچ «دم بوقلمونی» در ساخت پوشش

    مرکز این فناوری، قارچی به نام علمی Trametes versicolor است که با نام رایج قارچ دم بوقلمونی شناخته می‌شود. این قارچ به‌طور طبیعی روی چوب رشد می‌کند و در زیر کلاهک خود ساختاری متراکم از میسلیوم ایجاد می‌کند.

    میسلیوم شبکه‌ای از رشته‌های بسیار نازک است که مانند یک سپر طبیعی عمل می‌کند. این رشته‌ها می‌توانند سطحی ایجاد کنند که آب را دفع می‌کند. همین ویژگی، الهام‌بخش پژوهشگران برای ساخت پوششی مقاوم در برابر رطوبت شد.

    سلولز نانوفیبریل؛ مکمل تقویت‌کننده

    برای تقویت عملکرد پوشش، تیم تحقیقاتی میسلیوم قارچ را با «سلولز نانوفیبریل» ترکیب کرد. این نانوالیاف بسیار ریز معمولاً در صنعت کاغذسازی استفاده می‌شوند و توانایی تشکیل فیلم‌های محکم و مقاوم در برابر اکسیژن، روغن و چربی را دارند.

    ترکیب میسلیوم و سلولز نانوفیبریل باعث ایجاد سطحی متراکم و محافظ شد که روی هر ماده‌ای که قرار می‌گرفت، یک لایه مقاوم تشکیل می‌داد. این لایه در عین طبیعی بودن، عملکردی مشابه بسیاری از روکش‌های پلاستیکی داشت.

    فرآیند رشد و تولید پوشش

    دانشمندان قارچ را در یک محلول مایع که حاوی سلولز نانوفیبریل بود، پرورش دادند. سپس لایه‌های نازکی از این ترکیب را روی سطوح مختلف پخش کردند. نمونه‌ها در محیط گرم نگهداری شدند تا رشد قارچ تسهیل شود.

    پس از سه روز، یک سد مقاوم در برابر آب روی سطح شکل گرفت. در روز چهارم، ضخامت پوشش کمی بیشتر شد و لکه‌هایی به رنگ زرد، نارنجی یا قهوه‌ای روشن روی آن ظاهر شد که نشان‌دهنده رشد قارچ بود.

    در مرحله پایانی، نمونه‌ها درون کوره قرار گرفتند تا رشد قارچ متوقف و پوشش کاملاً خشک شود. ضخامت نهایی این لایه تقریباً مشابه یک لایه رنگ معمولی بود؛ نه آن‌قدر ضخیم که کاربرد را محدود کند و نه آن‌قدر نازک که عملکرد حفاظتی را کاهش دهد.

    قارچ

    نتایج آزمایش‌ها؛ مقاومت در برابر آب و مایعات

    برای ارزیابی عملکرد، پژوهشگران قطرات آب را روی مواد پوشش‌داده‌شده قرار دادند. قطرات آب به شکل دانه‌های گرد باقی ماندند و جذب سطح نشدند، در حالی که روی نمونه‌های بدون پوشش، آب پخش می‌شد یا به داخل بافت نفوذ می‌کرد.

    علاوه بر آب، مایعاتی مانند n-هپتان، تولوئن و روغن کرچک نیز آزمایش شدند. نتایج نشان داد که این لایه قارچی مانع نفوذ این مایعات نیز می‌شود. چنین عملکردی نشان می‌دهد که این پوشش می‌تواند در برابر انواع مختلف رطوبت و چربی مقاومت کند.

    ایمنی غذایی و جایگزینی پلاستیک

    یکی از نگرانی‌های اصلی در استفاده از پوشش‌های جدید برای بسته‌بندی مواد غذایی، ایمنی آن‌هاست. پژوهشگران تأکید کردند که سطح نهایی این پوشش طبیعی و ایمن برای تماس با مواد غذایی باقی می‌ماند.

    این ویژگی می‌تواند آن را به جایگزینی مناسب برای بسیاری از پوشش‌های پلاستیکی مورد استفاده در لیوان‌های کاغذی، بسته‌بندی فست‌فودها و لفاف‌های یکبارمصرف تبدیل کند. در صورت توسعه صنعتی، چنین فناوری‌ای می‌تواند حجم زیادی از پلاستیک‌های دورریز را کاهش دهد.

    گسترش کاربردهای میسلیوم در صنایع مختلف

    استفاده از میسلیوم قارچ تنها به حوزه بسته‌بندی محدود نمی‌شود. در سال‌های اخیر، مواد مبتنی بر میسلیوم توجه صنایع مختلف را به خود جلب کرده‌اند.

    برای مثال، در دانشگاه فناوری نانیانگ سنگاپور، پژوهشگران از ضایعات بامبو و میسلیوم قارچ صدفی برای تولید کاشی‌های خنک‌کننده استفاده کرده‌اند. این کاشی‌ها می‌توانند به کاهش دمای ساختمان‌ها کمک کنند.

    در بریتانیا نیز دانشگاه نیوکاسل پروژه‌ای با نام «مایکوکریت» را دنبال می‌کند که ترکیبی مبتنی بر قارچ است و عملکردی شبیه بتن سبک دارد. این ماده می‌تواند در آینده به عنوان جایگزینی پایدار برای برخی مصالح ساختمانی به کار رود.

    چشم‌انداز آینده

    پوشش طبیعی مبتنی بر قارچ که توسط پژوهشگران دانشگاه مین توسعه یافته، نمونه‌ای از بهره‌گیری هوشمندانه از راهکارهای طبیعت است. طبیعت طی میلیون‌ها سال تکامل، ساختارهایی کارآمد و پایدار ایجاد کرده است. استفاده از میسلیوم قارچ برای ایجاد لایه‌ای مقاوم و تجزیه‌پذیر، نمونه‌ای روشن از این رویکرد الهام‌گرفته از زیست‌شناسی است.

    البته برای تجاری‌سازی گسترده، همچنان باید مسائلی مانند مقیاس‌پذیری تولید، هزینه نهایی و دوام در شرایط متنوع بررسی شود. اما نتایج اولیه نشان می‌دهد که مسیر جایگزینی بخشی از پلاستیک‌های یکبارمصرف با مواد طبیعی، کاملاً قابل دسترس است.

    جمع‌بندی

    پوشش ضدآب مبتنی بر قارچ می‌تواند تحولی در صنعت بسته‌بندی ایجاد کند. این فناوری با ترکیب میسلیوم قارچ و الیاف سلولزی، لایه‌ای مقاوم در برابر آب، روغن و چربی ایجاد می‌کند؛ آن هم بدون استفاده از پلیمرهای مصنوعی.

    در شرایطی که بحران زباله‌های پلاستیکی به یکی از چالش‌های جدی محیط‌زیستی تبدیل شده، چنین نوآوری‌هایی می‌توانند نقش مهمی در کاهش آلودگی ایفا کنند. اگر توسعه این فناوری با موفقیت ادامه یابد، شاید در آینده نزدیک، بسیاری از بسته‌بندی‌های غذایی با پوشش‌هایی بر پایه قارچ جایگزین پلاستیک شوند؛ راهکاری ساده، طبیعی و سازگار با محیط‌زیست.

  • پچ میکرونیدلی؛ رویکردی نوین برای ترمیم عضله قلب پس از سکته

    شاید برایتان سوال باشد پچ میکرونیدلی به چه دردی می خورد؟ سکته قلبی همچنان یکی از مهم‌ترین علل مرگ‌ومیر در جهان است. حتی در بیمارانی که از مرحله حاد جان سالم به در می‌برند، آسیب واردشده به عضله قلب می‌تواند زمینه‌ساز نارسایی قلبی در سال‌های بعد شود. مشکل اصلی این است که بافت عضلانی قلب توانایی محدودی برای بازسازی دارد. وقتی بخشی از آن در اثر قطع جریان خون از بین می‌رود، بدن برای حفظ ساختار قلب آن ناحیه را با بافت اسکار جایگزین می‌کند. این بافت اگرچه مانع پارگی دیواره قلب می‌شود، اما قدرت انقباض ندارد و عملکرد پمپاژ را کاهش می‌دهد.

    در سال‌های اخیر، پژوهشگران به دنبال راه‌هایی بوده‌اند که نه‌تنها از آسیب بیشتر جلوگیری کند، بلکه روند ترمیم طبیعی قلب را نیز تقویت کند. در این میان، فناوری پچ میکرونیدلی به عنوان یک گزینه امیدبخش مطرح شده است؛ روشی که می‌تواند دارو را دقیقاً در محل آسیب‌دیده آزاد کند و از عوارض جانبی گسترده جلوگیری نماید.

