یک مطالعه اخیر از کالج پزشکی بیلور و بیمارستان کودکان تگزاس، یک الگوی فعالیت عصبی خاص را به عنوان یک نشانگر زیستی جدید برای پیشبینی و پایش دقیق وضعیت بالینی افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری جبری (OCD) که تحت تحریک عمیق مغزی قرار گرفته اند، شناسایی کرده است. یک رویکرد درمانی به سرعت در حال ظهور برای اختلالات شدید روانپزشکی. این مطالعه به رهبری دکتر. سامیر شت و وین گودمن به همراه نویسندگان همکار، دکتر. نیکول پروونزا، سندی ردی و آنتونی آلم در مجله Nature Medicine منتشر شد.
دکتر نیکول پروونزا، استادیار کالج پزشکی بیلور و محقق مکنیر میگوید: “پیشرفت های اخیر در تعدیل عصبی جراحی، نظارت مداوم طولانی مدت بر فعالیت مغز بیماران اختلال وسواس فکری را در طول زندگی روزمره آنها ممکن کرده است. ما از این فرصت جدید برای شناسایی کلیدهای اصلی استفاده کردیم. امضاهای عصبی که می توانند به عنوان پیش بینی کننده وضعیت بالینی در دوازده فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری مقاوم به درمان که تحت درمان DBS بودند، عمل کنند.”
DBS به عنوان یک درمان موثر برای OCD شدید و مقاوم به درمان در حال ظهور است
اختلال وسواس فکری یک بیماری شایع و ناتوان کننده سلامت روان است که 2 تا 3 درصد از جمعیت در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار می دهد. حدود دو میلیون نفر در ایالات متحده از اختلال وسواس فکری رنج می برند. در موارد شدید، بیماران زمان فوق العاده ای را صرف انجام اجبارهای تکراری و به ظاهر بی معنا و پشتکار بر روی افکار مزاحم میکنند.
اختلال وسواس فکری تأثیر زیادی بر رفاه و کیفیت زندگی بیماران و مراقبان آنها دارد و می تواند در توانایی حفظ شغل و روابط تداخل ایجاد کند. در حالی که روان درمانی و داروها در اکثر افراد مبتلا مؤثر هستند، تقریباً 20 تا 40 درصد از افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری شدید به این درمان های مرسوم مقاوم هستند.
از اوایل دهه 2000، درمان DBS برای تعدیل فعالیت عصبی در مناطق خاصی از مغز مرتبط با علائم اختلال وسواس فکری استفاده شده است. بسیاری از بیمارانی که واجد شرایط این درمان هستند، از درمان های مرسوم سود کافی دریافت نکرده اند. در این جمعیت مقاوم به درمان، تقریباً دو سوم بیماران بهبود قابل توجهی در علائم OCD پس از DBS نشان می دهند.
دقیقاً مانند نحوه تنظیم فعالیت الکتریکی در قلب توسط دستگاه های ضربان ساز، دستگاه های DBS نیز فعالیت الکتریکی در مغز را تنظیم می کنند. دستگاه های DBS، تکانه های الکتریکی را از ژنراتور، که معمولاً در قسمت بالایی قفسه سینه کاشته میشوند، از طریق یک جفت سرب نازک (سیم) به مناطق هدف خاصی در مغز حمل میکنند. تنظیم دقیق پارامترهای تحریک به پالس های الکتریکی اجازه می دهد تا مدار ناکارآمد مغز را به حالت سالم بازگردانند.
DBS یک روش تایید شده توسط FDA است که معمولا برای درمان اختلالات حرکتی مانند لرزش اساسی و بیماری پارکینسون استفاده می شود و به طور فزاینده ای برای درمان OCD شدید استفاده می شود.