    پچ میکرونیدلی چیست و چگونه عمل می‌کند؟

    پچ میکرونیدلی نوعی سامانه دارورسانی پیشرفته است که از مجموعه‌ای از سوزن‌های بسیار ریز، در ابعاد میکرومتر، تشکیل شده است. این سوزن‌ها آن‌قدر کوچک هستند که می‌توانند به لایه سطحی بافت نفوذ کنند، بدون آنکه آسیب جدی ایجاد کنند. در عین حال، به اندازه‌ای مؤثر هستند که دارو را به عمق مورد نظر برسانند.

    در کاربرد قلبی، این پچ روی سطح خارجی قلب قرار می‌گیرد. سوزن‌های میکرونی به لایه بیرونی قلب نفوذ می‌کنند و ذرات دارویی را مستقیماً به عضله آسیب‌دیده زیرین منتقل می‌کنند. خود پچ معمولاً زیست‌تخریب‌پذیر است؛ یعنی پس از انجام مأموریت خود، در بدن حل می‌شود و نیازی به خارج کردن آن نیست.

    این روش در مقایسه با تزریق وریدی یا خوراکی، یک مزیت مهم دارد: تمرکز بالا در محل هدف و حداقل پخش در سایر اندام‌ها.

    نقش سیستم ایمنی در آسیب و ترمیم قلب

    پس از سکته قلبی، سیستم ایمنی بدن به سرعت فعال می‌شود. سلول‌های ایمنی برای پاک‌سازی سلول‌های مرده و بقایای بافتی به محل آسیب هجوم می‌آورند. در میان این سلول‌ها، ماکروفاژها نقش مرکزی دارند.

    ماکروفاژها می‌توانند دو چهره متفاوت داشته باشند. در حالت اول، آن‌ها با ترشح مولکول‌های التهابی، واکنش ایمنی را تشدید می‌کنند. این حالت برای پاک‌سازی اولیه ضروری است، اما اگر طولانی شود، می‌تواند آسیب بیشتری ایجاد کند. در حالت دوم، ماکروفاژها به فاز ترمیمی وارد می‌شوند و با ترشح عوامل رشد، بازسازی بافت را حمایت می‌کنند.

    چالش اصلی این است که چگونه می‌توان تعادل را به سمت حالت ترمیمی سوق داد. اینجاست که استفاده از پچ میکرونیدلی اهمیت پیدا می‌کند.

    اینترلوکین-۴ و تغییر رفتار ماکروفاژها

    یکی از مولکول‌های کلیدی در تغییر رفتار ماکروفاژها، اینترلوکین-۴ یا IL-4 است. این مولکول می‌تواند ماکروفاژها را از حالت التهابی به حالت ترمیمی تغییر دهد. در مطالعات آزمایشگاهی مشخص شده که IL-4 با تقویت پاسخ‌های ضدالتهابی، شرایط مناسب‌تری برای بازسازی بافت فراهم می‌کند.

    در گذشته تلاش‌هایی برای استفاده از IL-4 از طریق تزریق سیستمیک انجام شد، اما این روش با مشکلاتی همراه بود. وقتی دارو وارد جریان خون می‌شود، در سراسر بدن پخش می‌شود و می‌تواند عوارض ناخواسته ایجاد کند. علاوه بر این، غلظت دارو در محل آسیب ممکن است به اندازه کافی بالا نباشد.

    پچ میکرونیدلی این محدودیت را برطرف می‌کند. با آزادسازی مستقیم IL-4 در بافت قلب، می‌توان اثر درمانی را دقیقاً در نقطه مورد نیاز متمرکز کرد.

    پچ میکرونیدلی

    نتایج اولیه؛ کاهش التهاب و اسکار

    در مطالعات پیش‌بالینی، استفاده از پچ میکرونیدلی حاوی IL-4 نتایج امیدوارکننده‌ای نشان داده است. پژوهشگران کاهش قابل توجهی در نشانگرهای التهابی در بافت قلب مشاهده کردند. همچنین میزان تشکیل بافت اسکار در مقایسه با گروه‌های کنترل کمتر بود.

    کاهش اسکار اهمیت زیادی دارد. هرچه بافت اسکار کمتر باشد، احتمال حفظ عملکرد انقباضی قلب بیشتر است. این موضوع می‌تواند خطر نارسایی قلبی مزمن را کاهش دهد.

    بهبود ارتباط سلولی در قلب آسیب‌دیده

    یکی از یافته‌های جالب در استفاده از پچ میکرونیدلی، بهبود تعامل میان سلول‌های عضله قلب و سلول‌های اندوتلیال بود. سلول‌های اندوتلیال دیواره رگ‌های خونی را می‌پوشانند و نقش مهمی در تشکیل عروق جدید دارند.

    به نظر می‌رسد که حضور موضعی IL-4 باعث تقویت نوعی «گفت‌وگوی سلولی» میان این سلول‌ها شده است. این تعامل می‌تواند به بازسازی بهتر شبکه عروقی در ناحیه آسیب‌دیده کمک کند. بازگشت جریان خون مناسب، خود عاملی اساسی در بهبود عملکرد طولانی‌مدت قلب است.

    مزایای فناوری میکرونیدلی نسبت به روش‌های سنتی

    فناوری میکرونیدلی چند مزیت کلیدی نسبت به روش‌های رایج دارورسانی دارد:

    • تحویل هدفمند دارو: تمرکز دارو در محل آسیب و کاهش اثرات سیستمیک.
    • کاهش دوز مورد نیاز: چون دارو مستقیم به بافت هدف می‌رسد، مقدار کمتری برای رسیدن به اثر درمانی کافی است.
    • کاهش عوارض جانبی: پخش محدود دارو در بدن، احتمال واکنش‌های ناخواسته را کم می‌کند.
    • زیست‌تخریب‌پذیری: بسیاری از پچ‌های میکرونیدلی پس از استفاده حل می‌شوند و نیاز به جراحی مجدد ندارند.

    این ویژگی‌ها باعث شده‌اند که فناوری میکرونیدلی نه‌تنها در درمان بیماری‌های قلبی، بلکه در واکسن‌ها، درمان سرطان و بیماری‌های پوستی نیز مورد توجه قرار گیرد.

    چالش‌ها و مسیر آینده

    با وجود نتایج امیدوارکننده، هنوز چالش‌هایی باقی مانده است. در حال حاضر، برای قرار دادن پچ روی قلب نیاز به جراحی باز وجود دارد. این موضوع استفاده گسترده از آن را محدود می‌کند.

    پژوهشگران در حال بررسی روش‌های کم‌تهاجمی‌تر هستند، مانند انتقال پچ از طریق کاتتر یا ابزارهای اندوسکوپیک. اگر این هدف محقق شود، کاربرد بالینی پچ میکرونیدلی بسیار گسترده‌تر خواهد شد. علاوه بر این، مطالعات انسانی برای ارزیابی ایمنی و اثربخشی بلندمدت ضروری است. هرچند داده‌های اولیه امیدوارکننده‌اند، اما مسیر تأیید نهایی پزشکی نیازمند آزمایش‌های گسترده‌تر است.

    جمع‌بندی

    فناوری میکرونیدلی نمایانگر نسل جدیدی از سامانه‌های دارورسانی هدفمند است. در درمان آسیب عضله قلب پس از سکته، این رویکرد می‌تواند نقطه عطفی ایجاد کند. با هدایت دقیق پاسخ ایمنی و کاهش التهاب، پچ میکرونیدلی قادر است روند ترمیم طبیعی قلب را تقویت کند و از پیشرفت به سمت نارسایی مزمن جلوگیری نماید.

    اگر چالش‌های فنی و جراحی برطرف شود، این فناوری می‌تواند آینده درمان‌های بازساختی قلب را تغییر دهد. آنچه امروز در مرحله پژوهشی قرار دارد، ممکن است در سال‌های آینده به یکی از ابزارهای استاندارد درمان پس از سکته قلبی تبدیل شود؛ رویکردی که به جای مدیریت صرف عوارض، مستقیماً بر بازسازی بافت تمرکز دارد.

  • تبدیل بطری‌ پلاستیکی و پسماندهای نساجی به مواد ارزشمند با فناوری آهنی ژاپنی

    بحران جهانی پسماندها و بطری های پلاستیکی امروز بیش از هر زمان دیگری به یک دغدغه فوری تبدیل شده است. بخش عمده‌ای از پلاستیک‌های دورریخته‌شده همچنان سوزانده می‌شوند تا از آن‌ها انرژی بازیابی شود؛ فرایندی که اگرچه ظاهراً به تولید انرژی کمک می‌کند، اما در عمل موجب انتشار آلاینده‌ها و تشدید مشکلات زیست‌محیطی می‌شود. در مقابل، تنها بخش کوچکی از این پسماندها به‌درستی جمع‌آوری و به شکل مؤثر به مواد جدید تبدیل می‌شوند. این شکاف میان مصرف گسترده پلاستیک و بازیافت واقعی آن، نشان می‌دهد که جهان به راهکارهایی عملی، مقرون‌به‌صرفه و پایدار نیاز دارد.

    در همین راستا، پروفسور کوتو‌هیرو نومورا و تیم پژوهشی او در دانشگاه شهری توکیو روشی نوآورانه و بسیار کارآمد برای تجزیه انتخابی پلی‌اتیلن ترفتالات (PET) از بطری‌ها و ضایعات نساجی توسعه داده‌اند. این روش که بر پایه استفاده از الکل‌ها و یک کاتالیزور آهنی ارزان و در دسترس طراحی شده است، می‌تواند گامی مهم در جهت تحقق اقتصاد چرخشی و کاهش اثرات زیست‌محیطی پلاستیک‌ها باشد.

    پلی‌استر و چالش بازیافت آن

    پلی‌استر، به‌ویژه PET، یکی از پرکاربردترین پلاستیک‌ها در جهان است. از بطری‌های نوشیدنی گرفته تا الیاف پوشاک، فرش‌ها و پرده‌ها، این ماده در زندگی روزمره ما حضور گسترده‌ای دارد. بطری‌های PET معمولاً از طریق سیستم‌های جمع‌آوری بازیافت می‌شوند، اما مشکل اینجاست که محصول بازیافتی اغلب کیفیتی پایین‌تر از ماده اولیه دارد. به عبارت دیگر، پلاستیک بازیافتی معمولاً نمی‌تواند دوباره به بطری‌های باکیفیت و مناسب مواد غذایی تبدیل شود.

    این مسئله سبب شده است که «بازیافت شیمیایی» به عنوان یک راهکار جدی مورد توجه قرار گیرد. در بازیافت شیمیایی، پیوندهای استری موجود در ساختار PET شکسته می‌شوند تا بلوک‌های سازنده اولیه آن بازیابی شود. در صورت موفقیت، این بلوک‌ها می‌توانند دوباره برای تولید پلاستیک نو با کیفیت بالا استفاده شوند. با این حال، روش‌های سنتی بازیافت شیمیایی معمولاً به دماهای بسیار بالا و مقادیر زیادی اسید یا باز نیاز دارند. چنین شرایطی نه‌تنها هزینه‌بر است، بلکه از نظر زیست‌محیطی نیز چالش‌برانگیز محسوب می‌شود.

    رویکرد نوآورانه پژوهشگران ژاپنی در تبدیل بطری پلاستیکی

    مطالعه جدید تیم ژاپنی که در مجله تخصصی ACS Sustainable Resource Management منتشر شده، یک روش ساده، بدون استفاده از اسید و باز، برای بازیافت شیمیایی PET ارائه می‌دهد. در این روش، از یک کاتالیزور مبتنی بر آهن در ترکیب با الکل‌ها استفاده می‌شود تا PET به‌طور انتخابی به مشتقات ارزشمند اسید ترفتالیک تجزیه شود.

    نتایج به‌دست‌آمده چشمگیر است. این فرایند قادر است PET را با بازدهی بسیار بالا، بین ۹۹.۷ تا ۹۹.۹ درصد، به ترکیباتی نظیر دی‌متیل ترفتالات (DMT)، دی‌اتیل ترفتالات (DET) و بیس(هیدروکسی‌اتیل) ترفتالات (BHET) تبدیل کند. نکته مهم این است که این بازدهی حتی در مقیاس‌های بزرگ نیز حفظ می‌شود. افزون بر این، افزودن مقدار بسیار کمی آمین به سیستم، فعالیت کاتالیزوری را افزایش می‌دهد، بدون آنکه از انتخاب‌پذیری واکنش کاسته شود.

    کاتالیزور آهنی؛ راهکاری ساده و در دسترس

    یکی از نقاط قوت اصلی این روش، استفاده از کلرید آهن(III) یا FeCl3 به عنوان کاتالیزور است. این ماده ارزان، فراوان و به‌راحتی در دسترس است. برخلاف بسیاری از کاتالیزورهای پیچیده و گران‌قیمت که در برخی فرایندهای صنعتی به کار می‌روند، این سیستم بر پایه ترکیبات ساده و شناخته‌شده طراحی شده است.

    پژوهشگران نشان دادند که ترکیب کلرید آهن(III) با مقدار کمی از یک آمین خاص، عملکرد کاتالیزوری فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند. این سیستم می‌تواند PET را در دماهای نسبتاً ملایم، بین ۱۲۰ تا ۱۸۰ درجه سانتی‌گراد، تجزیه کند. این بازه دمایی در مقایسه با روش‌های سنتی که به شرایط سخت‌تری نیاز دارند، مزیتی مهم به شمار می‌رود. دمای پایین‌تر به معنای مصرف انرژی کمتر، هزینه عملیاتی پایین‌تر و اثرات زیست‌محیطی محدودتر است.

    بطری‌

    تجزیه انتخابی در جریان‌های پسماند پیچیده

    در دنیای واقعی، زباله‌های پلاستیکی معمولاً به‌صورت کاملاً تفکیک‌شده در دسترس نیستند. بطری‌های PET ممکن است با الیاف پنبه‌ای، سایر پلاستیک‌ها یا مواد دیگر مخلوط باشند. بسیاری از روش‌های بازیافت در چنین شرایطی با مشکل مواجه می‌شوند، زیرا حضور مواد ناخواسته کارایی فرایند را کاهش می‌دهد.

    یکی از ویژگی‌های برجسته روش جدید این است که امکان تجزیه انتخابی PET حتی در حضور پنبه و سایر انواع پلاستیک‌ها فراهم است. به عبارت دیگر، این سیستم می‌تواند PET را به‌طور اختصاصی هدف قرار دهد، بدون آنکه سایر مواد موجود در مخلوط را به شکل نامطلوب تحت تأثیر قرار دهد. این توانایی، کاربرد صنعتی روش را به‌طور قابل توجهی افزایش می‌دهد، زیرا نیاز به جداسازی کامل و پرهزینه مواد را کاهش می‌دهد.

    گامی مهم به سوی اقتصاد چرخشی

    اقتصاد چرخشی مفهومی است که بر استفاده مجدد، بازیابی و بازتولید مواد تأکید دارد، به‌گونه‌ای که پسماند به حداقل برسد و منابع طبیعی حفظ شوند. در چارچوب چنین اقتصادی، پلاستیک نباید به عنوان زباله نهایی در نظر گرفته شود، بلکه باید به عنوان منبعی برای تولید مجدد مواد ارزشمند تلقی گردد.

    روش ارائه‌شده توسط تیم پژوهشی ژاپنی دقیقاً در همین راستا قرار دارد. با تبدیل PET دورریخته‌شده به بلوک‌های شیمیایی اولیه با خلوص و بازده بالا، امکان تولید دوباره پلاستیک با کیفیت فراهم می‌شود. این چرخه می‌تواند بار وابستگی به مواد خام اولیه را کاهش دهد و از استخراج بی‌رویه منابع نفتی جلوگیری کند.

    پیامدهای زیست‌محیطی و صنعتی

    در صورتی که این فناوری در مقیاس صنعتی به کار گرفته شود، می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر کاهش آلودگی پلاستیکی داشته باشد. کاهش نیاز به سوزاندن پلاستیک‌ها به معنای کاهش انتشار گازهای آلاینده و بهبود کیفیت هوا است. همچنین، بازیابی مؤثر مواد اولیه می‌تواند هزینه تولید را در بلندمدت کاهش دهد و انگیزه اقتصادی برای سرمایه‌گذاری در بازیافت شیمیایی را افزایش دهد.

    از منظر صنعتی نیز استفاده از یک کاتالیزور آهنی ساده و ارزان، مسیر تجاری‌سازی را هموارتر می‌کند. شرکت‌ها معمولاً به دنبال فناوری‌هایی هستند که علاوه بر کارایی بالا، هزینه سرمایه‌گذاری اولیه معقولی داشته باشند. این روش با تکیه بر مواد در دسترس و شرایط عملیاتی ملایم، از این نظر جذاب به نظر می‌رسد.