دکتر جان نگای، مدیر تحقیقات مغز از طریق ابتکار عمل مغز و اعصاب (The BRAIN Initiative®) گفت: “ما شاهد پیشرفت قابل توجهی در زمینه تحقیقات DBS بوده ایم، فناوری که برای دهه ها برای درمان اختلالات حرکتی مورد استفاده قرار گرفته است. در مؤسسه ملی بهداشت، که بودجه جزئی برای این مطالعه فراهم کرد.
پیشرفت گزارش شده در اینجا تنها یکی از لیست رو به رشد داستان های موفقیت را نشان می دهد که در آن ابتکار BRAIN به توسعه نسل جدیدی از فناوری های DBS کمک کرده است و درمان بیماری هایی مانند OCD را به کلینیک نزدیک تر می کند.”
نیاز به بیومارکر بالینی برای نظارت بر پاسخ بیمار OCD به DBS
دکتر شث، استاد و معاون پژوهشی در بخش جراحی مغز و اعصاب در کالج پزشکی بیلور، مدیر آزمایشگاه های بنیاد تحقیقاتی مغز و اعصاب کودکان گوردون و مری کین، و محقق در موسسه تحقیقات عصبی جان و دان دانکن در بیمارستان کودکان تگزاس گفت: : “تعیین دوز صحیح اغلب برای اختلالات روانپزشکی مانند OCD دشوارتر از اختلالات حرکتی است. در بیماران مبتلا به اختلالات حرکتی، زمانی که تحویل تحریک و تنظیم صحیح باشد، واضح تر است زیرا حرکات غیر طبیعی مانند لرزش یا سفتی بلافاصله کاهش می یابد.”
با این حال، دستیابی به این سطح از برنامه ریزی دقیق DBS برای OCD و سایر اختلالات روانپزشکی بسیار دشوارتر است. زیرا تاخیر طولانی بین شروع تحریک و بهبود علائم وجود دارد. دشوار است بدانید که چه تعدیل خاصی منجر به تغییر خاصی ماه ها بعد شده است. بنابراین هدف ما از انجام این مطالعه یافتن یک نشانگر عصبی قابل اعتماد برای هدایت ما در طول مدیریت DBS و نظارت از راه دور تغییرات در علائم بیماران ما بسیار مهم است زیرا چندین بیمار ما مسافت های طولانی را از سراسر کشور طی می کنند جهان برای دریافت درمان DBS، که برای OCD در حال حاضر فقط در مراکز بسیار کمی ارائه می شود.”

هدف قرار دادن ریشه مشکل اختلال وسواس فکری
برای شناسایی یک هدف بهینه برای ایجاد یک نشانگر زیستی، تیم بر یکی از مشخص ترین رفتارها در اختلال وسواس فکری متمرکز شد – تمایل به اجتناب پاتولوژیک. افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری اغلب از اجتناب از آسیب یا پریشانی احتمالی که به سختی قابل کنترل است رنج می برند. در تلاش برای اجتناب از چنین تهدیدهای درک شده در زندگی روزمره، آنها اغلب گرفتار افکار داخلی مزاحم و ترس های غیرمنطقی (وسواس) می شوند که منجر به روال های سفت و سخت و رفتارهای تکراری (اجبار) می شود.
هدف این تیم درک این بود که چگونه نوسانات مغزی با فرکانس پایین در محدوده تتا (4-8 هرتز) تا آلفا (8-12 هرتز) که توسط حجم وسیعی از ادبیات علمی نقش برجسته ای در فرآیندهای شناختی ایفا می کند. ، در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری شدید و مقاوم به درمان تغییر یافت. برای انجام این کار، آنها از یک ویژگی جدید دستگاه های DBS مدرن استفاده کردند – توانایی نه تنها ارائه تحریک، بلکه همچنین ثبت فعالیت مغز.