    جمع‌بندی

    بحران جهانی پلاستیک نیازمند راهکارهایی عملی و پایدار است. روش جدید توسعه‌یافته توسط پژوهشگران دانشگاه شهری توکیو نشان می‌دهد که می‌توان با استفاده از رویکردی ساده، ارزان و سازگار با محیط زیست، PET را با بازدهی بسیار بالا به مواد اولیه ارزشمند تبدیل کرد. توانایی تجزیه انتخابی در شرایط واقعی و استفاده از کاتالیزور آهنی در دماهای ملایم، این فناوری را به گزینه‌ای امیدوارکننده برای آینده بازیافت شیمیایی تبدیل کرده است.

    چنین پیشرفت‌هایی در زمینه بطری ها و پسماندها می‌تواند نقطه عطفی در حرکت به سوی اقتصاد چرخشی باشد؛ اقتصادی که در آن پسماندها نه تهدیدی برای محیط زیست، بلکه فرصتی برای خلق ارزش دوباره خواهند بود.

  • مواد نرم هوشمند؛ گامی نو در طراحی ربات‌های نسل آینده

    پژوهشگران نسل تازه‌ای از مواد نرم و برنامه‌پذیر را توسعه داده‌اند که می‌توانند بسته به جهت و نوع نیروی واردشده، رفتارهای متفاوتی از خود نشان دهند؛ از پیچش و خم‌شدن گرفته تا افزایش چشمگیر سختی. این پیشرفت می‌تواند نحوه درک، واکنش و حرکت ربات‌ها در محیط‌های واقعی را دگرگون کند و تعریف تازه‌ای از تعامل میان ماشین و جهان اطراف ارائه دهد.

    تیمی تحقیقاتی در The Hong Kong University of Science and Technology (HKUST) موفق شده است نوعی کامپوزیت پیشرفته طراحی کند که پاسخ‌های مکانیکی آن به‌صورت نامتقارن و با دقت بالا قابل تنظیم است. این ویژگی برای توسعه سامانه‌های «مکانوهوشمند» اهمیت اساسی دارد؛ سامانه‌هایی که به‌جای اتکا صرف به حسگرها و مدارهای الکترونیکی، خودِ ساختار فیزیکی‌شان توانایی درک و واکنش به نیرو را دارد. در این چارچوب، مواد نرم دیگر تنها عناصر انعطاف‌پذیر نیستند، بلکه به بستری برای پردازش مکانیکی اطلاعات تبدیل می‌شوند.

    هسته اصلی این دستاورد، ادغام پدیده‌ای به نام «گذار گیرکردگی برشی» درون جامدات پلیمری انعطاف‌پذیر است. در این سازوکار، ماده زمانی که تحت نیروی برشی قرار می‌گیرد، به‌طور ناگهانی و چشمگیر سفت می‌شود؛ اما در شرایط عادی و بدون تنش شدید، نرم و انعطاف‌پذیر باقی می‌ماند. این رفتار دوگانه باعث می‌شود مواد نرم طراحی‌شده بتوانند بسته به نوع و جهت نیرو، عملکرد متفاوتی داشته باشند. برای مثال، یک قطعه ممکن است هنگام کشیده‌شدن انعطاف‌پذیر باشد، اما در برابر پیچش مقاومت بالایی نشان دهد.

    شکل‌گیری «هوش جهت‌مند»

    این رویکرد تفاوت محسوسی با فرامواد سنتی دارد. بسیاری از فرامواد قدیمی برای دستیابی به رفتارهای ویژه، بر چارچوب‌های سخت و ساختارهای هندسی پیچیده تکیه داشتند. این ساختارها اگرچه در آزمایشگاه عملکرد مطلوبی نشان می‌دادند، اما در عمل به‌دلیل شکنندگی و حساسیت بالا به نقص‌های ساختاری، به‌راحتی ترک می‌خوردند یا می‌شکستند. در مقابل، مواد نرم مبتنی بر گیرکردگی برشی، ضمن حفظ انعطاف‌پذیری، مقاومت بالایی در برابر شکست دارند و می‌توانند حتی در صورت وجود نقص‌های کوچک نیز عملکرد قابل اتکایی ارائه دهند.

    یکی از ویژگی‌های کلیدی این نسل جدید از مواد نرم، امکان تنظیم رفتار مکانیکی در مقیاس‌های مختلف است. پژوهشگران با کنترل نحوه توزیع و زمان فعال‌شدن ذرات داخلی، می‌توانند تعیین کنند که ماده در چه شرایطی وارد حالت گیرکردگی برشی شود. این کنترل دقیق به آن‌ها اجازه می‌دهد تا ویژگی‌هایی مانند سختی وابسته به کرنش، پاسخ نامتقارن به نیرو و حتی حافظه شکلی جهت‌دار را در یک ساختار واحد پیاده‌سازی کنند. به بیان ساده‌تر، یک قطعه از مواد نرم می‌تواند «به خاطر بسپارد» که از چه جهتی تحت فشار قرار گرفته و بر همان اساس واکنش متفاوتی نشان دهد.

    در حوزه‌هایی مانند رباتیک نرم، بافت‌های مصنوعی و الکترونیک انعطاف‌پذیر، چنین قابلیتی یک مزیت تعیین‌کننده محسوب می‌شود. ربات‌های نرم برای حرکت در فضاهای تنگ یا تعامل ایمن با بدن انسان به ساختارهایی نیاز دارند که هم انعطاف‌پذیر باشند و هم در مواقع لازم سفت شوند. مواد نرم توسعه‌یافته در این پروژه می‌توانند این دو ویژگی را هم‌زمان فراهم کنند، بدون آنکه نیاز به سازوکارهای پیچیده مکانیکی یا سامانه‌های کنترلی سنگین داشته باشند.

    مواد نرم

    گام مهم دیگر این پژوهش، ترکیب این کامپوزیت‌ها با پروفایل‌های مغناطیسی تنظیم‌شده در فضاست. با افزودن الگوهای مغناطیسی خاص، پژوهشگران توانسته‌اند «جامدات نرم فعال» بسازند که تحت میدان مغناطیسی خارجی حرکت جهت‌دار انجام می‌دهند. چنین ساختارهایی رفتاری شبیه موجودات زنده از خود نشان می‌دهند و می‌توانند در محیط‌های محدود یا پیچیده حرکت کنند؛ محیط‌هایی که ربات‌های سنتی با قطعات سخت در آن‌ها دچار مشکل می‌شوند.

    گامی رو به جلو برای ربات‌های نرم

    کاربردهای بالقوه این مواد نرم بسیار گسترده است. در سامانه‌های میکروسیالی، این مواد می‌توانند به‌عنوان سوپاپ‌های کنترل جریان عمل کنند و تنها در جهت خاصی باز یا بسته شوند. چنین قابلیتی برای طراحی پمپ‌های نرم، دستگاه‌های پزشکی کم‌تهاجمی و ابزارهای جراحی تطبیق‌پذیر اهمیت زیادی دارد. همچنین در حوزه زیست‌پزشکی، مواد نرم هوشمند می‌توانند در ساخت ایمپلنت‌هایی به کار روند که با حرکات طبیعی بدن هماهنگ می‌شوند و در عین حال در برابر نیروهای ناگهانی مقاومت نشان می‌دهند.

    پژوهشگران تأکید می‌کنند که این پروژه پلی میان دو حوزه مهم علمی ایجاد کرده است: فیزیک مواد دانه‌ای و علم پلیمر. در گذشته، این دو حوزه عمدتاً به‌صورت جداگانه مطالعه می‌شدند. اما ترکیب آن‌ها امکان طراحی ساختارهایی را فراهم کرده که می‌توانند بدون اتکا به مدارهای الکترونیکی پیچیده، نوعی «هوش مکانیکی» از خود نشان دهند. به بیان دیگر، مواد نرم جدید قادرند به‌صورت ذاتی نیرو را حس کنند و پاسخ متناسب ارائه دهند.

    از دیدگاه مهندسی، این دستاورد می‌تواند به شکل‌گیری یک پلتفرم طراحی تازه منجر شود؛ پلتفرمی که در آن مواد نرم نه فقط به‌عنوان اجزای منفعل، بلکه به‌عنوان عناصر فعال و تصمیم‌گیرنده در نظر گرفته می‌شوند. این رویکرد می‌تواند به تولید دستگاه‌هایی منجر شود که انرژی کمتری مصرف می‌کنند، سبک‌تر هستند و در عین حال سازگاری بیشتری با محیط دارند.

    در نهایت، اهمیت این پیشرفت تنها در بهبود عملکرد ربات‌ها خلاصه نمی‌شود. توسعه مواد نرم برنامه‌پذیر می‌تواند بنیان نسل آینده ماشین‌های تغییرشکل‌دهنده، ابزارهای پوشیدنی هوشمند و حتی سامانه‌های سازگار با بدن انسان را شکل دهد. با ادامه این مسیر پژوهشی، احتمال دارد در سال‌های آینده شاهد ظهور تجهیزاتی باشیم که به‌جای اتکا به قطعات سخت و خشک، بر پایه مواد نرم انعطاف‌پذیر و هوشمند ساخته شده‌اند؛ موادی که می‌توانند همزمان حس کنند، واکنش نشان دهند و حرکت کنند.

  • چرا اکثر افراد راست دست هستند؟

    اگر همین حالا این متن را روی گوشی‌تان می‌خوانید، به احتمال بسیار زیاد با دست راست اسکرول می‌کنید. حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد مردم راست دست هستند، در حالی که تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد چپ‌دست‌اند و درصد کمی هم از هر دو دست به‌طور برابر استفاده می‌کنند.

    با اینکه این آمار در کشورهای مختلف کمی تفاوت دارد، هیچ جمعیتی در جهان وجود ندارد که در آن چپ‌دستی رایج‌تر از راست دستی باشد. «پل رودوی»، استاد ارشد روان‌شناسی در دانشگاه چستر بریتانیا که درباره ترجیح دستی پژوهش می‌کند، می‌گوید این الگو در همه فرهنگ‌ها دیده می‌شود.

    اما چرا انسان‌ها تا این حد یک دست را بر دست دیگر ترجیح می‌دهند؟

    طبیعت یا تربیت؟

    محیطی که در آن بزرگ می‌شوید می‌تواند بر راست دست یا چپ‌دست شدن شما اثر بگذارد. در برخی کشورهای آسیایی، عربی و آفریقایی، دست چپ «ناپاک» تلقی می‌شود و کودکانی که تمایل به استفاده از دست چپ دارند، با فشار یا حتی تنبیه وادار می‌شوند از دست راست استفاده کنند. رودوی می‌گوید در فرهنگ‌هایی که فشار اجتماعی علیه چپ‌دستی شدید است، میزان چپ‌دستی کمتر گزارش می‌شود.

    با این حال، حتی در جوامعی که هیچ سوگیری فرهنگی وجود ندارد، چپ‌دستان همچنان در اقلیت هستند. به گفته رودوی، ثابت ماندن این نسبت در فرهنگ‌های مختلف نشان می‌دهد که عوامل زیستی نیز نقش مهمی دارند. در واقع، پژوهشگران معتقدند ترجیح یک دست از پیش از تولد شکل می‌گیرد.

    کلاید فرانکس، استاد ژنومیک تصویربرداری مغز در مؤسسه ماکس پلانک و مرکز پزشکی دانشگاه رادبود در هلند، توضیح می‌دهد که این ترجیح حتی در حرکات جنین هم دیده می‌شود. بررسی‌های سونوگرافی نشان داده است که از هفته دهم بارداری، بیشتر جنین‌ها بازوی راست خود را بیشتر از چپ حرکت می‌دهند و از هفته پانزدهم، اغلب شست دست راست را بیشتر از شست چپ می‌مکند.

    به گفته فرانکس، احتمالاً راست دستی نتیجه پیش‌فرض رشد اولیه مغز است که توسط ژن‌ها برنامه‌ریزی می‌شود.

    پژوهش‌ها نشان می‌دهد ده‌ها ژن، شاید تا حدود ۴۰ ژن، در شکل‌گیری ترجیح دستی نقش دارند. این ژن‌ها مستقیماً تعیین نمی‌کنند که فرد راست دست یا چپ‌دست شود، بلکه مغز را به گونه‌ای می‌سازند که معمولاً دست راست به عنوان دست غالب عمل کند.

    اما اگر راست دستی حالت پیش‌فرض مغز است، چه چیزی باعث چپ‌دستی می‌شود؟ فرانکس می‌گوید بسیاری از موارد چپ‌دستی احتمالاً نتیجه تغییرات تصادفی در روند رشد مغز جنینی هستند، نه لزوماً عوامل ژنتیکی یا محیطی مشخص. برای مثال، نوسان‌های اتفاقی در غلظت برخی مولکول‌ها در مراحل حساس شکل‌گیری مغز می‌تواند بر این موضوع اثر بگذارد که با کدام دست می‌نویسید یا توپ پرتاب می‌کنید.

    راست دست

    مزیت احتمالی در روند تکامل

    برخی دانشمندان معتقدند راست دستی برای نیاکان ما مزیت بقا داشته است.

    یکی از نظریه‌ها ترجیح دستی را به استفاده از ابزار و انتقال مهارت‌های حرکتی میان نسل‌ها مرتبط می‌داند. شواهد باستان‌شناسی نیز این دیدگاه را تقویت می‌کند. پژوهشی در سال ۲۰۱۱ نشان داد که انسان‌ها دست‌کم از نیم میلیون سال پیش، در استفاده از ابزار به‌طور چشمگیری دست راست را ترجیح می‌دادند.

    رودوی و همکارانش نظریه دیگری نیز مطرح کرده‌اند. به گفته او، ممکن است راست دستی تا حدی در نتیجه نبرد انسان‌ها با سلاح‌های تیز تکامل یافته باشد.

    او توضیح می‌دهد وقتی یک راست دست با حریف روبه‌رو می‌شود، احتمال دارد ضربه را به سمت نیمه چپ قفسه سینه او وارد کند؛ جایی که بخش عمده قلب قرار دارد. بنابراین، مثلاً در یک دوئل قرون وسطایی، یک راست‌دست ممکن است احتمال بیشتری برای کشتن حریف داشته باشد، چون ضربه او بیشتر به قلب نفوذ می‌کند. این می‌تواند مزیت بقا برای راست‌دستان ایجاد کرده باشد و در طول زمان به افزایش نسبت آن‌ها در جمعیت منجر شده باشد.

    با این حال، چپ‌دستان هم ممکن است مزیت‌های خاص خود را داشته باشند. کمیاب بودن آن‌ها باعث می‌شود حرکاتشان کمتر قابل پیش‌بینی باشد، ویژگی‌ای که در نبرد یا ورزش می‌تواند مفید باشد. رودوی می‌گوید همین موضوع احتمالاً باعث شده چپ‌دستی در جمعیت انسانی باقی بماند.

    او اضافه می‌کند وقتی مزایا و معایب در برابر هم قرار می‌گیرند، تکامل معمولاً به یک تعادل می‌رسد. شاید نسبت فعلی راست دستان و چپ‌دستان نتیجه همین تعادل باشد. البته تصویر کلی پیچیده است و به پژوهش‌های بیشتری نیاز دارد.

    جمع‌بندی

    فشارهای فرهنگی می‌توانند بر دستی که افراد استفاده می‌کنند اثر بگذارند، اما این ترجیح احتمالاً از پیش از تولد آغاز می‌شود. ده‌ها ژن در روند رشد مغز، گرایش طبیعی به راست دستی ایجاد می‌کنند و در طول زمان، نیروهای تکاملی مانند استفاده از ابزار و نبرد، ممکن است این گرایش را تقویت کرده باشند.

  • چرا تشخیص‌های ADHD رو به افزایش است؟ پشت‌پرده یک روند رو‌به‌رشد

    اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) یکی از شایع‌ترین اختلالات عصب‌رشدی است که هم در کودکان و هم در بزرگسالان دیده می‌شود و طی دهه‌های اخیر روندی افزایشی در تشخیص آن گزارش شده است. این افزایش باعث شده بسیاری بپرسند: آیا واقعاً شیوع این اختلال بیشتر شده، یا فقط بهتر شناسایی می‌شود؟

    ADHD چیست؟

    مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌های آمریکا (CDC) ADHD را «یکی از شایع‌ترین اختلالات عصب‌رشدی دوران کودکی» معرفی می‌کند. این اختلال معمولاً با سه دسته علامت شناخته می‌شود:

    • بی‌توجهی و مشکل در تمرکز
    • بیش‌فعالی
    • تکانشگری (رفتارهای ناگهانی و بدون فکر قبلی)

    هرچند اغلب اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی با کودکان مرتبط دانسته می‌شود، اما علائم آن می‌تواند تا بزرگسالی ادامه یابد و حتی برخی افراد نخستین تشخیص خود را در بزرگسالی دریافت می‌کنند.