معمولاً، مطالعاتی که بر الگوهای فعالیت مغز نظارت میکنند، به صورت دوره های کوتاهی طراحی میشوند که در حین انجام یک کار شناختی خاص توسط شرکت کنندگان انجام میشود. با این حال، این مطالعه منحصر به فرد است زیرا محققان توانستند از سیستم DBS برای نظارت مستمر الگوهای فعالیت مغز در پس زمینه فعالیت های روزمره استفاده کنند. این ویژگی مطالعه، پژوهش را به جای محدود کردن آن به محیط های آزمایشگاهی غیرطبیعی، وارد زندگی طبیعی شرکت کنندگان در مطالعه کرد.
ضبط با کاشت سیستم DBS آغاز شد. از آنجایی که تحریک معمولاً چند روز تا هفته بعد شروع می شود، تیم توانست الگوهای فعالیت عصبی را در حالت شدیداً علامت دار اندازه گیری کند. جالب توجه است، آنها دریافتند که فعالیت عصبی جسم مخطط شکمی 9 هرتز (مرز تتا آلفا) یک ریتم شبانه روزی برجسته را نشان می دهد که در چرخه 24 ساعته در نوسان است.
دکتر گودمن، پروفسور و کرسی روانپزشکی D. C. و Irene Ellwood در بخش روانپزشکی و علوم رفتاری Menninger در کالج پزشکی Baylor گفت: “قبل از DBS، ما شاهد یک الگوی فعالیت عصبی بسیار قابل پیش بینی و دوره ای در همه شرکت کنندگان بودیم.
با این حال، پس از فعالسازی DBS، وقتی افراد شروع به پاسخ دهی و بهبود علائم کردند، شاهد شکست در این الگوی قابل پیشبینی بودیم. این یک پدیده بسیار جالب است و ما یک نظریه برای توضیح آن داریم. افراد مبتلا به OCD دارای مجموعه محدودی از پاسخ ها به هر موقعیتی هستند. آنها اغلب مراسم مشابهی را به طور مکرر انجام می دهند و به ندرت روال خود را تغییر می دهند یا در فعالیت های جدید شرکت می کنند، که ممکن است منجر به پیش بینی پذیری بالای فعالیت در این ناحیه مغز شود.
با این حال، پس از فعال سازی DBS، مجموعه رفتاری آنها گسترش می یابد. آنها ممکن است با انعطاف پذیری بیشتری به موقعیت ها واکنش نشان دهند و فقط به دلیل تمایل شدید به اجتناب از محرک های اختلال وسواس فکری هدایت نشوند. این مجموعه گسترده تر ممکن است بازتابی از الگوی متنوعتر فعالیت مغز باشد. بنابراین، ما فکر میکنیم این از دست دادن یک فعالیت عصبی بسیار قابل پیش بینی نشان میدهد که شرکت کنندگان در رفتارهای OCD تکراری و اجباری کمتری درگیر میشوند.”
دکتر شث، که همچنین یک محقق مکنیر و رئیس بنیاد کالن در کالج پزشکی بیلور است، اضافه کرد: “به طور خلاصه، ما یک نشانگر زیستی عصبی فیزیولوژیکی را شناسایی کرده ایم که میتواند به عنوان یک شاخص قابل اعتماد برای بهبود خلق و خو و رفتار در بیماران OCD بعد از DBS باشد. ما پیشبینی میکنیم که این یافته ها نحوه نظارت بر بیماران را در طول درمان با DBS تغییر دهد.
دکتر پروونزا نتیجه گرفت: “به عنوان مثال، گنجاندن این اطلاعات در یک داشبورد رو به روی پزشک، میتواند به هدایت درمان کمک کند، بنابراین روند برنامه نویسی DBS برای اختلال وسواس فکری را ابهامزدایی کرده و درمان را برای تعداد بیشتری از پزشکان و بیماران قابل دسترس تر میکند. ما از این احتمال بالقوه هیجان زده هستیم که چنین نشانه های فعالیت عصبی مشابهی زمینه ساز سایر اختلالات عصبی روانپزشکی باشد و می تواند به عنوان نشانگرهای زیستی برای تشخیص، پیش بینی و نظارت بر این شرایط عمل کند.”