    آمار و شیوع ADHD

    در کودکان

    طبق داده‌های «نظرسنجی ملی سلامت کودکان» در آمریکا، در حال حاضر نزدیک به شش میلیون کودک با ADHD زندگی می‌کنند؛ یعنی بیش از یک نفر از هر ۱۱ کودک. مطالعه «مصاحبه ملی سلامت» نشان می‌دهد که شیوع اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی در کودکان ۴ تا ۱۷ ساله در دهه ۱۹۹۰ حدود ۶ درصد بود، اما تا سال ۲۰۱۶ این رقم به ۱۰ درصد رسید و همچنان رو به افزایش است.

    در بزرگسالان

    گرچه ADHD بیشتر با کودکان شناخته می‌شود، اما علائم آن می‌تواند در بزرگسالی نیز ادامه داشته باشد. تخمین زده می‌شود حدود ۱۰.۵ میلیون بزرگسال آمریکایی با ADHD زندگی می‌کنند.

    مطالعه‌ای که در نشریه JAMA منتشر شده نشان می‌دهد: میزان تشخیص ADHD در بزرگسالان اکنون چهار برابر کودکان است. شیوع آن بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶ بیش از دو برابر شده و از ۰.۴۳ درصد به ۰.۹۶ درصد رسیده است.

    برخی مطالعات حتی نرخ‌های بالاتری (بین ۲.۵ تا ۴.۴ درصد) را گزارش می‌کنند و نشان می‌دهند مردان بیشتر از زنان تشخیص می‌گیرند. با این حال، برخی پژوهشگران معتقدند ADHD در بزرگسالان همچنان کمتر از میزان واقعی تشخیص داده می‌شود.

    ADHD

    چرا ADHD بیشتر تشخیص داده می‌شود؟

    افزایش تشخیص الزاماً به این معنا نیست که خودِ اختلال شایع‌تر شده است. کارشناسان چند عامل را در این روند مؤثر می‌دانند:

    ۱. دسترسی بیشتر به خدمات سلامت

    گسترش پوشش‌های بیمه‌ای و خدمات درمانی باعث شده افراد بیشتری امکان ارزیابی و تشخیص داشته باشند.

    ۲. کاهش انگ اجتماعی

    نگاه جامعه به سلامت روان تغییر کرده است. خانواده‌ها و افراد کمتر از گذشته از مراجعه به متخصصان هراس دارند.

    ۳. افزایش آگاهی عمومی

    والدین، معلمان و پزشکان آشنایی بیشتری با علائم ADHD پیدا کرده‌اند، بنابراین موارد بیشتری شناسایی می‌شود.

    ۴. تغییر در تعریف

    در گذشته، بیشتر کودکانی که بیش‌فعالی آشکار داشتند تشخیص می‌گرفتند. بعدها تعریف ADHD گسترش یافت و مشکلات مربوط به بی‌توجهی نیز در معیارهای تشخیصی گنجانده شد. این موضوع به‌ویژه باعث شناسایی بیشتر دختران شد، زیرا آن‌ها بیشتر علائم بی‌توجهی دارند تا بیش‌فعالی.

    به گفته دکتر برایان کوین کاونا، عصب‌روان‌شناس بالینی، در نسل‌های گذشته بسیاری از کودکانی که امروز احتمالاً ADHD تشخیص داده می‌شدند، برچسب‌های منفی می‌خوردند، تنبیه می‌شدند و درمان مناسب دریافت نمی‌کردند؛ موضوعی که پیامدهای تحصیلی و روانی نامطلوبی به همراه داشت.

    تشخیص بهتر امروز:

    • از سرزنش و انگ اجتماعی می‌کاهد
    • توضیح عصب‌زیستی برای علائم ارائه می‌دهد
    • خانواده‌ها را به مداخلات علمی و مؤثر هدایت می‌کند

    علت ADHD چیست؟

    علت دقیق هنوز مشخص نیست، اما پژوهشگران معتقدند ژنتیک نقش مهمی دارد. سایر عوامل احتمالی عبارت‌اند از:

    • آسیب‌های مغزی
    • قرار گرفتن در معرض سموم محیطی مانند سرب
    • مصرف الکل و دخانیات در دوران بارداری
    • تولد زودرس
    • وزن کم هنگام تولد

    ADHD

    آیا ADHD بیش‌تشخیص داده می‌شود؟

    برخی کارشناسان معتقدند در برخی مناطق ممکن است بیش‌تشخیص رخ دهد، اما در مناطقی که خدمات سلامت روان کافی وجود دارد، این مسئله نگرانی عمده‌ای محسوب نمی‌شود. در مجموع، بسیاری از متخصصان بر این باورند که افزایش تشخیص بیشتر ناشی از بهبود شناسایی و آگاهی است تا افزایش واقعی شیوع.

    درمان

    قابل مدیریت است. درمان‌ها معمولاً شامل:

    • دارودرمانی
    • روان‌درمانی (به‌ویژه درمان شناختی-رفتاری)
    • آموزش مهارت‌های اجرایی و مدیریت زمان
    • حمایت تحصیلی و خانوادگی

    مداخله زودهنگام می‌تواند کیفیت زندگی، عملکرد تحصیلی و شغلی و روابط اجتماعی را به طور چشمگیری بهبود دهد.

    جمع‌بندی

    افزایش تشخیص ADHD بازتابی از تحولات مهم در حوزه سلامت روان است. آگاهی بیشتر، کاهش انگ اجتماعی و گسترش تعریف‌های تشخیصی باعث شده افراد بیشتری شناسایی شوند و کمک دریافت کنند. اگرچه هنوز پرسش‌هایی درباره میزان واقعی شیوع وجود دارد، اما آنچه روشن است این است که شناخت بهتر ADHD می‌تواند مسیر درمان و حمایت مؤثرتر را هموار کند.

  • راکتور فیوژنی هلیون به دمای ۱۵۰ میلیون درجه رسید

    استارتاپ فعال در حوزه انرژی همجوشی هلیون (Helion)، اعلام کرده که به یک نقطه عطف مهم در مسیر توسعه انرژی فیوژن رسیده است. در تازه‌ترین آزمایش‌ها، پلاسما در نمونه اولیه این شرکت به نام Polaris به دمای ۱۵۰ میلیون درجه سانتی‌گراد رسیده؛ عددی که حدود ۷۵ درصد مسیر موردنیاز برای راه‌اندازی یک نیروگاه تجاری را پوشش می‌دهد. این پیشرفت، توجه‌ها را بیش از پیش به راکتور فیوژنی هلیون جلب کرده است.

    استفاده از سوخت دوتریوم–تریتیوم برای نخستین‌بار

    به گفته دیوید کرتلی، هم‌بنیان‌گذار و مدیرعامل هلیون، این شرکت توانسته با استفاده از سوخت دوتریوم–تریتیوم به این دما دست پیدا کند. این ترکیب از دو ایزوتوپ هیدروژن تشکیل شده و هلیون مدعی است نخستین شرکت خصوصی در حوزه فیوژن است که از این سوخت در یک راکتور عملیاتی استفاده کرده است.

    کرتلی اعلام کرده خروجی توان همجوشی به شکل گرما به‌طور قابل توجهی افزایش یافته و مطابق پیش‌بینی‌ها بوده است. این موضوع نشان می‌دهد که فناوری راکتور فیوژنی هلیون در مسیر درستی قرار دارد.

    رقابت فشرده برای تجاری‌سازی انرژی فیوژن

    Helion مستقر در اورت، واشنگتن، در رقابتی جدی با چندین شرکت دیگر برای تجاری‌سازی انرژی فیوژن قرار دارد؛ منبعی بالقوه نامحدود از انرژی پاک.

    از جمله رقبای مهم می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    • Commonwealth Fusion Systems
    • Type One Energy
    • Inertia Enterprises

    سرمایه‌گذاران بزرگ نیز وارد این حوزه شده‌اند. برای مثال، گوگل و انویدیا از سرمایه‌گذاران Commonwealth Fusion Systems هستند. همچنین هلیون در سال گذشته ۴۲۵ میلیون دلار سرمایه جذب کرده که نام سم آلتمن نیز در میان سرمایه‌گذاران آن دیده می‌شود.

    قرارداد مهم با مایکروسافت؛ تحویل برق از سال ۲۰۲۸

    در حالی که بسیاری از شرکت‌های فعال در حوزه فیوژن، اوایل دهه ۲۰۳۰ را برای اتصال به شبکه برق هدف‌گذاری کرده‌اند، هلیون قراردادی با مایکروسافت امضا کرده تا از سال ۲۰۲۸ برق تولیدی خود را به این شرکت بفروشد.

    نکته مهم این است که برق موردنظر از راکتور بزرگ‌تری به نام اوریون تأمین خواهد شد، نه از پولاریس. اوریون یک راکتور ۵۰ مگاواتی است که هم‌اکنون در حال ساخت است و نقش کلیدی در آینده تجاری راکتور فیوژنی هلیون دارد.

    راکتور فیوژنی هلیون

    تفاوت طراحی راکتور فیوژنی هلیون با رقبا

    برخلاف بسیاری از رقبا که از طراحی توکامک (محفظه‌ای دونات‌شکل با میدان مغناطیسی قوی) استفاده می‌کنند، راکتور فیوژنی هلیون بر پایه ساختاری به نام «پیکربندی معکوس میدان» (Field-Reversed Configuration) ساخته شده است.

    در این طراحی:

    1. سوخت در دو انتهای یک محفظه شبیه ساعت شنی تزریق می‌شود.
    2. سوخت به پلاسما تبدیل می‌شود.
    3. آهنرباهای قدرتمند پلاسماها را به سمت یکدیگر شتاب می‌دهند.
    4. پس از ادغام اولیه با دمای ۱۰ تا ۲۰ میلیون درجه، میدان‌های مغناطیسی آن‌ها را فشرده‌تر کرده و دما را به ۱۵۰ میلیون درجه می‌رسانند.
    5. تمام این فرآیند در کمتر از یک میلی‌ثانیه رخ می‌دهد.

    تولید مستقیم برق به جای استخراج گرما

    یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد راکتور فیوژنی هلیون این است که انرژی را مستقیماً از میدان مغناطیسی واکنش همجوشی استخراج می‌کند، نه از گرمای تولیدشده.

    در هر پالس، واکنش فیوژن به آهنرباهای راکتور فشار وارد می‌کند و این فشار باعث القای جریان الکتریکی می‌شود. این روش می‌تواند راندمان بالاتری نسبت به مدل‌های متداول داشته باشد که ابتدا گرما تولید کرده و سپس آن را به برق تبدیل می‌کنند.

    حرکت به سوی استفاده از هلیوم-۳

    در حال حاضر، Helion از سوخت دوتریوم–تریتیوم استفاده می‌کند، اما در آینده قصد دارد به سراغ ترکیب دوتریوم–هلیوم-۳ برود. این انتخاب سوخت با طراحی خاص راکتور فیوژنی هلیون هماهنگ‌تر است، زیرا ذرات باردار بیشتری تولید می‌کند و برای تولید مستقیم برق مناسب‌تر است.

    چالش اصلی اینجاست که هلیوم-۳ روی زمین کمیاب است. بنابراین هلیون باید آن را خودش تولید کند. این شرکت قصد دارد:

    • در ابتدا از همجوشی دوتریوم برای تولید نخستین مقادیر هلیوم-۳ استفاده کند.
    • در حین بهره‌برداری عادی، بخشی از واکنش‌ها را به تولید هلیوم-۳ اختصاص دهد.
    • هلیوم-۳ تولیدشده را خالص‌سازی و مجدداً استفاده کند.

    به گفته مدیرعامل هلیون، فرآیند تولید و خالص‌سازی هلیوم-۳ ساده‌تر از پیش‌بینی‌های اولیه بوده و بازدهی بالایی دارد.

    هدف نهایی: رسیدن به ۲۰۰ میلیون درجه

    هدف نهایی راکتور فیوژنی هلیون رسیدن به دمای ۲۰۰ میلیون درجه سانتی‌گراد است؛ عددی بالاتر از بسیاری از اهداف تعیین‌شده توسط رقبا. به گفته کرتلی، این دما نقطه بهینه برای راه‌اندازی یک نیروگاه تجاری کارآمد است.

    در پاسخ به این سؤال که آیا Helion به «نقطه سربه‌سر علمی» رسیده یا نه، کرتلی تأکید کرده تمرکز شرکت بیشتر بر تولید برق عملیاتی است تا ثبت رکوردهای علمی صرف.

    جمع‌بندی

    پیشرفت اخیر Helion در دستیابی به دمای ۱۵۰ میلیون درجه، استفاده از سوخت دوتریوم–تریتیوم و توسعه مدل تجاری با قرارداد رسمی با مایکروسافت، نشان می‌دهد که راکتور فیوژنی هلیون یکی از جدی‌ترین گزینه‌ها برای ورود انرژی فیوژن به بازار برق در سال‌های آینده است.

    اگر این شرکت بتواند به هدف ۲۰۰ میلیون درجه و تولید پایدار ۵۰ مگاوات برق دست پیدا کند، ممکن است زودتر از بسیاری از رقبا انرژی همجوشی را به شبکه برق متصل کند؛ اتفاقی که می‌تواند معادلات انرژی پاک در جهان را تغییر دهد.

  • راز افزایش طول عمر در یک کرم کوچک: کشفی که نگاه ما به پیری را تغییر می‌دهد

    کنجکاوی در مورد افزایش طول عمر انسان ممکن است امروزه به ویژه در بین برخی از علاقه‌مندان به فناوری قابل مشاهده باشد، اما مردم هزاران سال است که مجذوب ایده چشمه جوانی پایدار یا حتی جاودانگی بوده‌اند.

    برخی از رویکردهایی که به شدت توسط شواهد علمی پشتیبانی می‌شوند، مانند رژیم غذایی دقیق برای سلامتی و طول عمر، می‌توانند به طور مداوم دنبال شوند.

    بررسی چگونگی شکل‌گیری طول عمر توسط محیط

    کار جدید آزمایشگاه اسکات لیزر، دکترا، در بخش فیزیولوژی مولکولی و یکپارچه در دانشکده پزشکی دانشگاه میشیگان، پیوندهای قابل توجهی را بین یک ژن مرتبط با طول عمر، تأثیرات محیطی و رفتار برجسته می‌کند. این یافته‌ها به محققان کمک می‌کند تا به کشف مسیرهای بیولوژیکی که ممکن است برای افزایش طول عمر استفاده شوند، نزدیک‌تر شوند و در عین حال از جنبه‌های ناراحت‌کننده استراتژی‌های فعلی اجتناب کنند.

    مطالعات کرم‌ها نشان می‌دهد که چگونه نشانه‌ها بر طول عمر تأثیر می‌گذارند

    اولین مطالعه که در PNAS منتشر شده است، از ارگانیسم مدل C. elegans (گونه‌ای از کرم که به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است) برای بررسی چگونگی تأثیر سیگنال‌های محیطی و دسترسی به غذا بر طول عمر استفاده می‌کند.

    لیزر گفت: “باور کنید یا نه، بیشتر ایده‌های اصلی و انواع متابولیسمی که ما مطالعه می‌کنیم از کرم‌ها تا انسان‌ها حفظ شده‌اند.”

    او توضیح داد که هم انسان‌ها و هم کرم‌ها در پاسخ به آنچه در اطراف خود حس می‌کنند، هورمون‌هایی از جمله آدرنالین یا دوپامین آزاد می‌کنند. نورون‌های کرم‌ها به محیط اطراف خود به شیوه‌ای تقریباً مشابه واکنش نشان می‌دهند و باعث تغییرات فیزیولوژیکی می‌شوند. تحقیقات گذشته نشان داده است که استرس مربوط به محدودیت دسترسی به غذا می‌تواند بقا را افزایش دهد.

    کار قبلی اسکات پلچر، همکار لیزر در دانشگاه میشیگان، روی مگس‌ها نشان داد که صرفاً بو کردن غذا می‌تواند این مزیت بقا را خنثی کند.

    لمس با مسیرهای طول عمر تداخل دارد

    لیزر، دکتر الیزابت کیتو، رهبر پروژه، و دکتر صفا بیدون، همکار، این سوال را مطرح کردند که آیا سایر تجربیات حسی، مانند لمس، ممکن است پیامدهای افزایش طول عمر ناشی از محدودیت غذایی را نیز کاهش دهند و اگر چنین است، چه مکانیسم‌هایی ممکن است در این امر دخیل باشند.

    برای بررسی این موضوع، آنها کرم‌ها را روی لایه‌ای از مهره‌ها قرار دادند که حس E. coli را که معمولاً هنگام تغذیه با آن مواجه می‌شوند، تقلید می‌کرد. این نشانه لمسی ملایم برای سرکوب فعالیت یک ژن مرتبط با طول عمر در روده (fmo-2) کافی بود و افزایش طول عمر را که معمولاً با محدودیت غذایی ایجاد می‌شود، کاهش داد.

    لیزر پیش از این در سال ۲۰۱۵ نشان داده بود که fmo-2 برای افزایش طول عمر در پاسخ به محدودیت غذایی، هم لازم و هم کافی است. او توضیح داد: “آنزیم fmo-2 متابولیسم را تغییر می‌دهد و در نتیجه طول عمر را افزایش می‌دهد. بدون آنزیم، محدودیت غذایی منجر به طول عمر بیشتر نمی‌شود.”

    آزمایش‌های آنها نشان داد که لمس، یک مدار عصبی را فعال می‌کند که سیگنال‌های سلول‌های آزادکننده دوپامین و تیرامین را تغییر می‌دهد. این امر القای fmo-2 روده‌ای را کاهش می‌دهد و مزایای طول عمر رژیم‌های غذایی محدود را کاهش می‌دهد.

    افزایش طول عمر

    پتانسیل دستکاری مکانیسم‌های طول عمر

    به گفته لیزر، مهمترین پیامد برای سلامت انسان این است که این مدارها به طور بالقوه قابل تنظیم هستند. “اگر می‌توانستیم fmo-2 را بدون گرفتن غذا القا کنیم، می‌توانستیم پاسخ استرس را فعال کنیم و مغز شما را فریب دهیم تا شما را به عمر طولانی برساند.”

    با این حال، قبل از اینکه این امر امکان‌پذیر شود، محققان باید نقش‌های دیگری را که fmo-2 در موجودات زنده ایفا می‌کند، درک کنند.

    اثرات رفتاری آنزیم fmo-2

    در یک مطالعه جداگانه که در Science Advances منتشر شد، این تیم دریافت که این آنزیم به روش‌های واضح و قابل اندازه‌گیری بر رفتار تأثیر می‌گذارد. کرم‌هایی که برای بیان بیش از حد fmo-2 مهندسی شده بودند، واکنش کمی به تغییرات مثبت یا منفی در محیط اطراف خود نشان دادند. آنها از باکتری‌های بالقوه خطرناک عقب‌نشینی نکردند و پس از یک دوره کوتاه گرسنگی، مانند کرم‌های معمولی برای تغذیه مکث نکردند.

    کرم‌هایی که به طور کامل فاقد fmo-2 بودند، محیط خود را کمتر از کرم‌های معمولی کاوش کردند. هر دوی این تغییرات رفتاری ناشی از تغییر متابولیسم تریپتوفان بود. لیزر گفت: “هرگونه مداخله‌ای برای افزایش طول عمر عوارض جانبی خواهد داشت – و ما فکر می‌کنیم یکی از عوارض جانبی رفتاری خواهد بود. با درک این مسیر، می‌توانیم مکمل‌هایی را برای جبران برخی از این اثرات رفتاری منفی ارائه دهیم.”

    مسیرهای تحقیقاتی آینده

    لیزر قصد دارد به بررسی چگونگی تعامل مغز، متابولیسم، رفتار و سلامت ادامه دهد، با هدف حمایت از توسعه داروهایی که این مسیرهای طبیعی را هدف قرار می‌دهند. “بررسی تمام سیگنال‌های منفردی که مغز ما از روده به آنها پاسخ می‌دهد، حوزه‌ای داغ اما نه چندان شناخته شده است.”

  • ماموریت چینی شواهدی از زنگ آهن در ماه را کشف می کند

    دانشمندان چینی دانه‌های میکرونی «زنگ آهن» را در نمونه‌های خاک ماه که سال گذشته توسط ماموریت چانگ‌ای-۶ به زمین آورده شده بود، شناسایی کردند. این یافته، درک سنتی از شیمی سطح ماه را به چالش می‌کشد و سرنخ‌های جدیدی برای توضیح ناهنجاری‌های مغناطیسی ماه ارائه می‌دهد.

    تا به حال، اعتقاد بر این بود که ماه فاقد شرایط اکسیژن مورد نیاز برای اکسیداسیون آهن است. بنابراین این کشف دیدگاه های طولانی مدت شیمی سطح ماه را به چالش می کشد و ممکن است به توضیح ناهنجاری های مغناطیسی مرموز کشف شده در چندین منطقه کمک کند.

    این یافته ها که در مجله معتبر Science Advances منتشر شده است، توسط یک تیم تحقیقاتی به رهبری دانشگاه شاندونگ با حمایت موسسه ژئوشیمی آکادمی علوم چین و دانشگاه یوننان به دست آمده است.

    این تیم بلورهای میکرومتری هماتیت و ماگمیت، هر دو شکل اکسید آهن را در نمونه‌های Chang’e-6 شناسایی کردند. کشفی که نشان می‌دهد فرآیندهای سطحی ناشناخته قبلی ممکن است برای میلیاردها سال ماه را شکل داده باشند.

    کشف فرضیات چندین دهه را به چالش می کشد

    برای چندین دهه، دانشمندان بر این باور بودند که ماه فاقد شرایط لازم برای اکسیداسیون آهن است و باعث می‌شود که اکسیدهای آهن تقریباً در سطح آن وجود نداشته باشند. اگرچه ماموریت های آپولو برخی از مواد حاوی آهن فریک مانند مگنتیت و هیدروکسیدهای آهن را شناسایی کردند، این کشف به سرعت رد شد.

    یک مطالعه برجسته در سال 1971 استدلال کرد که این ترکیبات نمی توانند در سطح ماه ثابت بمانند و به احتمال زیاد نتیجه آلودگی پس از بازگشت نمونه ها به زمین هستند. ساوت چاینا مورنینگ پست گزارش داد که این دیدگاه تفکر علمی را برای بیش از نیم قرن شکل داد و این ایده را تقویت کرد که ماه یک محیط خشک و بسیار کاهش یافته است و مسیر طبیعی برای زنگ زدن آهن وجود ندارد.

    این فرض در سال‌های اخیر شروع به فروپاشی کرد زیرا داده‌های سنجش از دور و نمونه‌های قمری نشان دادند که اکسیداسیون آهن در ماه ممکن است بیش از آن چیزی که تصور می‌شد رایج باشد. از سال 2020، مشاهدات نقشه‌بردار کانی‌شناسی ماه، هماتیت – یک ماده معدنی بسیار اکسید شده – را در عرض‌های جغرافیایی بالای ماه نشان داده است.

    سپس در سال 2022، تجزیه و تحلیل میکروسکوپی پیشرفته نمونه‌های Chang’e-5 ردپایی از نانوفاز مگنتیت را نشان داد و شواهد بیشتری را اضافه کرد که اکسیداسیون می‌تواند در سطح ماه رخ دهد.

    آهن

    نمونه ها نشان می دهند که زنگ زدگی ذاتی زمین شناسی ماه است

    دانشمندان چینی با مطالعه نمونه‌های Chang’e-6 که در ژوئن سال گذشته بازگشتند، دانه‌های هماتیت در مقیاس میکرونی را برای اولین بار شناسایی کردند و نشان دادند که این اکسیدهای آهن بخشی طبیعی از زمین‌شناسی ماه هستند. برای درک چگونگی تشکیل آهن آهن در ماه، محققان چندین مکانیسم احتمالی را بررسی کردند و برخی از جایگزین ها را رد کردند.

    آنها دریافتند که کانی‌های آهن اکسید شده عمدتاً در برش‌های خاک قمری – سنگ‌هایی که از تکه‌های ذوب شده در اثر گرما و فشار شدید برخورد شهاب‌سنگ‌ها ساخته شده‌اند – ظاهر می‌شوند، در حالی که چنین کانی‌هایی در قطعات دست نخورده سنگ‌های آتشفشانی باستانی وجود نداشتند. محققان پیشنهاد می‌کنند که دانه‌های هماتیت در اثر برخوردهای عظیم، مانند آنچه که حوضه قطب جنوب-آیتکن و دهانه آپولو را در سمت دور ماه ایجاد کردند، تولید شده‌اند.

    حوضه قطب جنوب-آیتکن، محل فرود Chang’e-6، یکی از قدیمی ترین و بزرگ ترین حوضه های برخوردی در منظومه شمسی است. برخوردهای بزرگ متعددی را تجربه کرده و توسط جریان‌های گدازه‌های آتشفشانی بعدی دست نخورده باقی مانده است، و آن را به مکانی ایده‌آل برای حفظ مواد معدنی ایجاد شده در اثر برخوردهای باستانی تبدیل کرده است.